گنجور

 
شاه نعمت‌الله ولی
 

مستیم و خرابیم و گرفتار فلانیم

سر حلقهٔ رندان خرابات جهانیم

ایمان به جز از کفر سر زلف نداریم

جز معرفت عشق دگر علم ندانیم

ما پیر خرابات جهانیم و لیکن

در عاشقی و باده خوری رند خرابیم

گو خلق بدانند که ما عاشق و مستیم

گو فاش بگویند که بر خود نگرانیم

ما نور قدیمیم که پیدا به حدوثیم

ما گنج وجودیم که از دیده نهانیم

بی عقل توانیم که عمری به سر آریم

بی جام می عشق زمانی نتوانیم

سید ز سر ذوق سخن گوید و خواند

هر قول که از ذوق بگویند بخوانیم

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

سیاوش بابکان در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۱۳ نوشته:

نور ازلی همان نور اسفهبدی ( اسپهبدی )، نور اعظم، نور اعلی، نورالانوار... سهروردی است؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.