مجتبی خراسانی در ۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۵۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۹ - داستانِ دقیقی شاعر:
الهی عفو کن گناه ورا / بیفزای در حشر جاه ورا
کاملا صحیح است...
بعضی از محققین برآنند که فردوسی طوسی در شاهنامه ، پارسی نغز و زبان ناب به کار برده است ولی خواهیم دید که در این حماسۀ بزرگ نه نتها کلمات تازی بلکه هندی ، یونانی و حتی چینی هم به کار رفته است. فقط چند واژۀ هندی الاصل را مورد بررسی قرار می دهم :
-باب
یک از دیگر اِستاد آنگاه دور
پُر از درد باب و پر از رنج پور
واژۀ «باب» تاکنون در هند به صورت «باپ» به معنی پدر به کار می رود و چون قدما در نقطه گذاری زیاد دقت نمی کردند بنابراین گمان می رود فردوسی واژه هایی را که به بای فارسی (پ) به کار برده بود خطاطان آنها را به بای موحده (ب) نوشته اند.
-گاومیش
نگاری نگارید بر خاک پیش
همیدون به سان سر گاومیش
تلفظ این واژه به زبان سانسکریت مهش است و آن را با کلمۀ گاو به کار نمی برند و در بعضی لهجه های زبان پنجابی تاکنون این واژه مش خوانده می شود ، ظاهرا این واژه از زبان پنجابی به فارسی دری راه یافته است و این کلمه برای گوسفند ماده به کار نرفته ، چه در زبان سانسکریت این حیوان را میش می گویند چنانکه فردوسی هم گفته :
به دام آیدش ناسگالیده میش
پلنگ از پس پشت و روباه پیش
-سنجد
ز دیوان به پیشش سر سنجه بود
که جان و دلش زان سخن رنجه بود
در شاهنامه اسم یکی از دیوها سنجه آمده است ، این کلمه هنوز به همین صورت در زبان هندی به کار می رود و به عنوان اسم افراد نیز رواج کامل دارد (مثل سنجی گاندی).
-خنجر هندوان-هندی درای
علاوه بر این فردوسی بعضی کلمات هندی را هم به فارسی ترجمه کرده است ، میان آنها یکی خنجر هندوان است و دیگری هندی درای:
چه از جوشن و ترک و برگستوان
چه کوپال و چه خنجر هندوان
منظور فردوسی از خنجر هندوان همان کتار است که نوعی از کارد (خنجر) می باشد که چون به شکل میوۀ تمرهندی است به همین نام (کتار) شهرت یافته است.
«هندی درای» به معنای زنگ و ناقوس به کار رفته است. هندوها در معابد خود از دو نوع زنگ استفاده می کنند ، یکی مثل لالۀ واژگون است که در وسط سنگی نصب کرده و موقع نیایش آن را می نوازند و دومین مانند صفحۀ گرد (دیسک) و وقتی آن را با چوب می کوبند همان موقع در شنکهه نیز می دمند. فردوسی این واژه را چندین جا به کار برده است :
خروشیدن کوس با کره نای
همان زنگ زرین و هندی درای
در اینجا منظور از زنگ زرین همان نوع اول زنگ است که طبعا چون صنعت فلز از قدیم الایام در ایران و هند رواج داشته مورد استفاده بوده است و هندی درای نیز همان صفحۀ مدور بوده است.
بمنّه و کرمه
مجتبی خراسانی
سجاد در ۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۲۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۹:
درود خدا بر شما باد
ممنون بخاطر طراحی این سایت بسیار عالی و پرمحتوا
از زیباترین شعرهای تاریخ است و با صدای استاد بزرگوار شجریان دیگه ماندگار و رویایی شده.
ناشناس در ۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۰:
در ضمن در همان نسخه فروزانفر آمده
بخل ساقی باشد آنجا یا فساد بادها
ناشناس در ۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۰:
در نسخه چاپی من که البته اغلاطی هم در آن وجود دارد، و به تصحیح فروزانفر است، چاپ امیرکبیر، همان باد ذکر شده
باد را افزون بده، درست است.
هادی.م در ۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۱۶ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۸:
شاید بیت سوم به جای زلف، زلفت صحیح تر باشه!
در سر زلفت نشان از ظلمت اهریمنست
احمد خرمآبادیزاد در ۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:
بهتر است من پیش از نوشتن نظر، کار پژوهشی را یاد بگیرم و بپذیرم که باید در حفظ آثار بزرگان این آب و خاک بکوشم. اگر متنی با برداشت "من" سازگار نیست، نباید بیدرنگ بگویم که متن اشتباه است.
حمید baharan_h@yahoo.com در ۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:
به نظر من در بیت
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد
منظور ازگل می تواند ذهن ما باشد که حاوی ایده ها ، اندیشه ها و همه آنچه که به دنیای ظاهری و مجازی مربوط می شود ، باشد و ما از روی ناآگاهی شادی و اصل زندگی را در میان آنها جستجو می کنیم غافل از اینکه زندگی ناب و اصیلی که شاعرانی مثل مولوی و حافظ از آن صبحت می کنند در پشت همین افکار می باشد . ما برای بدست آوردن گلاب حتما باید گل را به نحوی از بین ببریم تا به گلاب برسیم .
بنابراین برای رسیدن به زندگی ناب و اصیل که مانند گلاب پرده نیشین می باشد باید محفوظات ذهن خود را از بین ببریم تا به آن برسیم .
حسن رمضانی در ۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۳۹ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲ - مناجات:
ز تجلی خدا دان تو علی شه علی را چو از این تنت بمیری بببینی آشکارا
که ولایتش نجات است ز عذلب خلد ما را علی ای همای....
تو همه بلای جانان ر جواب یک علی بین و الست رب عهدی ز ولایت ولی بین
به درون عرش اسمی بنوشته جلی بین دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین
به علی.......
بسرشته اند عشقش ز ارل بر گل من ابدی است مهر مولا شرری است در دل من
بجز از علی که باشد زسلوک حاصل من بجز از علی که گوید......
چه بود به دست و بالم که زنم نوای من من که به ده زبان خموش است بشنو سکوت سوسن همه آرزویم این است که رسد کفم به دامن برو ای گدای مسکین...
تو جهان همه گرفتی و دل است جمله جایت ز شجاعت چگویم و به نخل های هایت
چه کنم که وصف آن شه نرسد به خاک پایت به امید.....
مرتضا در ۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۵:
دوستان این غزل رو با صدای استاد شهرام ناظری گوش کنید
فوق العاده است
عالی
مرضا در ۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۵۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۵:
دوستان این غزل رو با صدای استاد شهرام ناظری گوش کنید
فوق العاده است
lyam در ۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۴۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲:
گمان میکردم چهار پاره است
جناب مشهور هم چهار پاره ی
بازی بودم پریدم از عالم راز
تا زو طلبم واسطه عمر دراز
اینجا چو نیافتم کسی همدم ( یا محرم ) راز
زان در که درون شدم برون رفتم باز
را رباعی ذکر کرده اند
لطفاً توضیح دهید
با احترام
لیام
merce در ۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۴۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۹ - داستانِ دقیقی شاعر:
ببخشید تصحیح می کنم
خدایا ببخشا گناه ورا
گناه فارسی به عربی به صورت جُناه در آمده است
مرسده
ناشناس در ۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۴۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۴۱ - کبودی زدن قزوینی بر شانهگاه صورت شیر و پشیمان شدن او به سبب زخم سوزن:
ت
بهرام مشهور در ۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۵۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۹:
منظور از غم آشیان یعنی آشیانه غم ، نیز دنیا هست
بهرام مشهور در ۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۵۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۹:
در پاسخ به جهانگیر عزیز : آخر کم از آنکه من بدانم که کیَم ، یعنی دستکم و حداقل من نباید بپرسم و بدانم که چه کسی ( یا چه چیزی ) هستم ؟ آخر این حق من نیست ؟ اینرا با گلایه می گوید . گویا در زمان او آنقدر عوام ابله بوده اند که دانشمندان را بعنوان فلسفی مسخره می کرده اند
بهرام مشهور در ۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۴۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۵:
خیّام در جایگاه یک فیلسوف در مفرش خاک یعنی در سطح زمین ، زندگان را خفته می بیند ! و ذر زیر زمین مردگان را ( که نهفته می بیند )
بهرام مشهور در ۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۴۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۴:
بسیار جالب است که در اینجا خیّام به مولانا نزدیک می شود و هر دو ، عقل یا علم ظاهری بشر را تمسخر مهر و عشق می کنند ! لابد این پرسش از این سخن بنده پیش می آید که :
خیّام بخاطر مِی است که عقل را پس می زند نه برای مهر و عشق ؟ پاسخ من چنین است : بلی امّا باید درک کرد که مِی خوردن اشخاصی نظیر خیّام نه برای عیاشی و بدمستی است که برای رسیدن به احساس والاتری است که در نبود مِی در انسان معمولاً تیست ! تأثیر حتی مستی در انسان آنگونه است که بنا بر ضرب المثل های اصیل پارسی : مستی و راستی ( که با هم است ) یا در زبان حال جاهلان بعنوان یک قشر خاصّ اجتماعی و نه بعنوان جاهل و نادان ، در تعارف مشروب می گویند برو بالا تا روشن شی ! یعنی به حالتی برسی که در روشنی چیزهای دیگری که در ورایند را ببینی . مولانا نیز در این خصوص گفته های فراوانی دارد نظیر :
عقل گوید شش جهت حد است و بیرون راه نیست
عشق گوید راه هست و رفته ام من بارها
( شش جهت : بالا و پائین ، چپ و راست و عقب و جلو )
بهرام مشهور در ۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۲۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲:
در دوبیتی های پایان گرفته ( مختوم ) به حرف "ز" از خیّآم ، جای یک رباعی را خالی گذاشته اید که خواهشمندم بدین گونه درج فرمائید :
بازی بودم پریدم از عالم راز
تا زو طلبم واسطه عمر دراز
اینجا چو نیافتم کسی همدم ( یا محرم ) راز
زان در که درون شدم برون رفتم باز
بهرام مشهور در ۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۲۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۰:
از میلاد متشکرم که درست تصحیح کرده است
ایران نژاد در ۱۰ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۴۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۹ - داستانِ دقیقی شاعر: