گنجور

حاشیه‌ها

بردیا در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۳۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:

دوستانی که ادعای کارشناسی می کنند و به راحتی و از روی جهل اثار استادی بزرگ مثل شهریار رو زیر سوال می برن، باید بگم مهم جا داشتن هنرمند و اثارش درون دل مخاطباشه، نه نظر بی ارزشهایی چون شما که با پایین أوردن دیگران قصد بالا کشیدن خود را دارند.

رضا در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۰۷:

مفهوم کلی مولانا از این غزل را لطفا برایم توضیح بدید

علیرضا بیغم در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶:

با سلام این شعر حافظ به عقیده من دلیلی بر شیعه بودن وی است در شعر میگوید پیاله بر کفنم بند؛اهل سنت هرگز بر کفن اموات چیزی نمیگذارند اماشیعیان تربت امام حسین«ع»را بر کفن میبندند و چون زندگی شاعر در بحبحه ی خفقان بوده وی به صورت رسمی نمیتوانسته است که اعلام تشیع کند پس میگوید با خاک کربلا پیاله ای بسازید و بر کفنم ببندید تا صبح محشر خودم را با می امام حسین از هول و هراس قیامت برهانم.

alireza در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۲۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۷ - این قصیدهٔ را منطق الطیر گویند مطلع اول در وصف صبح و مدح کعبه و مطلع ثانی در وصف بهار و مدح پیامبر بزرگوار:

وزن مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن در بحر منشرح مشهود است و ظن نمیبرم مفتعلن فاعلاتن صواب آید.

ابوالفضل در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۰۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۳ - کابوس ضحاک و پیشبینی موبدان برآمدن فریدون را:

با توجه به ابیات بعدی درباره گاو از جمله این بیت « همان گاو کش نام بر مایه بود ز گاوان ورا برترین پایه بود » به نظر برمایه صحیح تر می باشد . و چون نام گاو بوده نه صفت گاو هر چیزی می تواند صحیح باشد هر چند این گاو پرمایه و پر شیر هم باشد اما نامش برمایه است .

هادی در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۵:

دوستانی منظور حافظ را حضرت بقیه الله تعبیر میکنند در مورد این بیت چه پاسخی دارند :
آن روز دیده بودم این فتنه‌ها که برخاست * کز سرکشی زمانی با ما نمی‌نشستی

محمد رضا در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶۰:

یه سوال! این اشعار بالاییم از مولاناست؟!!! اگه هست پس چرا من تو هیچ کتابی پیداش نکردم؟!!! تو گنجورم نیست!

محمد رضا در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶۰:

پیر منم جوان منم تیر منم کمان منم
یار مگو که من منم ،من نه منم ،نه من منم
گر تو توئی و من منم ،من نه منم ،نه من منم
عاشق زار او منم ، بی دل و یار او منم
یار و نگار او منم ، غنچه و خار او منم
لاله عذار او منم ، چاره ی کار او منم
بر سر دار او منم ، من نه منم ، نه من منم
باغ شدم ز ورد او ، داغ شدم ز پیش او
لاف زدم ز جام او ، گام زدم ز گام او
عشق چه گفت نام او من نه منم،نه من منم
دولت شید او منم ، باز سپید او منم
راه امید او منم ،من نه منم ،نه من منم
گفت برو تو شمس حق، هیچ مگو ز آن و این
تا شودت گمان یقین ،من نه منم ،نه من منم
**************************
پیر منم جوان منم تیر منم کمان منم
دولت جاودان منم من نه منم نه من منم
سرو من اوست در چمن روح من اوست در بدن
نطق من اوست در دهن من نه منم نه من منم
زین واقعه مدهوشم با هوشم و بی هوشم
هم ناطق خاموشم هم نوح خموشانم
زان رنگ چه بی رنگم زان طره چه آونگم
زان شمع چو پروانه یارا چه پریشانم
هم ساقی و هم مستم هم فرقم و هم بختم
هم محنت و هم بختم هم دردم و درمانم
هم خونم و هم شیرم هم طفلم و هم پیرم
هم چاکر و هم میرم هم اینم و هم آنم

مریم در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۴۸ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱:

سلام
امروز و این لحظه برای من این شعر با جستجویی آمد..و من به امید نشانه ای.. واقعا چه رحمتی دارد خدا.. و من شایستش نیستم....

فرهاد در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:

جلال جان، ما که حساب دستمان آمد. شما هم لطف کن به همراه مرادتان ساقی نامه حافظ را بخوانید تا حساب دستتان بیاید. خوبی ساقی نامه این است که به پیشنیازهایی مانند تفاسیر اربعه نیاز ندارد ... اما کمی اطلاعات از تاریخ ایران برایتان مفید خواهد بود. موفق باشید.

مازیار در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۵۴:

ای بی تو سماعِ مرد مرده. صحیح است.

جی ۷ در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۸ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰:

فراق یار که پیش تو کاه برگی نیست
بیا و بر دل من بین که کوه الوند است

جی ۷ در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۸ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۴۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:

این گرسنه گرگ بی ترحم
خود سیر نمی‌شود ز مردم
ابنای زمان مثال گندم
وین دور فلک چو آسیابست

جی ۷ در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۸ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۴۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:

ساقی قدحی قلندری وار
درده به معاشران هشیار
دیوانه به حال خویش بگذار
کاین مستی ما نه از شرابست

جی ۷ در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۸ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹:

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۹
اصل شعر از سعدی
خرم آن بقعه که آرامگه یار آن جاست
راحت جان و شفای دل بیمار آن جاست
من در این جای همین صورت بی جانم و بس
دلم آن جاست که آن دلبر عیار آن جاست
تنم این جاست سقیم و دلم آن جاست مقیم
فلک این جاست ولی کوکب سیار آن جاست
آخر ای باد صبا بویی اگر می‌آری
سوی شیراز گذر کن که مرا یار آن جاست
درد دل پیش که گویم غم دل با که خورم
روم آن جا که مرا محرم اسرار آن جاست
نکند میل دل من به تماشای چمن
که تماشای دل آن جاست که دلدار آن جاست
سعدی این منزل ویران چه کنی جای تو نیست
رخت بربند که منزلگه احرار آن جاست

جی ۷ در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۸ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹:

استقبال حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹/
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست

جی ۷ در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۸ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۱۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۱:

به هر کویی پری رویی به چوگان می‌زند گویی
تو خود گوی زنخ داری بساز از زلف چوگانی

جی ۷ در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۸ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴:

ورطه درست است
از غرق گاه هراسناک من بیقرار و بی آرام خبر ندارد آنکه در ساحل آسایش و امن آسوده است

مزدک در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۸ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۳۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۷ - حکایت درویش با روباه:

من فکر می کنم که مصراع دوم از سطر اول مانده است نه ماند.چون در مورد اتفاقی که درحال انجام است و هنوز ادامه دارد صحبت می شود نه گذشته مطلق.؟

جی ۷ در ‫۱۰ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۸ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۰۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵:

اگر چراغ بمیرد صبا چه غم دارد
و گر بریزد کتان چه غم خورد مهتاب

اگر چراغ با وزش باد صبا خاموش شود و یا روغن آن بریزد و خاموش شود و شب نورندهد چه غم دارد ماهتاب /در ادامه معنای بیت قبلی
البته اگر بجای صبا بتوان از صباح به معنی اول روز و سپیده دم باشد استفاده کرد معنای آن ساده تر و روشنتر است شاید

۱
۴۵۱۱
۴۵۱۲
۴۵۱۳
۴۵۱۴
۴۵۱۵
۵۷۱۸