فاضل در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۰۲ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴ - نی محزون:
فک میکنم کلا یعنی دردی که کاهنده و آزار دهنده جان تو هست رو من میدونم؛من میدونم تو از دوری آفتاب-معشوق-چه دردی رو داری...چون منم همینجوری هستم...
فاضل در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳:
من به عزیزان توصیه میکنم بیت آخر حضرت حافظ رو جدی بگیرن...
یاسمن در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲:
استاد همایوت شجریان این اهنگ را به زیبایی در ذهن ما ثبت کردی.
هیچوقت صداتو از ما نگیر.واقعا ممنون به خاطر صدای قشنگت.
و درود بر مولانا به خاطر شعر زیباش
علی در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۵۴ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۸۹:
سلام
بیت دوم : پُر کُن قَدَحِ بادِه و بَر دَستَم نِه
میگه جام شراب رو پر کن و بده دستم
امید رهایی در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۹:
من و خواهرم متاسفانه توی یه خانواده ای بزرگ شدیم که افکارشون کشنده قدیمی و عربی هست و به دختر اصلا به چشم انسان نگاه نمیکنن.درست شرایطی مثل شرایط خانم تهمینه یوسفی و شاید بدتر.ما با کلی بدبختی درس و دانشگاه رو تموم کردیم و با ریسک این که جونمومن رو تنها چیزی که داشتیم از دست بدیم یه کار آموزشی شروع کردیم و دو سال هست که مشغولیم اما متاسفانه با این وضعیت ایران میشه گفت ورشکست شدیم و چاره ای به ذهنمون نمیرسه الان که دارم این مطلب رو مینویسم یه عصر دلگیر بهاری که بغض و ناچاری نفسمون رو بند آورده پناه به حضرت حافط بردیم و این شعر پر معنی برامون اومد ...
خرم آن روز کزین منزل ویران برم
راحت جان طلبم وز پی جانان بروم
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
رخت بر بندم و تا ملک سلیمان بروم
نذر کردم گر ازین غم به در آیم روزی
تا در میکده شادان و غزلخوان بروم
امیدوارم مثل دوستان عزیزمون مخصوصا سکوت فریاد یه گشایشی توی کارمون حاصل بشه بتونیم از ایران و از دست برادرم که از دستش دنیا برامون زندان سکندر شده جون سالم به در ببریم.
فضل الله شهیدی در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۲۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۲۷ - رفتن قاضی به خانهٔ زن جوحی و حلقه زدن جوحی به خشم بر در و گریختن قاضی در صندوقی الی آخره:
بنام خدا
این داستان و قسمتهای ماقبل ومابعد آن که در اواخر مثنوی واقع شده خیلی بنظر قابل توجه میرسد. ومعلوم میدارد که هر کسی مانند آن قاضی در قالب یا صندوقی افتاده گرچه خودش خبر نداشته باشد
منفذش نی از قفس سوی علا
در قفسها میرود او جابجا....
خدیو ادب شناس در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۱۷ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۷ - در هجو روزنامهٔ اصفهان و نامهٔ ناهید:
جناب احسان گرامی ، استاد بزرگ بهار ، در مطلع این قصیده از این جناس تام بهره برده و شما چه زیرکانه به این نکته پی بردید ، احسنت...
الهه در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:
با سلام
با توجه به بیت دوم که "سخن" تکرار شده به نظر می رسد در بیت اول نیز سخن صحیح باشد ضمن اینکه ذوق خواننده ی فارسی زبان به صورت واضحی "سخن" را می پسندد، گمان نمی کنم مولانا اینقدر رود برود.
فرهاد میم در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۴:
سعدی روحت شاد
احد محمودی در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:
قصر یعنی کاخ. امل یعنی آرزو. سخت اینجا یعنی بشدت و قید است برای سست بنیاد. سست بنیاد یعنی نااستوار و صفت ترکیبی است. بیت از آرایه تکرار در کلمه بنیاد برخوردار است.
من در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۱۲ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۹:
فقط حاج محسن چاووشی
سه بیت شو خونده ولی ترکونده
شایق در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۴۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۳ - (مناجات دوم) در بخشایش و عفو یزدان:
با سلام از خدا هیچ گریزی نیست مقام امن اوست گر برانی و گر ببخشایی ره بجای دگر نمیدانیم فقط از او بخواهید ایاک نعبد و ایاک نستعین که هیچکس را یارای یاری نیست والسلام
منصوره در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۳۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴ - نی محزون:
دوستان لطفا اگه کسی می دونه معنی بیت 2 رو بگه،،ممنون میشم
محمد در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۵۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳ - گوهرفروش:
در بییت اول صحیحش این طوره که میگه:سر و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
مجتبی خراسانی در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۲۶ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۱ - دیباچه:
بسمه تعالی
در آدم شد پدید این عقل و تمییز / که تا دانست از آن اصلِ همه چیز
چو خود را دید یک شخص معین / تفکر کرد تا خود چیستم من
ز جزوی سوی کلی یک سفر کرد / وز آن جا باز بر عالم گذر کرد
جهان را دید امر اعتباری / چو واحد گشته در اعداد ، ساری
نجم الدین در بیت نخست از ابیات چهارگانۀ فوق می گوید : چون حضرت محبوب به قدرت لایزالش نقش دو عالم را بر قرار ساخت ، و به خصوص به آدم ابوالبشر و ذریه اش نفس ناطقه عنایت فرمود و از آن ، عقل و شعور پدید آمد ، تا انسان از همه چیز آگاهی پیدا کند .
در بیت دوم می گوید : حضرت حق سبحانه به انسان نفس ناطقه عطا فرمود ، تا خویش را بشناسد و بداند که کیست ؛ زیرا فکر و اندیشه در آن ، موجب می شود که انسان به حقیقت خود پی برده و اصل همه چیز بر او روشن گردد . امیر مومنان علی (علیه السلام) فرمود : کفی بالفکر رشدا= (همین در نفع اندیشه بس که موجب رشد انسان می گردد)
در مصرع اول بیت سوم : «ز جزوی ، سوی کلی یک سفر کرد» می گوید : خداوند به انسان نفس ناطقه عطا نمود تا بر او آشکار شود که قیام خود او و همه عالم ، به یک هستی بخش بوده و تنها او اول و آخر و ظاهر و باطن می باشد ؛ هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن= (اوست اول و آخر و ظاهر و باطن) «سورۀ حدید ، آیه 3» و بدین ترتیب از جزوی-که نفس خویش است-به سوی کلی- که حقیقت جهان هستی است- سفر کند .
در ادامه (مصرع دوم بیت سوم ، و بیت چهارم) می گوید: با این حال ، اگر انسان به دید ثانوی به عالم بنگرد ، آن را امری اعتباری می بیند ، و با دیدۀ دل و نور ایمان خود ، یک حقیقت را با همه و محیط به همه خواهد دید .
الهه در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰:
غزل اشاره می کند به بحث تجلی و اینکه تا که از جانب معشوق نباشد کششی کوشش عاشق ببچاره به جایی نرسد...در این ساخت عرفانی این معشوق است که عاشق را متوجه خود می کند وگرنه چه کسی جرات دارد نام او را بر زبان آورد
عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت
فتنه انگیز جهان نرگس جادوی تو بود
مهرآئین در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۹:
علیرضا قربانی عالی اجرا کرده.
شایق در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۵۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۲ - (مناجات اول) در سیاست و قهر یزدان:
با سلام هر جه نه یاد تو فراموش به یعنی تمام چیزهایی که باعث فراموشی یاد تو میشود ویاد ترا از یاد میبرد فراموش باد مثل حرص وحسدو وابستگی به دنیا درمجموع خطاب به خداوند میگوید توحید خود را اشکارا نشان بده والبته می داند که اشکار است منتهی مانع دیدن ان خود ما هستیم حافظ تو خود حجاب خودی از میانه بر خیز لذا ازخدا میخواهد طومار این برده و حجاب را در هم ببیچد گر منم ان برده بهم در نورد
فرزام در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۳:
آنچنانچه از مصرع و بیت نخست این غزل می نماید وزن شعر با فعل جمع "می کنند" درست استء. شاید از نظر آوایی و طرز خواندن فعل مفرد "می کند" راحت تر ادا شود، ولی معنی و روانی بیان با فعل جمع همراه است.
عبد کریم در ۱۰ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۳۶: