گنجور

حاشیه‌ها

محمود در ‫۱۱ سال قبل، جمعه ۳۰ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۰۲ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۴:

مقام فنا در ذات مقام جز خدا چیزی ندیدن است!
احساسات انسانی فروکش میکند جنگ بین حیوان (اشتراکات حیوانی - انسانی در انسان) و انسان شروع میشود، ذهن سالک تنها پی قرب، و بدن خاکی در اوج بی حسی انسان نسبت به شهوت و مال و شهرت به دنبال سنگ اندازی. لازمه رسیدن به این مقام درک سرگشتگی و غربت انسان در زمین است.

غلامی در ‫۱۱ سال قبل، جمعه ۳۰ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰:

با سلام
امیر حسین نوشته است در بیت چهارم به جای کوه محنتم ، کوه محتشم هم آمده است، در هیچ نسخه ای محتشم نیامده ، آمده بود هم کاملا بی معنی بود.این اشتباه از نادرست خوانی استاد شجریان به ذهن مخاطبان رسوخ کرده است.

آصف در ‫۱۱ سال قبل، جمعه ۳۰ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۰۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲ - مناجات:

پیامبر اکرم (ص) فرمود: «یا عَلیّ أَنْتَ اخی وَ وَزیری وَصاحِبُ لِوائی فِی الدُنیا وَالاخرة، وَأَنت صاحِب حوضی، مَن أَحبَّک أَحبنَّی وَمَن أَبْغَضک أَبْغَضنی[4] یا علی تو برادر، وزیر و پرچمدار من در دنیا و آخرت هستی، تو صاحب حوض من هستی، آن کس که تو را دوست دارد مرا دوست داشته و هر کس با تو دشمنی ورزد با من دشمنی ورزیده است.»

ناشناس در ‫۱۱ سال قبل، جمعه ۳۰ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۵۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۹:

با احترام به ساحت بلند ادب ایران زمین
آزاد گرامی!
از شعر و ادبیات چقدر میدانید...،خدا میداند! اما از فرمایشتان پیداست که نه تنها از موسیقی (اصیل) هیچ نمیدانید، از رابطه ی آن با شعر(غزل) نیز کمترین آگاهی ندارید. و چون در این باره هیچ نمیدانید، هضم توضیحات حقیر نیز برایتان دشوار می آید و فقط به این آرزوی محال بسنده میکند که؛ کاش آن استاد خوش سخن(سعدی) زنده می بود و غزل خود را با صدای این استاد خوش آواز(شجریان) گوش میداد.
دوست گرامی! این صفحه نه جای سخن گفتن از موسیقی است و نه حقیر سر آن دارد. اما خامی کلام شما راجع به "ساختن آهنگ برای فرم آواز" حقیر را چنان آزار داد تا بر آن شد چند سطری از این صفحه را قلمی کند.(قبل از هر چیز یاد استاد پرویز مشکاتیان را زنده میدارم)
دوست گرامی! توصیه می کنم اول تعریف آواز و آهنگ را بدرستی یاد بگیرید تا بدانید آهنگ کجا و برای چه ساخته میشود، آنگاه می فهمید که یک آواز حتی بدون ساز هم ویژگیهای خاص خود را داراست و هیچ از زیبایی آن کاسته نمی شود. تنظیم فرم آوازی توسط آهنگساز دیگر چه پدیده ایست؟! شاید در یک اثر که متشکل از بخشها و قطعات مختلفی مانند پیش درآمد، چهار مضراب، آواز و تصنیف است انتخاب دستگاه به عهده ی آهنگ ساز باشد، اما آهنگساز در خوب و یا بد اجرا شدن آواز هیچ نقشی ندارد. یک آواز زیبا و دلنشین نیاز به تجربه و تبحر منحصر به فردی دارد که هر خواننده ای از عهده آن بخوبی برنمی آید. انتخاب شعر و درک آن، انتخاب دستگاه به ضرورت تناسب حال و هوای آن با حال و هوای شعر و یا بالعکس، اجرای درست و دقیق گوشه ها، فراز و فرود و تحریرهای بجا از جمله ی اصول و قواعد یک اثر آوازی است که رعایت همه بعهده خود خواننده میباشد. اگر ذره ای با موسیقی آشنایی می داشتید می فهمیدید که نه فقط خدشه ای به این غزل وارد نشده بلکه به روایت آوازی لطیف و دوست داشتنی برایتان تعبیر شده است.
در ضمن در این شاهکار بیتی نیز برای تنگ نظران آمده که میفرماید:
تنگ چشمان نظر به میوه کنند ما تماشا کنان بستانیم

ابا محمد در ‫۱۱ سال قبل، جمعه ۳۰ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۲۸ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳ - در مدح امیر محمدبن محمود بن سبکتگین:

با سلام و عرض ادب و خدا قوت
دوست دارم کودک سیمین بربیجاده لب
باید بعد از سیمین بر فاصله باشد
سیمین برِ بیجاده لب
نیست معذور از بیاساید زمانی از طرب
از باید به ار تبدیل شود

علوی در ‫۱۱ سال قبل، جمعه ۳۰ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۵:۳۹ دربارهٔ شیخ بهایی » نان و حلوا » بخش ۱۰ - فی أن البلایا و المحن فی هذا الطریق، وان کانت عسیرة، لکنها علی المحب یسیرة بل هی الراحة العظمی والنعمة الکبری:

به نظر می آید بیت آتخر مصرع اول ، کلمه لئیم به معنای پَست باشد.

ناشناس در ‫۱۱ سال قبل، جمعه ۳۰ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۵:

ببند یک نفس ای آسمان دریچه صبح
بر آفتاب که امشب خوشست با قمرم

ناشناس در ‫۱۱ سال قبل، جمعه ۳۰ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۰:

شعر از سعدی نیست ولی آشکارا پیداست که از روی این غزل زیبای سعدی با مطلع یک امشبی که در آغوش شاهد شکرم
گرم چو عود بر آتش نهند غم نخورم
سروده شده.
چو التماس برآمد هلاک باکی نیست
کجاست تیر بلا گو بیا که من سپرم
ندانم این شب قدرست یا ستاره روز
تویی برابر من یا خیال در نظرم
بدین دو دیده که امشب تو را همی‌بینم
دریغ باشد فردا که دیگری نگرم
میان ما بجز این پیرهن نخواهد بود
و گر حجاب شود تا به دامنش بدرم

ناشناس در ‫۱۱ سال قبل، جمعه ۳۰ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۱۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مثنویات » شمارهٔ ۴۱ - حکایت:

چو باران رفت بارانی میفکن
چو میوه سیر خوردی شاخ مشکن
چو خرمن برگرفتی گاو مفروش
که دون همت کند منت فراموش
منه بر روشنایی دل به یک بار
چراغ از بهر تاریکی نگه دار
نشاید کآدمی چون کرهٔ خر
چو سیر آمد نگردد گرد مادر

راستی در ‫۱۱ سال قبل، جمعه ۳۰ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۱۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۵ - در پند و اندرز:

در بارگاه خاطر سعدی خرام اگر
خواهی ز پادشاه سخن داد شاعری

روفیا در ‫۱۱ سال قبل، پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۴۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۷:

خلق اطفالند جز مست خدا
کیست بالغ آن رهیده از هوا
طفل کسی است که خود را با دیگران مقایسه میکند تا به خود امتیازی دهد و به نفسش خوراک . کسی که سرمست این خود بزرگ بینی هاست .

بیداد در ‫۱۱ سال قبل، پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳:

ابیات حذف شده عبارتند از
شیخم به طنز گفت حرامست می مخور
گفتم به چشم گوش به هر خر نمی کنم
پیر مغان حکایت معقول می کند
معذورم ار محال تو باور نمی کنم
این تقوی ام بس است که چون زاهدان شهر
ناز و کرشمه بر سر منبر نمی کنم

مسعود در ‫۱۱ سال قبل، پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۳۵ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۹:

دوستان میشه لطف کنید معنی بیت آخر رو بگید!
منظورش چیه؟

ادب دوست در ‫۱۱ سال قبل، پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۲۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۷:

در پوستین کسان افتادن
بدگویی آنان کردن است.
بدگویی از خلق بسیار بتر از خفتن و عبادت شب نکردن است، همان تفسیر نسیم.

بابک در ‫۱۱ سال قبل، پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۵۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۷:

رضا گرامی،
به گمان این بنده در پوستین خلق افتادن،
1-در جلد مردمان رفتن، پا در کفش دیگران نهادن، سعی در سر از کار دیگران در آوردن
2- چون یا مانند خلق گشتن
در اینجا برداشت حقیر،
-که پدر به او گوید آن به که به خواب روی تا فضولی در کار، و عیب یابی از دیگران
- و آنکه متعبد بودن، ولع در زهد، تا صبح بیداری کشیدن و فقط کتاب آسمانی "خواندن" و عیب در دیگران دیدن، که آنان در جهل باشند و نا آگاه، را به طفولیت (خامی و نا آگاهی) مرتبط داند، و چون خلقی نادان و خودبین،
-و از دید یک پخته فرماید که "مدعی" یا همان خام پرده ای بر پندارش باشد تا زمانی که چشم خدابینش حاصل شود، و پس از آن خود را نیز غیر از جزیی از محتاجان نبیند.
یعنی آنکه "پخته" حتی پس از رسیدن به این درجه، در دیگر خامان و ناآگاهان عیب نمی بیند و بر آنان عیب نمی گیرد.

رشید در ‫۱۱ سال قبل، پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۳۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۱۲ - حکایت معروف کرخی و مسافر رنجور:

سلام به نظر من همان اولی درست تر است. احتمالا واژه 'نشاند' معادل 'ننشانند' بوده است اما بخاطر وزن شعر تغییر یافته است. چون در حال نصیحت کردن است و می گوید ' نیکی به بدان مثل کاشتن یک درخت در شوره زار است' یعنی تخم افکندن بود بر شوره خاک.
با تشکر از پدید آوران سایت زیبای گنجور

رابعه در ‫۱۱ سال قبل، پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۲۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶:

با صدای استاد شجریان بی نشیر است

بابک در ‫۱۱ سال قبل، پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۵۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۷:

کاوه گرامی،
مولع را بنده (مو+ لِع) می خواندم که پس از رجوع به فرهنگ معین دیدم که اشتباه است و نحوه صحیح را شادروان فرموده اند مو + لَ (Mūla) باشد.
مُصحَف

بابک در ‫۱۱ سال قبل، پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۳:

محمد امیرمیران گرامی،
-"دست از طلب ندارم تا کام من بر آید"
اگر "طَلَب" باشد به معنای خواستن
همواره خواهان باشم تا به آرزوی خود رسم
اگر"طِلب" باشد یا معشوق
همواره بدنبال معشوق باشم تا به او رسم
-"یا تن رسد به جانان یا جان زتن برآید"
جانان هم به معنای معشوق، و هم محبوب الهی " جانِ جان" باشد
اگر معشوق زمینی
یا تنم ( هم تواند جسمم باشد، و هم وجودم) به معشوق رسد یا جان دهم در راه او (بمیرم)
اگر "جانِ جان"
یا از جسم (وجود مادی) گذرده به جانان رسم، یا جان دهم در راه او(بمیرم)
"بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر"
بعد از مرگم درون قبرم را بنگر
"کز آتش درونم دود از کفن بر آید"
آتش درونم اشاره به آتش "عشق" دارد، عشق ازلی و ابدی است و شروع و پایان و مرگی ندارد.
که از آتش این عشق که درون من بوده و هنوز نیز پس از مرگ جسمم باقیست،
1-کفنم نیز آتش گرفته و مشغول به سوختن است.
2-از درون کفنم دود ناشی ازین آتش بی پایان بیرون می آید.
اگر نقصانی در بیان باشد، ببخشایید.

محسن اصلانی در ‫۱۱ سال قبل، پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۲۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:

در خصوص این غزل به عرض برسانم حضرت استاد فتحعلی واشقانی فراهانی (استاد بزرگ خوشنویسی) در یک چلیپای بسیار زیبا به تصویر کشیده است که سزشار از زیبایی است

۱
۴۴۹۳
۴۴۹۴
۴۴۹۵
۴۴۹۶
۴۴۹۷
۵۸۰۷