ابراهیم خضرایی در ۱۰ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۶:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲:
خواجه با عنایت به سوره قدر سروده است .
شبی که به گفته خواجه عزیز و شریف است .لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ ﴿3﴾ شب قدری چنین عزیز و شریف و تو چه دانی که شب قدر چیست و چه آگاهی از آن داری ؟وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ ﴿2﴾
شبی که برای بندگان هر چیزی را مقدر میکنند و بی شک به گفته خداوند که میگوید " ادعونی استجب لکم " هر کسی آنچه را در آرزوی آن است برایش مقدر میشود و به همین جهت است که این شبها را احیا میدارند ، حال مراد عاشق چیست ؟ وصل و حضور در پیشگاه معشوق پس عاشق را مژده وصل مقدر میکنند و اینجاست که چون کلام خدا غلط نمیشود خواجه از آرزوی وصل و حضور سخن میگوید و آنچه که به یقین میخواهد که دانستن اسرار و سفتن دُر معنی و دانش الهی است هوس میکند .
اما شب قدر شب احیا و بیدار ماندن است.و سخن خواجه خفتن است ، مگر برای عاشق آرزویی بالاتر از وصل معشوق وجود دارد ؟ و می بینیم وصل و حضور را با آرایه های کلامی بسیار زیبا چنان ادغام کرده است که بهترین کلام و آرزوی عاشقانه را رندوار تصور کنند .سَلَامٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ ﴿5﴾آن شب تا صبح صلح و سلام است .
آنان که ز حکمت دُر معنی سفتند
در ذات خدا بسی سخنها گفتند
سر رشته اسرار ندانست کسی
اول زنخی زدند و اخر خفتند
خیام
سفتن دُر به معنی اجتهاد در کسب حکمت و اسرار الهی است و این کار را مانند سوراخ کردن مروارید که در زمان خود کاری بسیار ظریف بوده تشبیه کرده اند که باید با دقت و ظرافت از بین آن رد شویم و کار ظریف مستلزم نور است و چگونه در شب تار و دردانه ای چنین نازک سفتن صورت میپذیرد این خود از مقدرات شب قدر است و کسب فیض با عنایت خود او صورت خواهد پذیرفت و هر حکمت الهی که کسب می کنیم در نخی کرده و جمع آوری میشود و آنگاه که همه گرد آمد به زیور و آویزی گرانبها که باعث فخر صاحب آن است بدل گشته ، و چه بهتر که دردانه ای نازک باشد که اسرار ظریف و معانی عمیق را در خود دارد ..
عزیز سمیعی در ۱۰ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۶:۲۳ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۱۷ - ای آن که غمگنی:
حیف از این شعر به این زیبائی که دو خط آخرش صرفا" توصیه به تسلیم است. کاش می شد این دو خط را به شکل زیر تغییر داد:
تا بشکنی سپاه غمان بر دل
به که کاهلی کناری بگذاری
محو نیاز خستگان دارد نشانه از
فضل و بزرگمردی و سالاری
و یا چیزی شبیه این ها!
ابراهیم خضرایی در ۱۰ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۵:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲:
آنان که ز حکمت در معنی سفتند
در ذات خدا بسی سخنها گفتند
سر رشته اسرار ندانست کسی
اول زنخی زدند و اخر خفتند
خیام نیز سفتن دُر معنی را به معنای بدست آوردن کشف و شهود حکمت الهی آورده است و اگر خواجه حافظ نیز اشارتی به سفتن دردانه ای چنین نازک کرده اند این نشان از ظرافت علومی الهی دارد که در سفتن آن اجتهاد میکنند در اینجا با اشاره به سوره قدر از قرآن مجید که میفرماید ، سلام حی حتی مطلع الفجر .و یاد کردن شب قدر شب زنده داری و احیای و بیدار بودن شب قدر را به خوابیدن با معشوق با آرایۀ کلامی بسیار زیبا در آمیخته است تا بیان مقام عشق و عاشقی را نیز با مناسک مذهبی پیوند داده باشد . هر چند باور هر کسی درخور قالب فکری خویش است به قول مولانا
هر کسی از ذن خود شد یار من .
از درون من نجست اسرار من
روفیا در ۱۰ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۴:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸:
شگفت انگیز است بابک گرامی
خیلی هم شگفت انگیز است !
حال که دانش خوبی در این باره دارید اجازه دهید پرسش دیگری بپرسم .
آیا در محیط مادی امواج صوتی هرگز از بین نمیروند ؟
یا اینکه تبدیل به گرما شده و نهایتا ماهیت صوتی خود را از دست میدهد .
این ارتعاش تا کجا ادامه پیدا می کند ؟
سپاس از اینکه می خوانید و می اندیشید و پاسخ می دهید .
روفیا در ۱۰ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۴:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:
خوب گفتید مهری بانوی گرامی
که دیدن نام یاران روشنی بخش دیدگان و گفتگویی هر چند کوتاه با این دانایان گرمابخش دل هایمان است .
امین در ۱۰ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۵۸ دربارهٔ شیخ بهایی » نان و حلوا » بخش ۱۱ - حکایة العابد الذی قل الصبر لدیه فتفوق الکلب علیه:
این بیت:
بر زبان گر بگذرد لفظ خبر
خبز پندار، رود هوشش ز سر
ایراد تایپی دارد.
درست:
بر زبان گر بگذرد لفظ خبر
خبز پندارد، رود هوشش ز سر
احمد آذرکمان در ۱۰ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۹۰:
به نظر حقیر مصرع اول باید این طور بوده باشد :
زاهد بُدَم و ...
عبد کریم در ۱۰ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵:
آقای مسلم علینژاد طیبی رعایت ادب مهم است و عقیده همگان محترم است
محمد سالاریانپور در ۱۰ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۳۷ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۱ - بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی:
من یک علاقمند به شعر هستم و تصورم این است که جوی مولیان بدون شک در جریان بوده و امیر را همانند جوی مولیان دانسته و آب جاری وقتی ساکن شود بویی از آن به مشام میرسد و باید آن آب حرکت کند و خواسته امیر را آگاه کند که سکونت او بسیار طول کشیده است...
که کلا نظر من با بقیه متفاوت میباشد...باتشکر
بابک در ۱۰ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۱:
جناب معین،
با بازخوانی سوال شما با کمی دقت بیشتر متوجه منظورتان شدم، نحوه خواندن مصراع:
و گر تیرم زند(توقف) منّت(توقف کوتاه) پذیرم
که معنی آن چنانکه در بالا آمد یعنی شامل لطف گردم، او بر من لطف می کند (و نه آنکه این من هستم که لطف او را قبول می کنم)، لطف او را بر گردن می پذیرم
در این نحوه خوانش "او" ارجح بر "من" است و مقام بالا را دارد
و نه این گونه خوانش،
اگر منّت پذیرم سرهم و بدون توقف خوانده شود معنایش آن می شود که من قابلیت قبول لطف را دارم
که در این نحوه خوانش"من" برتر از " او" قرار میگیرد
امیدوارم که گیجت نکرده باشم
درویش در ۱۰ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۰:
حضرت مولانا وصدای نازنین استادشهرام ناظری چنان همخوانی در وجودایجادمیکندکه تو گویی آنجا برد مرا که شراب هم نمی برد موید باشید
کسرا در ۱۰ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۴۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶:
نخست خونم اگر میروی به قتل بریز
که گر نریزی از دیدهام بپالاید
اوووووج دل شکستگیست این بیت...
کسرا در ۱۰ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۳۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۲:
امان از بی وفایی یار...
کسرا در ۱۰ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۵:
چشمم از زاری چو فرهادست و شیرین لعل تو
عقلم از شورش چو مجنونست و لیلی روی تو
بنظر من شاه بت این غزل است...
بیتی با 4شخص اسم و رسم دار عشق و عاشقی...
کسرا در ۱۰ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۲۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰:
جناب شمس این غلط املایی تقصیر بنده نیست... کیبورد کامپیوتر هم وقتی که به شعر های سعدی میرسد گویی مست میشود...
اصلاح میکنم اغلاط املایی متن بالا را... دوستدارن... * دوستداران * و شرسارم * شرمسارم *
:-) به بزرگی خودتان ببخشید...
کسرا در ۱۰ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۱۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹:
سعدیا نامت به رندی در جهان افسانه شد
از چه میترسی دگر بعد از سیاهی رنگ نیست
سعدیا... کجایی که ببینی نامت نه به رندی بلکه به هنرمندی و شیرین سخنی در همه ی جهان پیچیده است... عطر ناب شعرهایت در محفلی نیست که نیست روحت شاد ♥
کسرا در ۱۰ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰:
و در ادامه عرایضم در قبال فرمایشات شما... حضرتعالی شمس گرامی با لطف و محبت مثال زدنی فرمودید که * وقت آن نرسیده است که سعدی دیگری...* لازم به ذکر است که بنده جواب این محبت شما را با سخنان بیهوده ی خود داده ام در همین سایت گنجور _ اشعار حافظ _ غزل شماره ی 216 * آن یار کز او خانه ما جای پری بود*
و لازم میدونم که از شما تشکری ویژه کنم که با انتقادی نرم از شیوه ی صحیح نگارش نام بنده... در پایان فرمایشاتتان از عمد کسرا را * کسری نوشته اید... شما اشتباه نکردید جناب شمس اما خدا بیامرزد خواهر شما و پدر بزرگ مرا... آنمرحوم به دلیل اینکه نام بی نشان من هویت عربی به خود نگیرد ... در ثبت احوال و در شناسنامه نام مرا کسرا ( ارادتمند اهالی گنجور) ثبت کرده اند...
شرمنده ام که طولانی شد جناب شمس
به امید موفقیت همه ی بزرگواران & دوستدارن سعدی.
کسرا در ۱۰ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰:
با سپاس و درود فراوان خدمت جناب شمس بزرگوار...
در جواب فرمایشات شما سرور گرامی باید عرض کنم که... ابتدا از نوشتن کلمه ی * مرهبا * از شما استاد گرامی و سایر دوستدارن زبان زیبای فارسی و ادبیات پوزش میطلبم... و اینکه حضرتعالی میفرمایید که * چگونه است که همواره چنین نمیکنید... * لازم به توضیح است که بخوبی میدانم منظور شما چیست... مدتی پیش در همین سایت گنجور ( ع ) نامی حضرت حافظ قربانش شوم را دقل باز و ... خطاب کرد که بنده هم شرسارم اما به تندی با آن...سخن گفتم... گرچه به این مسئله واقف بودم که این سایت حرمت دارد و جای این سخنان گزاف نیست... لذا از همه ی حضار و سروران گنجوری عذر خواهی میکنم....
کسرا در ۱۰ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷:
یاد باد... یاد گذشته ها شاد باد...
هادی در ۱۰ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲: