یدالله کائدی ( قائدی ) در ۱۰ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۲۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹۸:
در متن بالا اشتباه تایپی رخ داده بدینوسیله اصلاح می گردد .
وادی اوّل طلب است مرکب این وادی صبر است . وادی دوم ، وادی عشق است مرکب این وادی درد است و.... کائدی
یدالله کائدی ( قائدی ) در ۱۰ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۱۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹۸:
من چه گنجشک ضعیفم ، که هزاران سیمرغ
بال و پر ریخته در سیر بیابان طلب .
_____________________
برای رسیدن به عنقای بقا در قاف وفا ، باید 7 وادی را طی کرد تا یه واقعیت های جذاب و غیر قابل انکاری رسید . رهائی انسان در بند این جهان خاکی و وصول به عالم بی آلایش ربّانی ، همانا طی کردن 7 وادی است تا به سرمنزل مقصود رسید . و در یک حالت شهودی فریاد برآورد که سیمرغ حقیقی مائیم که نام و نشانی از آن بی نشان داریم . با صفیرمان ، خفته گان فراش غفلت را بیدار کنیم و رشته تعلق را از پای پر بستگان گشائیم و صلا در ، دهیم که گشاینده بندها آمد ، بشتابید بشتابید . برای نیل به این مقصود باید اول وادی ( طلب ) را طی کرد که مرکب این وادی عشق است ، وادی دوم ( وادی عشق ) است که مرکب این وادی درد است . پیر ما گوید ( بی درد مباش ، که اندرین بازار هر که را درد نیست ، درمان نیست . والسلام . جان و روانتان خوش باد .
یدالله کائدی ( قائدی ) هیستون تکزاس
یدالله کائدی ( قائدی ) در ۱۰ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۳۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۳:
خوانده عزیز شعر ( عاشق نشسته ) اندک اشتباه تایپی داشت لطفأ قسمت اول را نادیده گیرید قسم دوم اصلاحی را قرائت فرمائید . با تشک کائدی
یدالله کائدی ( قائدی ) در ۱۰ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۲۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۳:
عاشق نشسته به ار عاقل متحرک
______________________
دیریست ولوله ای درسرم
واژه ای روشن تر از عشق
در دلم گُل نداد .
ای همگناه من
درین سر مستی
ندانستم که تو همان عکس بر رنگ اوئی
که با ( هوئی ) در دلم نسشتی .
در این گیراگیر و
من و عشق چو شعله ای نشستیم
و تو و عقل ، در مشغله ای (1)
دیوانه تر از من ،
با شنحنه ای (2)
بر خاستی .
یدالله کائدی ( قائدی )
هیستون تکزاس .
____________________________
(1) بکوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود
که جوش شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود
(2) ما را ز منع عقل مترسان و می بیار
کان شنحه در ولایت ما هیچکاره است
( حافظ )
یدالله کائدی ( قائدی ) در ۱۰ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۱۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۳:
در شعر ( عاشق نشسته به از عاقل متحرک ) با عرض معذرت یک کلمه جا افتاده است . سط 6 را اینگونه اصلاح فرمائید . ( که با هوئی در دلم نش
ستی . متشکرم . کائدی
حمید رضا کائنی در ۱۰ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۰۶:۴۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۳:
درود،
به گمان من عطار دشمنانی قدرتمند داشته. در چهار بیت اول، عطار تهمت هایی را که به او میزدند را با طعنه بازگو میکند.
در بیت آخر او میگوید که اگر را نابودش کنند، گناهکار خودش است که در برابر آن دشمنان ایستادگی کرده.
حسین شمسی در ۱۰ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۳۴ دربارهٔ باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶:
و چه تلمیح زیبایی دارد یه این جمله همای رحت شهریارعاشق
القناعةُ کَنزٌ لایَنفَدُ
یدالله کائدی ( قائدی ) در ۱۰ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۴۷ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۳:
عاشق نشسته به از عاقل متحرک .
_____________________________________
واژه ای روشن تر از عشق
در دلم گُل نداد
دیریست ، ولوله ایست در سرم .
ای همگناه من درین سرمستی
ندانستم که تو همان عکس بی رنگ عشقی
که با در دلم نشستی .
درین گیراگیر ( عقل ) و ( عشق )
( من ) و ( عشق ) چون شعله ای نشستیم
و ( تو ) و ( عقل ) در « مشغله ای (1)
دیوانه تر از من ،
با « شحنه ای » (2)
بر خاستی .
یدالله کائدی ( قائدی )
هیستون تکزاس
____________________________________
(1) بکوی میکده یاربّ سحر چه مشغله بود
که جوش شاهد وساقی وشمع ومشعله بود .
(2) ما را ز منع عقل مترسان و می بیار
کان شحنه در ولایت ما هیچکاره است .
( حافظ )
خسروع در ۱۰ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۵۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷:
میگن بذر زبان فارسی را رودکی کاشت . فردوسی آن را پرورد . سعدی آن را بر باد داد . هر چند بر باد دادن میتواند کنایه از پاک کردن و گرفتن ناخالصیها باشد اما معنای نابود کردن صحیحتر به نظر میرسد . یک حکایت از سعدی نمیتوان یافت که مجبور نشویم بارها برای معنی لغات عربی به لغتنامه مراجعه کنیم .
ناشناس در ۱۰ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۵:
خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی
چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی
خیال آب روشن=سراب
ایزدجو در ۱۰ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۱۹ دربارهٔ حافظ » ساقینامه:
نظر مهری بانو
در مورد معنی
مغنی ملولم دوتایی بزن
به یکتایی او که تایی بزن
از همه نظرات درست تر مینماید
زیرا ” تا “ به معنی یک است و مغنی نیز کارش با آهنگ و نواست ، تایی بزن یعنی یک نوایی ساز کن
آفرین بر شما بانوی فرهیخته
مهری در ۱۰ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۱۱ دربارهٔ حافظ » ساقینامه:
تا به حال بر خلاف همه ی دوستان گمانم برین بوده و هست که منظور حافظ در
مغنی ملولم دوتایی بزن
به یکتایی او که تایی بزن
اینست که مطربا دلم گرفته دوتاری بزن و ترا به خدا یک آهنگی سازکن
که تایی درین جا معنی یک میدهد که منظور یک آهنگ است
بااحترام
مهری
سیدمحمدعلی حسینی در ۱۰ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت » حکایت شمارهٔ ۴:
القصه سزاوار است به حکمت بی منتهای کلام سعدی پرداخته شود که بیان میفرماید حقایق این جهان راکه چگونه از دل ناخوشیها وناملایمات فضایل وعلوم وحقایق اشکار میشود نه جونان این زمانیان به حواشی پرداخته شود که لیلی مرد بود یازن یاانها مختلط بودند یاجدا مثلا
ایزدجو در ۱۰ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۲۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۷ - جواب گفتن عاشق عاذلان را و تهدیدکنندگان را:
بانو روفیای گرامی
آیا دلیلی علمی میشناسید که بعد از مرگ زندگی وجود دارد
یا آنچه را گذشتگان گفته اند باید قبول کرد و دلیل نخواست
که هرکه آمد مارا هشدار داد که بهراسید که عقابی هست و جهنمی
با احترام
ناشناس در ۱۰ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲:
آقای شجریان قشنگ اجرا کردن این شعرو ولی تلفظ بعضی از،کلمات ایراد داره مثلا باغ، سهلا،ی،و...
ضیایی در ۱۰ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴:
بی شک غزل حافظ جای تفسیرهای متنوع را به خواننده می دهد و هر کسی می تواند نظر خود را عنوان نماید و اگر اشکالی داشته باشد از طرف دیگران به آنها پرداخته شود. از این رو حتی می توان نظری داد که با آرای بزرگان نیز مغایر باشد. ولی دست کم باید برای گفته خود دلیل و مدرکی را باید عنوان نمود. به نظر بنده در این غزل از ابتدا سخن از عشق است و در تفسیر بیت دوم می توان ادعا کرد که او عنوان می کند به هر شکلی انسان باید از عشق بهره و نصیبی داشته باشد و اگر برای او ممکن نیست که در تمام طول سال در کوی عشق ساکن باشد. به کلی نیز از آن فارغ نباشد و حداقل بخشی از سال را از این نصیبه ازلی بهرمند باشد. زیرا همچنان که از سخن خواجه پیداست عشق بازی با زحمت ها و مرارت های بسیاری همراه هست. کوی آن پر آشوب است و دریای آن پرطلاطم است و انسان ها معملا از سکونت دایمی در شهر عشق ناتوان هستند. حافظ با توجه به این می گوید با وجود این همه مشکلات انسان ها را یادآور می شود که مبادا به کلی از معشوق دور باشند و حداقل بخش اندکی از ایام زندگی خود را به این مهم بپردازند. در مورد بیت سوم نیز چون در مصراع اول از پیر عشق یاد می کند به عنوان ساقی به هیچ روی شراب مورد نظر او نمی تواند باده انگوری باشد و او به مانند دو بیت قبل باز به مستی عشق اشاره دارد.
ضیایی در ۱۰ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۵:
به طور کلی پیوند عمودی در شعر حافظ خیلی محکم نیست. در این غزل نیز او در سه بیت اول صوفی را مورد خطاب قرار می دهد و از بیت چهارم به بعد مخاطب را تغییر می دهد. او در سه بیت دوم به نظر می رسد با معشوق در حال گفتگوست . در بیت هفتم دوباره روی سخنش با صوفی یا زاهدی است که پی به گوهر اسرار نبرده است و در نهایت در بیت پایانی غزل ساقی را مورد خطاب قرار می دهد.
ناشناس در ۱۰ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰۶:
آهنی ام ز عشق تو، خواسته نور آینه
آتش و زخم می خورم، چون که صفا بخواستم
در گذشته آینه را از آهن می ساختند، آهن را می گداختند، صاف می کردند، با خاکستر ویا سم سمند و امثال آن، آن را آنقدر صیقل می دادند تا نور را بازتاب دهد. ساخت آینه با شیشه و لایه ای از فلز ( جیوه ، آلمینیوم) در پشت آن در دوران صنعتی امکان پذیر شد.
سید امیر در ۱۰ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۴۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۳۶ - عتاب کردن حق تعالی موسی را علیه السلام از بهر آن شبان:
به نام خدا
جناب اقای علیمردانی سلام. انچه از ابیات مولوی بر می آید این است که خداوند ادبیات و تلقیات شبان را نابجا می داند، اما شور و حال و ارتباطی که با خداوند دارد را می ستاید. در طرق مقابل موسی ع را به خاطر صرف ایراد وارد کردن و تلاش برای اصلاح شبان تخطئه نمی نماید، بلکه به این سبب تخطئه می کند که روش و عملکرد ایشان، نه تنها بر آن شور و حال و ارتباط (اتصال) نیفزوده، که علی القاعده باید چنین می بود، بلکه آن را بالکل از بین برده است (انفصال). قاعدتا خداوند از پیامبری که خودش به او شریعت داده انتظار ندارد که شریعت مدار نباشد، و اصلا عقل شریعت مدار به خودی خودی خود چیز بدی نیست؛ حرف مولوی این است که اصلاح فال و حال هر دو با هم لازم است، و البته اصل حال است، و اگر اصلاح قال به تخریب حال می انجامد، باید دست نگه داشت.
داستان خضر و موسی ع هم اساسا بحثی دیگر می طلبد و با اینجا چندان قابل قیاس نیست.
مجتبی خراسانی در ۱۰ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۲۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۴۴ - قصه آنکس کی در یاری بکوفت از درون گفت کیست آن گفت منم گفت چون تو توی در نمیگشایم هیچ کس را از یاران نمیشناسم کی او من باشد برو: