گنجور

غزل شمارهٔ ۹

 
عطار نیشابوری
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

در دلم افتاد آتش ساقیا

ساقیا آخر کجائی هین بیا

هین بیا کز آرزوی روی تو

بر سر آتش بماندم ساقیا

بر گیاه نفس بند آب حیات

چند دارم نفس را همچون گیا

چون سگ نفسم نمکساری بیافت

پاک شد تا همچو جان شد پر ضیا

نفس رفت و جان نماند و دل بسوخت

ذره‌ای نه روی ماند و نه ریا

نفس ما هم رنگ جان شد گوییا

نفس چون مس بود و جان چون کیمیا

زان بمیرانند ما را تا کنند

خاک ما در چشم انجم توتیا

روز روز ماست می در جام ریز

می می‌جان جام جام‌اولیا

آسیا پر خون بران از خون چشم

چند گردی گرد خون چون آسیا

خویشتن ایثار کن عطار وار

چند گوئی لا علی و لا لیا

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ن و القلم در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۲۴ نوشته:

از مصرع اول بیت چهارم مشخص میشود که قطعا عطار نیشابوری از اهل سنت مالکی نبود چراکه استحاله ی سگ را موجب پاک شدنش میداند درحالی که مالکیه اصولا سگ دا نحس نمیدانند.ولله العلم و هو العلیم!

 

ن و القلم در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۲۷ نوشته:

بیت آخر هم با توجه به شدت حب موجود در آن نسبت به مولاناالامیر(ع) قرینه ای بر شافعی بودن عطار است.ولله العلم و هو العلیم!

 

بابک در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۳۱ نوشته:

روفیا جان،
گمان نکنم که بابک گرامی هم توضیح خوبی داشته باشد...
ولی
رنگها آنچنان که به چشم بشر می آیند به دلایل بسیاریست؛ از جمله ماهیت و کیفیت قوه بصری انسان، طول موج و فرکانس هر رنگ، آیا نور ساطع گشته و یا منعکس، ماهیت اجرام و اشیایی که نور از آن ساطع گشته، و یا درجات انعکاس، و و و ....
رنگها (spectrum of light) بخشی از (Electromagnetic radiation) می باشند که بخشی از آن توسط بینایی بشر دیده می شود و بخشهایی نه، مثل اکس ریها و گاما ریها .....
اما،
رنگ به گمانم در اشعار اشاره به ماهیت ظاهری و باطنی دارد:
رنگ رخ خوب تو آخر گواست
که در حرم لطف خدا بوده ای
رنگ تو داری که ز رنگ جهان
پاکی و همرنگ بقا بوده ای
آینه رنگ تو عکس کسیست
تو ز همه رنگ جدا بوده ای
مولانا
و نور،
نیز (electromagnetic radiation) است و بخشی از (electromagnetic spectrum) که بخشهای دیگری را نیز شامل است از جمله (Gamma rays) و (x-rays) و....
بسیاری از نورالنوار (the Light of lights) گفته اند، و یوگیها نیز از رنگهایی که مربوط به هر یک از چاکراهای فوقانیست از قرمز و اولین چاکرا (مولادهارا) تا آخرین (ساهاسرارا) و رنگ سفید و طلایی آن و رابطه آنان با انوار و رنگهایی که از برخی ستارگان ساطع و توسط برخی از کواکب منعکس....
نوری است که آن نور به آن نور توان دید
هر دیده که آن دید یقین دان که چنان دید
شاه نعمت الله

 

مهری در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۰۳ نوشته:

روفیا بانوی عزیزم
مباد که دامن پر سعادت شما را رها کنم، که همیشه شما را خوانده ام و می خوانم
با لیام در تماس هستم و اشعاری وزین از او توسط ایمیل دریافت می کنم
از مرسده عزیز {استادم} چند ماه است که بی خبرم
سمانه { س،م } عزیزم جور مرا در حاشیه می کشد
خوب و خوش باشید

 

روفیا در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۴ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۰۷ نوشته:

مهری بانو
بانوی مهر
خوشحالم که قهر نکرده اید،
با آن که شما را ندیده ام هرگز نمی پسندم غبار غم بر صفحه دلهای هیچ کدامتان بنشیند،
نیکو تر دارم چلچراغ عشق در قلبهای نازکتان بسوزد و نورش کوره راه های زندگی تان را گرم و روشن کند،
شاید روزی هم ما از آن کوره راه گذر کنیم و رد پاهایتان نویدی باشد بر این که بزرگی این ره پیموده است...
درود مرا به دیگر یاران برسانید...

 

روفیا در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۴ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۱۶ نوشته:

بابک جان
پس رنگ که طیف نور است نوعی نور است؟
یعنی بالاخره نوعی انرژی است؟
آیا همه چیز در جهان تجربی شناخته شده توسط بشر یا ماده است یا انرژی؟
البته رنگ گاهی در ادبیات معنای تعلق می دهد،
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
و جایی معنای طیف های نور،
ولی همین طیف ها نیز در نهایت سراپا تعلق هستند،
تو گویی بدون نور اصلا وجود خارجی ندارند!
خودم هم نفهمیدم چه گفتم!

 

علیرضا دیانی نژاد در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۷ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۲۹ نوشته:

با سلام و احترامیکی از عزیزان نوشته است: "بیت آخر میگوید تا چند بزبان خود را ارادتمند علی میدانی و میگویی لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار / جوانمردی جزعلی نیست و شمشیری جزذوالفقار نباشد / بیا و مثل عطار در عمل خود را ایثار کن چنانکه علی علیه السلام نیز همین میفرمود و دیگران برخود مقدم میداشت ."
در حالی که عبارت "لا عَلَیَّ و لا لی" یا به شکل کامل آن: "انت لا عَلَیَّ و لا لی"
د زبان عربی بسیار کاربرد دارد و معنای آن این است که "شما نه بر من باش و نه با من" و به اصطلاح بی طرف باش. و در شعر عطار باید این گونه خوانده شود:
چند گویی لا عَلَیُّ و لا لِیا"
و آن الف به ضرورت شعری اضافه شده است و بنابر این معنی می شود:
خویشتن را چون عطار فدا ساز و تا می خواهی بگویی که به من ارتباطی ندارد و من نه ضد تو هستم و نه با تو؟

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.