گنجور

حاشیه‌های رحیم غلامی - صفحهٔ ۴

 

رحیم غلامی


رحیم غلامی در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۵۶ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۳:

ناصر خسرو به راهی می گذشت
مست و لایعقل نه چون می خوارگان
دید گورستان و مبرز رو به رو
بانگ بر زد گفت ای نظارگان
نعمت دنیا و نعمت خواره بین
اینت نعمت، اینت نعمت خوارگان

 

رحیم غلامی در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۳۲ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۴:

با سلام لطفا تصحیح کنید: باد و قبله در ره توحید نتوان رفت راست
به این صورت: با دو قبله ...

 

رحیم غلامی در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۳۶ دربارهٔ قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۹ - در مدح امیر بی شبیه و عدیل سلیل جلیل خلیل منیع جود و سخا آقاخان متخلص به عطامه ظله فرماید:

با سلام در این قصیده اشتباهات زیادی هست که با توجه به قصیده ای که در سایت دیگری امده معلوم می شود
دمی باید به گیتی عمر جاویدان کند تا یکی از صد تواند مدح آقاخان کند
حکمران خطه کرمان که ابر دست او خاک را بیجاده سازد سنگ را مرجان کند
در بر او کمترست از پیر زالی پور زال او ز کین گر بهر هیجا جای بر یکران کند
خصم را گو پیش تیغش جوشن و خفتان مپوش مرگ را کی چاره هرگز جوشن و خفتان کند
خنجر آتش فشانش از لباس زندگی خصم را عریان کند چون خویش را عریان کند
صیت او بگرفت گیتی را چو نور مهر و ماه نور مهر و ماه را حاسد چسان پنهان کند
خاک ره را مهر او همسان کند با آسمان واسمان را قهر او با خاک ره یکسان کند
گردش چشمش به یک ایمای ابروگاه خشم موی مژگان را به چشم بدکنش سوهان کند
خود به سیر لاله و ریحان ندارد احتیاج کز نگاهی خاک و گل را لاله و ریحان کند
آب تیغش ملک ویران را زنو آباد کرد هر کجا ویرانه آری آبش آبادان کند
نسبت جودش به عمان کی دهم کاو هر زمان جیب سائل را ز گوهر غیرت عمان کند
اوج گردون در حضیض جاه او مشکل رسد بر فلک بیچاره خود را چند سرگردان کند
نرم گردد خصم شوم از ضرب گرز او چو موم گر براز آهن دل از رو پیکر از سندان کند
چرخ با وی چون ستیزد کانکه خاید پتک را ز ابلهی بیچاره باید چاره دندان کند
صاحبا قاآنی از شوق تو در اقلیم فارس روز و شب در دل خیال خطه کرمان کند
یاد آن شب کز خیالت چشم من پر نور بود تیره چشمم را ز سیل قطره چون قطران کند
عیش آن شب را اگر با صد زبان خواهد بیان نیستش پایان و گر خود عمر بی پایان کند
دارد از جود دو دستت آرزو یکدست فرش تا طراز بزمگاه و زینت ایوان کند
هم ز بهر گلرخی کز وی وثاقم گلشنست تحفه یی باید که او راهمچو گل خندان کند
تحفه اش شالیست تا سالی ببندد بر میان برتری ز امثال جوید فخر بر اقران کند
خود تو دانی گر دلی باشد مرا در پیش اوست اختیار او راست گر آباد و گر ویران کند
من به قدر همت خود کردم استدعا و تو همتت دیگر ندانم تا چه حد احسان کند
باد دور دولتت ایمن ز کید روزگار تا به گرد خاک ساکن آسمان جولان کند

 

رحیم غلامی در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۳۲ دربارهٔ قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۹ - در مدح امیر بی شبیه و عدیل سلیل جلیل خلیل منیع جود و سخا آقاخان متخلص به عطامه ظله فرماید:

با سلام در عندان این شعر اشتباهی نایپی وجود دارد عطامه ظله که صحیح آن، عطا مدّ طله است.

 

رحیم غلامی در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۱۵ دربارهٔ اقبال لاهوری » زبور عجم » چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما :

با سلام. منظور اقبال لاهوری از مردی که می رسد محمدعلی جناح است که سرانجام دولت پاکستان را بنیاد گداشت.

 

رحیم غلامی در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۱۸ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹ - ایضاله:

با سلام بله در دیوان عراقی این طور آمده است:
یارب این بوی چنین خوش ز گلستان آید

 

رحیم غلامی در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۰۸ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:

با سلام. روایتی دیگر از بیت پنجم هست:
به نور طلعت تو دیده ام جمال ترا
به آفتاب توان دبد کآفتاب کجاست

 

رحیم غلامی در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۱۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۸۱ - متردد شدن در میان مذهبهای مخالف و بیرون‌شو و مخلص یافتن:

مولانا در بیت این حقیقت دان نه خق اند این همه نی بکلی باطلانند این رمه، به وحدت بین عقاید و ادیان الهی اشاره دارد و این تقریبا همان پلورالیزم دینی است.

 

رحیم غلامی در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، سه شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۵۱ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۰:

با سلام در مورد این بیت چه می توان گفت:
زان فقاعی که سنت عمر است
رافضی نیستم چرا نخورم

 

رحیم غلامی در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، سه شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۴۴ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۰۵ - در حال بیماری به اشتیاق خراسان:

با سلام در بیتهایی دیگری خاقانی سخنانی ضد تشیع گفته که می توانید به مقدمه دیوان خاقانی به قلم دکتر صیا الدین سجادی رجوع کنید.

 

رحیم غلامی در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، سه شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۴۱ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۰۵ - در حال بیماری به اشتیاق خراسان:

با سلام به گفته آقای ضیاءالدین سجادی در مقدمه دیوان خاقانی، این بیتها نشانه تشیع شاعر نیست چون در بیتهایی دیگری سخنانی ضد شیعه گفته است.

 

رحیم غلامی در ‫۶ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۴۷ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵۶ - در وصف جشن مهرگان و مدح ابوحرب بختیار:

سلام. منظور از مهدی در این قصیده مهدی نخستین خلیفه فاطمی است. منطور از ملحد ملعون ابویزید خارجی است که سرانجام او را به فرمان نواده مهدی که منصور نام داشت دستگیر کردند و در قفس گذاشتند.

 

رحیم غلامی در ‫۷ سال قبل، سه شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۱۳ دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۵:

با سلام. در بیت آخر کلمه "به آیین" اشتباه است و صحیح "بیان" است: شنو از سید عزت بیان این معما را

 

رحیم غلامی در ‫۷ سال قبل، سه شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۰۱ دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » قطعات » قطعهٔ شمارهٔ ۱۲۸:

با سلام. شاه نعمت الله در این قصیده نسب خود را به شاه سادات اسماعیل بن امام جعفر صادق (ع) رسانیده است.

 

رحیم غلامی در ‫۷ سال قبل، سه شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۴:

با سلام. مصراع اول و بحشی از مصراع دوم بیت اول با تغییر محتصری از حکیم نزاری است:
باد بهار می وزد باده خوسگوار کو
بوی بنقشه می دمد ساقی گلعذار کو

 

رحیم غلامی در ‫۷ سال قبل، سه شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۶:

با سلام. در بیت هشتم منظور حافظ از دهقان سالخورده، پدر حکیم نزاری قهستانی است چنانکه در ص 56 جلد دوم دیوان این شاعر فرزانه آمده استک
پرسیدم از پدر نکتی وان لطیفه را در خواب بر صحیفه خاطر نگاشتم
گفتم بگوی تا به چه حالی چگونه ای گفت ای پسر من آن بدرودم که کاشتم

 

رحیم غلامی در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، دو شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۲۲ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۴:

با سلام. مصراع "تا همجوم مقدم نبود داد مخر؟"
اشتباه است و صحیح آن، "تا همچو مقدم نبود داد مؤخر؟" است

 

رحیم غلامی در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۰۳ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷:

سلام این غزل با کمی اختلاف در کلمات در دیوان حکیم نزاری قهستانی آمده است (صص 789-790)

 

رحیم غلامی در ‫۸ سال قبل، دو شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۵۱ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۶ - در صفات ذات اقدس باری:

با سلام . به جز از دیدن صنعت نبود عادت چشمم

 

رحیم غلامی در ‫۸ سال قبل، دو شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۴۷ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷۳ - در مدح خواجه ابوسهل زوزنی:

با سلام. گل دو روی به اشتباه گل دور وی نوشته شده است.

 

[صفحهٔ اول] … [۲] [۳] [۴]