رضا ساقی در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶:
روز هجران و شبِ فُرقتِ یار آخر شد
زدم این فال و گذشت اختر و کار آخِر شد
ازحال وهوای غزل چنین بنظر می رسد دولتِ مستبّد، بیدادگروسختگیری، روزگار رابه کام همگان تلخ کرده بوده که حافظ ازبه پایان رسیدن این دوره اینچنین اظهارشادمانی وشکرگزاری کرده است. گرچه حافظ اسمی ازپادشاه ودولت جدید ذکرنکرده است لیکن باتوجّه به نوع کلام واحساسات وعواطفِ شاعر،احتمالاً شاه ابواسحاق که یکی ازدوستان صمیمیِ حافظ بشمارمی رود برمسندحکومت تکیه زده وموجب خرسندی وشادی وی شده است.
فُرقت: دوری
فال: طالع ، پیش بینی کردن
اختر: ستاره ی اقبال.درقدیم حوادث واتّفاقات را تاثیر گرفته ازسَعد ونَحس(بد یُمنی وخوش یُمنی ) ستارگان می دانستندوبراین عقیده بودند که هرکسی یک ستاره ی اقبال دارد. حال حافظ دراینجافالی زده که نتیجه ی آن فال این بوده که ستاره ی اقبال بیدادگران درحال عبور وگذشتن است پس دوره ی حاکمیّت آنها به اتمام رسیده است.
آخِرشد: به پایان رسید
معنی بیت: روزفراق وشب دوری ازیار(احتمالاً شاه ابواسحاق) به پایان رسید. فالی زده ام که مبارک است وبراساس آن اطمینان دارم که آن ستاره ی نحس (حکومت ستمگر قبلی) به خاموشی گرائیده وکارش تمام شده است.
حافظ شبِ هجران شد بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی
آن همه ناز و تنّعُم که خزان میفرمود
عاقبت در قدم باد بهار آخِر شد
تنّعُم : فخرفروشی به برخورداری ازنعمت فراوان
"خزان" کنایه ازدولت بیدادگرقبلی و"بهار" دولت جدید است.
معنی بیت: آن دولت خودکامه(خزان) که آن همه نازواِفاده می فروخت وگمان می کردهرگز زوالی پیدا نخواهد کرد دیدیم که درپیش پای بادبهار(دولت جدید) تاب مقاومت نیاورد وچگونه به پایان رسید.
شُکرایزدکه زتاراج خزان رخنه نیافت
بوستان سمن وسرو وگل وشمشادت
شُکر ایزد که به اقبال ِکُله گوشه ی گل
نخوت بادِ دی و شوکتِ خار آخر شد
اقبال: به میمنتِ بخت گل
کُله گوشه : گوشه ی کلاه که کنایه از برگهای گل است، تاج گل
نخوت: کِبروخودپسندی
باد دی: بادخزان
شوکت: فرّوشکوه
"خار" کنایه ازدولتیست که سرنگون شده است
معنی بیت: خدای راسپاس که به میمنت بخت گل وشکوهِ تاج گل(دولت جدید) خودخواهی های بادخزان وشوکت پوشالیِ خار(دولت قبلی)فرو ریخت وبه پایان خط رسید.
حباب راچوفتدبادِنخوت اندرسر
کلاه داریش اندرسرشراب رود
صبحِ امیّد که بُد مُعتکف پرده ی غیب
گو برون آی که کار شب تار آخر شد
صبح امید: امیدواری به صبحی تشبیه شده است.
مُعتکف: درگوشه ای ساکن ماندن،مقیم شدن
معنی بیت: امید که همچون صبحی ازشدّتِ ظلمت ازنظرها پنهان شده بود وطلوع نمی کرد اینک بگوبرآی وطلوع کن که ظلمت ازبین رفته وشب به پایان رسید.
آن پریشانی شبهای دراز و غم دل
همه در سایه ی گیسوی نگار آخر شد
معنی بیت : آن پریشان خاطری های شب های درازهجران وغم واندوهِ فراق یار(شیخ ابواسحاق) همه وهمه به یُمن حضور او ودرسایه ی جلوه های گیسوان اوبه پایان آمدند ومحوشدند.
ظِلّ ممدود خم زلف توام برسرباد
کاندراین سایه قراردل شیداباشد
باورم نیست ز بدعهدی ایّام هنوز
قصّه ی غصّه که در دولت یار آخر شد
معنی بیت: روزگارآنچنان پیمان شکن وتلخ ودردآوربود که هنوز باورنمی کنم دوران عوض شده وبروفق مُراد می چرخد وداستان اندوهبار گذشته باروی کارآمدن دولت یار به پایان رسیده است.
چون نیست نقش دوران درهیچ حال ثابت
حافظ مکن شکایت تامِی خوریم حالی
ساقیا لطف نمودی قدحت پرمی باد
که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد
تدبیر: چاره اندیشی
تشویش: نگرانی وبیقراری
معنی بیت: ای ساقی لطف وعنایت کردی ودراین دوران جدید به داد عاشقان رسیدی وباچاره اندیشی(دادن شراب گوارا) کسالت وبیقراری راازجان ودل ما زدودی، الهی که جام تو همیشه پُرمِی بادا.
در شمار اَر چه نیاورد کسی حافظ را
شُکرکان مِحنتِ بیحدّ و شمار آخر شد
معنی بیت: اگرچه دردوران گذشته ،کسی به حافظ اهمیّتی نداد وحافظ راازهمه جاطرد وازهمه چیزتحریم کرده بودند امّا خدای راسپاس که آن همه اندوه بی حدوغم بی شمار سپری شدند ورنج مابه پایان رسید.
سپهردورخوش اکنون کندکه ماه رسید
جهان بکام دل اکنون شود که شاه رسید
محمد علی لطفی در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۴۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۶۶ - پشیمان شدن آن سرلشکر از آن خیانت کی کرد و سوگند دادن او آن کنیزک را کی به خلیفه باز نگوید از آنچ رفت:
آیا اولین مقایسه کننده شیطان و کنیزک ! و خاتون نبوده است ؟....../در حسد شد گفت چون این ممکن است / که من! اولی تر که خر ملک من است /.......
محمد علی لطفی در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۳۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۶۶ - پشیمان شدن آن سرلشکر از آن خیانت کی کرد و سوگند دادن او آن کنیزک را کی به خلیفه باز نگوید از آنچ رفت:
آیا جدای از زمان و مکان میتوان حتی آلات !؟ را با یکدیگر مقایسه و قضاوت کرد!؟.
تماشاگه راز در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹:
Shahidi, Mehrtash عبدالوهاب شهیدی، مهرتاش، پایور، آهوی وحشی
پیوند به وبگاه بیرونی
مجتبی میرسمیعی در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۲۰ - ملامتکردن مردم شخصی را کی مادرش را کشت به تهمت:
مولانا داره ماه را نشون میده اونوقت شما گیر دادی به انگشتش؟!!!
فاروق القحطانی در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱۴:
آقا سعید بیا اینو ببین. کارش درستتره
فاروق القحطانی در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱۴:
آقا سعید بیا اینو ببین کارش درست تره.
جهانگیر ساسانی در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۵۴ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۵ - در مدح خواجه خلف، روحالرسا ابوربیع بن ربیع:
مرحبا به استاد منوچهری با این قدرت طبع که در وزن رباعی مسمط سروده اند.
احمد در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۳۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۵ - عشرت خسرو در مرغزار و سیاست هرمز:
چو خورشید از حصار لاجوردی
علم زد بر سر دیوار ، زردی
بعد از دیوار ؛ ویرگول لازمه!
احمد در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۳۷ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۵ - عشرت خسرو در مرغزار و سیاست هرمز:
مسلمانیم ما او گبر نام است
گر این گبری مسلمانی کدام است..
مسلمانیم و او را گبر نام است ... بهتره چون " نیم " بیانگر " ما " هست
احمد در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۳۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۵ - عشرت خسرو در مرغزار و سیاست هرمز:
ببخشید ، افکنده بد معنیه ... امکان ویرایش بذارید برای متن های ارسال شده خیلی خوبه
احمد در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۲۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۵ - عشرت خسرو در مرغزار و سیاست هرمز:
به گرداگرد آن ده ، سبزه نو
بر آن سبزه بساط افکنده ( افکند ) خسرو
اینطوری باید درست باشه .. افکند ؛ بد معنیه
با تشکر
۸ در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۵۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۲۲:
ب، بهرامی گرامی
درود بر شما چه زیبا از خنده و شوق به اشک شوق رسیدید و چه عالمانه که افسردگان نمی گریند
تندرست و شادکام بوید
۸ در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸:
جناب ساقی
اولین معنایی که درذهن جناب عالی شکل گرفته است
به نظر درست نمی نماید
نفرمودید کی و کجا موبدان به کار می و میخانه سر گرم می کرده اند
قومی دیگر که از قضا زلف دوتا هم دارند ، در این کار بوده و هستند.
رضا ساقی در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸:
جناب آقای محسن، وقتی درلغتنامه ی معتبری مثل دهخدا ومعین "دیرمغان" به معنی معبد وعبادتگاه زرتشیان وکوی مغان به معنی کوی زرتشیان آمده است قطع یقین اولین معنایی که درذهن شنونده از"پیرمغان" شکل می گیرد همان پیشوایان زرتشتیست وبس. اگرحضرتعالی تعبیربهتری دارید بفرمائید تادوستداران حافظ واین حقیرمستفیض گردند.
بیگانه در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۶۵:
همان است که بود...
عالی بود عالی... بسیار زیبا... صائب گرامی، نابغه ای بی چون و چراست. روحشان بلند باد...
بهرامی در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۲۲:
با سلام و عرض ادب;
این حکایت زیبای سعدی بحثی را در حاشیه ایجاد کرده که خواندن آن خالی از لطف نیست. من هم استفاده بردم و دوست دارم نظرم را بنویسم.
درباره ی روایتی که فاطمه خانم نوشتند باید بگویم همیشه برخورد متفاوتی با تمام اندیشه ها صورت می گیرد. با این حال این برخوردها نباید ما را از اصل آن اندیشه و جهان بینی محروم کند. مثلا ترس از خدا که برداشت های متفاوتی از آن صورت می گیرد که در بیشتر مواقع مفید نیست. اما این دلیل نمی شود که ما ترس از خدا را کنار بگذاریم بلکه باید همواره به ایناحساس احترام بگذاریم. ترس به این معناست که انسان خود را در برابر حقیقتی می بیند که ابدیت را رقم می زند. بنابراین باید در این فرصت محدود خود را برای پیوستن به آن حقیقت بسازد. و این ترس بسیار متفاوت است از ترس از عذاب و یا محرومیت. یک ترس عاشقانه ای است که هر چه لحظه ی دیدار نزدیک می شود بیشتر خودنمایی می کند.
درباره ی اشک و زاری هم باید بگویم عشق تنها با اشک سخن می گوید. حتی خنده و شوق هم در اوج، به اشک متوسل می شوند و این اشک هم، با یاس و افسردگی بسیار متفاوت است. اصلا، آدم افسرده نمی تواند گریه کند. خصوصا در مقابل آن حقیقت بزرگ.
و در مورد اندرون از طعام خالی داشتن که در اینجا، به بحث روزه داری رسیده است نظر شخصی خود را می گویم که یکی از شیرین ترین لذت های این دنیا روزه داری در تابستان است آن هم وقتی که انسان روز را با خواب از دست ندهد.
البته روشن است کسی که روزه برایش ضرر دارد نباید خود را به خطر بیندازد.
محسن اصلانی در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:
با سلام
در بیت پنجم «درویش را چه بُد نشان » صحیح می باشد و وزن شعری حفظ خواهد شد .
آذری در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۰۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۳۱:
با درود به تمام عاشقان و پاسبانان زبان پارسی
نا درست :
به بخش روان مرا شاد دار
درست :
به بخشش روان مرا شاد دار
روفیا در ۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۶: