گنجور

حاشیه‌گذاری‌های بابک چندم

بابک چندم

تاریخ پیوستن: ۳۱م تیر ۱۴۰۰

آمار مشارکت‌ها:

حاشیه‌ها:

۳۹۸

ویرایش‌های تأیید شده:

۱


بابک چندم در ‫۱ سال قبل، شنبه ۹ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۲۶ در پاسخ به همیرضا دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۵:

@ همیرضا و یگانه یگانی

پیش از هر چیز دو نکته:

-ما زبانی به نام فارسی میانه (و یا فارسی کهن) نداریم، و این را در نوشته های اساتید زبان که ایرانی اند هم دیده ام!

پارسی کهن-> (پسا پارسی کهن/پیش پارسی میانه)-> پارسی میانه -> (احتمالاً دوره انتقالی پسا/پیش؟)->  پارسی نو یا فارسی...

می توان هر بخش را پارسی خواند، اما فارسی فقط به آن بخش از زبان پارسی اطلاق میشود که (پس از اعراب) عربی درونش ادغام شده و نه به زبانهای کهنتر... لغت "پارسی" خود برگرفته از "پارسیک/گ" در پارسی میانه است و لغتی از پارسی کهن نیست...
۲- آن دو بریده عکسهایی که ضمیمه کردید مشخص است که از متون مذهبی اند(اسلامی) و عجیب نیست که در آنها طبق قواعد زبان عربی (وَ عربی) به کار گرفته شده باشد، ولی این دلیل نمیشود که "اُ" در فارسی وجود نداشته، یا سهواً در گویش به کار میرفته/میرود، یا از ضرورت شعر است و...

باری

زبانهای ایرانی از شاخه هندوایرانی که خود شاخه ای از زبان هندواروپایی است منشعب شدند، و نمونه های کهن و حتی میانه آن زبانها از نظر دستور زبان و جمله بندی و همچنین برخی لغات بسیار نزدیکترند به زبانهای اروپایی تا حتی به فارسی...

در چهار شاخه ای که از زبان هند و ایرانی (Indo-Iranian) منشعب شده و بقایایشان به زمان ما هم رسیده لغت va (بیان میشود وا نه وَ) وجود داشته که در هر چهار شاخه برابر است با (یا،or)، و لغت دیگری که باز هم در هر چهار شاخه موجود بوده ca (بیان میشود چا، نه چَ/چَه) است که این یکی برابر است با (وَ، and)...

اگر چه که a (آ کوتاه، جلو،بسته - front/closed a) در زبانهای کهن چرخیده به اَ (همسان فتحه عربی) در بسیاری لغاتِ زبان پارسی میانه، ولی به نظر نمیاید که وا تبدیل شده باشد به وَ با تغییر در شکل، بیان، و معنی...به هر حال از "وا" و "وَ" هیچ نشانی در پارسی میانه نیست...

اما

لغت دیگری که آن نیز در هر چهار شاخه کهن موجود بوده و برابر (وَ and) است "اوتا، uta" است که در پارسی میانه تبدیل شده به (اود/او- ud/u) 

اوتا-> اود/او  (uta-> ud/u)، و این (او u) است که به نظر میاید نهایتاً تبدیل شده به اُ در فارسی...

برای چرخش او به اُ از پارسی میانه به فارسی نمونه ای که به ذهنم میاید گومان در پارسی میانه به گُمان در فارسی است (گومان->گُمان gumān-> gomān)، که جدا از تغییر در معنی اولیه این چرخش آوا را نشان می دهد...

وُ چیست؟

این آوای مرکب (و + اُ  v+o -> vo) نیست و ربطی هم به حرف رابط اُ (o) ندارد، بلکه همانند حرف بی صدا/کانسوننت "w" در زبان انگلیسی است که در زبان فارسی امروزی دیگر موجود نیست، ولی مثلاً در کُردی موجود است آنچنانکه خُدا را خوُا/خُوَ (xwā/xwa) می گویند که با w است و نه v...همچنین زمانی که از یک افغانیِ بدخشانی پرسیدم شما خواهر را چه می گویید؟ پاسخش به گوشم بیشتر آمد که (xwhar) باشد تا (xohar) فارسی نوشتنش با شما...

در جایی هم خواندم که پروفسور Stephanie Jameson استاد زبانهای کهن هندوایرانی، نظریه ای دارد که w در زبان پیشا ودایی (prevedic) تبدیل شده به v در زبان ودایی (vedic)، که نشان از وجود و قدمت w در زبان هند و ایرانی دارد...

در مستندی هم که چند سال پیش از تلویزیون دیدم و ماجرای مناقشه اهالی دو آبادی در شمال ایران بر سر آب  بود، یکی از دیگری پرسید شما چگونه می گویید آب؟ پاسخ گرفت آو (āv) و گفت ما می گوییم اُ (ō) که احتمالاً برگرفته از آ +اُ(aw) است، بعد پرسید چه جور می گویید گاو؟ پاسخ گرفت همان گاو (gāv) و گفت ما می گوییم گُو (gō) که اینهم احتمالاًبرگرفته از  گ+آ+اُ(gaw) است...

در پارسی کهن هم به یونان می گفتند آ-ی-ا-اُ-ن-آ مانند /dawn/yawn  در انگلیسی...

در آخر

در آن مصراعی که خانم یگانی پیش کشیدند وُ جایی ندارد و می باید خوانده شود اُ + زِ، یا به ضرورت شعر وَز:

تو پرده برگرفتی وَز اشتیاق جمالت

زِ پرده ها.... 

در اینجا از بابت زِ در مصراع دوم به گمان من می باید وَز خوانده شود ونه اُ زِ...

همچنین وُ به جای حرف رابط اُ اشتباه است و جایی در زبان و شعر فارسی ندارد.

در لغات فارسی کلاسیک هم من جایی برخورد نکردم که وُ (w) به جای و (v) آمده باشد، ولی همانطور که آقای همیرضا ( حمید رضا سابق خودمان؟ ) اشاره کردند که دوستان شهر کردیشان ، و همچنین در زبان کردی و احتمالاً نمونه ای که از گویش بدخشانی آوردم می نماید که این وُ (w) که ریشه بسیار کهن در زبانهای هند و ایرانی دارد در برخی از نقاط همچنان پایدار و پابرجاست و چون قانون و قاعده سیستماتیک هم برای فارسی تا قرنها وضع نشده بود (آنچه هم که الان هست عرفی است) هیچ بعید نیست که برخی از شعرا بنابر سابقه گویش مردمانشان آنرا به کار برده باشند، به نظر من این را باید مورد به مورد با توجه به زمان و مکان شاعر بررسی کرد و یک قاعده کلی نمی توان برای آن نوشت...

نوروزتان پیروز

بابک چندم در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۱۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۲۸:

@ پرویز شیخی

نه عزیز 

آنچه که شما در این حاشیه نوشته بودی و سپس آنرا نیست و نابود کردی این بود:

"موسی برگزیده و خلیفه خداوند در زمین است که او را با نام «روح القدس» می شناسیم، کورش پاسارگاد را ساخت و موسی ، شبهای یلدا در آنجا فرود می آمد و به کسانی که با او صلح می کردند ، نور عطا میکرد تا به حیات جاودانه برسند.... پاسارگاد توسط زرتشت زمانیکه خود را بدروغ بردیا پسر کورش جا زده بود تخریب و با خاک یکسان شد .... داریوش ، متوجه دروغ زرتشت میشه و اونو میکشه ، سپس معبد مقدس که خانه خدا در آن بود رو بازسازی میکنه.... تا اینکه محمدرضاپهلوی ، بخاطر اینکه خودش رو به کورش بچسبونه ،در جشنهای 2500 ساله ، معبد مقدس رو تخریب میکنه و خانه خدا رو بعنوان مقبره کورش جعل میکنه و میگه کورش آسوده بخواب که ما فرزندانت بیداریم!...درحالیکه کورش هرگز ایرانی و آریایی و زرتشتی نبود و از همه مهمتر او زنده ای جاودانه است...

منابع:

سنگ نوشته های بیستون

سنگ نوشته های پارسه

کتاب مقدس

قرآن

شاهنامه

اشعار مولوی ، سعدی و حافظ و افسرالملوک عاملی"

خوب اینها همه و همه پرت و پلا و چرندیات و محملاتی است که شما در مخیله خودت سرهم کردی،...

برای چرند و پرند و جفنگیات هم نه نیازی به سوال کردن است ونه احتیاجی به سند و مدرک، خود به روشنی گویای ماهیت خود است... 

بابک چندم در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۴۸ در پاسخ به .فصیحی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۷:

قیاسی که اگر شکمباره ها یک جو عقل داشتند بابتش کمی تامل می‌کردند...🙄

ندیدی که رستم در بیشه زار یک گراز را درسته به سیخ کشید و کباب کرد و آنرا با یک من شراب خورد؟ خوب قیاس اینجوریه دیگه...😉

بابک چندم در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۳ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۲۱ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۴:

رضا جان

همان مخاطب همیشگی اش...

بابک چندم در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۵۲ در پاسخ به نجفی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۸:

بماندم = (من) ماندم/بماندم

"من بماندم و تو" را برعکس/پس و پیش کرده به "بماندم من و تو"...

ایرادی ندارد

بابک چندم در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۷ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۴۵ در پاسخ به برمک دربارهٔ رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از مثنوی بحر هزج » پاره ۲:

بسیار ممنون

بابک چندم در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۵ دی ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۵۴ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۵:

شِکَّرانند که در معده، نگردند ...

"یار" است که به دلیلی نامعلوم گنجور علامت سکون بر "ر" نهاده.

بابک چندم در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۴ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۰۰ در پاسخ به مجتبی رضایی بزرگمهر دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷:

سپاس

بسیار ممنون بابت راهنمایی شما

بابک چندم در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۹ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۹۴:

چفسیدن -> چسبیدن

بچفسیدی -> بچسبیدی

بابک چندم در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۹ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۵۶:

در اینجا شادروانی همان شادی روح/روان است یا آمرزیدگی...

بابک چندم در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۶ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۳۲ در پاسخ به nabavar دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱۵ - حکایت روزه در حال طفولیت:

دَرَم -> دَر من /اندر من/ اندرونم/درونم

به طفلی -> در طفولیت/ کودکی

بابک چندم در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۵۹ دربارهٔ رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب » پاره ۳۱:

ماوراالنهر لغت به لغت برگردان از پارسی است به عربی:

در پارسی کهن آمده "پارا دْرایاه" (para drayah)

پارا در پارسی میانه تبدیل شد به فَرا، و دْرایاه به دْرایا

پارا > فَرا > وَرا

دْرایاه> دْرایا> دَریا

در شمال شرق ایران کهن رودهای بزرگ را دریا میخواندند و هنوز هم می خوانند: مانند آمو دریا و سیر دریا

اما رودهای بزرگ غربی تیگرا(Tigrā,دجله) و اوفراتو(ufrātū, فرات) را میخواندند راُتاه (rautah) که در پارسی میانه شد رُد (rōd) 

راُتاه > رُد > رود

Para در زبان انگلیسی دقیقاً شکل و معنای یکسان دارد با پارسی کهن...

بابک چندم در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۰۶ دربارهٔ رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب » پاره ۳۱:

وَرَز رود:

وَرَز اگر همان وَراز ( warāz) پهلوی باشد که در فارسی تبدیل شده به گُراز...

یعنی گراز رود، رودی که در امتدادش گراز دارد

اما اگر ورز (warz) باشد که در فارسی شده بَرز، یعنی زراعت/ کشاورزی

رودی که‌ کنارش کشاورزی/زراعت می کنند

 

بابک چندم در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۵۰ در پاسخ به nabavar دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۷:

دوست من

به این دو بیت نگاه‌ کن:

"شهنشاه و رستم بجنبد ز جای

شما با تهمتن ندارید پای

نماند یکی زنده از لشکرت

ندانم چه آید ز بد بر سرت"

گرد آفرید به سهراب اخطار می دهد که رستم میاید که همه لشگرش را نیست و نابود و هلاک کند، درست؟

اما در آن ویدیوئی که معرفی کردی ***طرف به سمت چپ گاو سوزن میزند که گازی را که در معده اولش تولید ولی دفع نشده را رها کند تا گاو خفه نشود و بمیرد...

خوب این دو مغایر یکدیگرند دیگر ...یعنی رستم میاید که سهراب را هلاک کند نه اینکه بادش را خالی کند که او خفه نشود و نمیرد...

گرفتی؟

خورَد هم به تنهایی یعنی خوردن، برای زخم خوردن باید آنرا مشخص کرد که مبهم نباشد، چرا که گاو می تواند از پهلوی خویش لگد بخورد، تنه بخورد، سُر بخورد، هُل بخورد، قِل بخورد و...

"خورَد گاوِ نادان ز پهلوی خویش" مبهم است چرا که مشخص نمی کند کدامیک از اینها را میخورد...

پس برای منظور شما میباید مثلاً یک چنین چیزی میاورد:

"خورد تیغ گاو نادان ز پهلوی خویش"

اگر قانع نشدی راهنمایی کن، من گوش شنوا دارم...

باری

*** شاید این برایت جالب باشد:

هر یک گاو در روز صدها بار باد گلو میزند که حدود ۵۰۰ لیتر گاز متائین در اتمسفر رها می کند، این گاز گلخانه ای هم از دلایل اصلی گرمایش زمین و تغییرات جوی است.حدود ۱۵٪ کل گازهای گلخانه ای در اتمسفر تولیدی همین حدوداً  ۱ و نیم میلیارد حضرات است...🤗

سرت شاد

بابک چندم در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۰۳ در پاسخ به nabavar دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۷:

ناباور جان درود

چطور مطوری رفیق شفیق؟ پارسال دوست امسال آشنا...

ببین عزیزم

بابت یک "ز" را سهواً "از" تایپ کردن که اینهمه الم شنگه راه انداختن و قشقرق به پا کردن ندارد که... در مفهوم هم تغییری ایجاد نمی کند که...

نگران ساحت پیر توس هم مباش که بعید میدانم بعد از هزار سال دستمالی و دستکاری دیگران در اشعارش از سعی ما در گره گشایی بیانش دلگیر شود...

آن کاما هم برای خواننده ای بود که احیاناً با علامت سکون ( ْ )بر روی واو ناآشناست...

خلاصه که خورد یعنی خوردن/فرو دادن/ به درون فرستادن...آن ویدیوئی که شما ضمیمه کردی از گاوچه(گوساله) حاکی از خروج/دفع/ بیرون کردن بادِ نفخ جنابش داشت که آنرا خورد نمی گویند...

غلط نکنم بابام جان پنداری ما را گرفتی...

بابک چندم در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۱۲ در پاسخ به mohammad garkani دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶۵:

عالی سپاس.

طاق گویا از "تاک" در زبان پهلوی چرخیده، طلاق از ریشه و بُن عربی است...

( الان نگاهی به لغتنامه پهلوی انداختم و "تاگ" را به همین معنا که شما نوشتی هم آورده : تَک.

در بسیاری موارد "ک" در ابتدای دوره ساسانی چرخیده به "گ" در انتهای آن دوره و پس از آن...

پس احتمالاً چرخشها اینچنین بوده:

۱-تاک > تاگ > طاق 

۲-تاک > تَک 

که نشان می دهد ریشه تَک در فارسی همان تاک است)

سرت شاد

بابک چندم در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۱۰ در پاسخ به ناشناس دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۷:

پس از خواندن تمامی پاسخها تا امروز وگذشت ۹ سال و ۵ ماه از پرسش شما، آنچه که مشخص است اینکه همگی این مصراع را اشتباه خوانده و به نتایج/تعابیر عجیب و غریب رسیدند...

مشهود است که همگی مصراع دوم را اینگونه خوانده اند:

خورد گاوِ نادان از پهلوی خویش

حال آنکه خوانش درست اینگونه است:

خورَد گاوْ، نادان از پهلوی خویش

(، برای یک ایست کوتاه)

یعنی گاو که سرش به زمین و مشغول خوردن است از آنچه که در پهلو/کنار/دور و بَرَش در جریان است بی خبر/ناآگاه است...

به همین سادگی...

بابک چندم در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۳ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۰۷ دربارهٔ رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از مثنوی بحر هزج » پاره ۲:

@ برمک

این از کدام متن (کتاب یا کتیبه) پهلویست؟ 

پیشاپیش سپاس

بابک چندم در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۳۳ در پاسخ به جلال ارغوانی دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۶:

نه اتفاقاً بر عکس گفته شما خان اُ مان ( xān o mān) دو کلمه جدا و یک حرف رابط بودند که بعدها در فارسی تبدیل به یک کلمه مرکب شد.

از خان اود مان (xān ud mān) در زبان پارسی میانه (پهلوی ساسانی) میاید

ترتیب احتمالی چرخشها:

خان-> خانَک/خانَگ-> خانه

اود-> اُ که هنوز در گویش به کار میبریم (پدر اُ پسر، مادر اُ دختر، زن اُ شوهر و و و...)-> بعد در فارسی تحت تاثیر عربی تبدیل شده به  وَ

مان در زبان اوستایی جوان نمانا و در اوستایی کهن دِمانا( nmāna, demānā) برابر با خانه آمده.

در فارسی گاه آنرا برابر اسباب و اثاث منزل ترجمه کرده اند، ولی:

"خان اود مان" را در لغتنامه پهلوی برابر با (house & home) آورده که کمابیش میشود خانه و منزل(عربی)، در حالی که این تفکیک در روزگار ما از میان رفته و کارآیی ندارد یعنی که خانه و منزل را یکسان می دانیم و تفاوتی میان آنها نمی بینیم...

در حالی که مان احتمالاً اشاره دارد به آنچه که درون خانه بوده از جمله اهل خانه و خانواده، و خان/خانه یعنی بنا یا ساختمان خانه...

بابک چندم در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۴۰ در پاسخ به سینا دربارهٔ شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۰:

باید لغات را پس و پیش کنی:

من حقیقت خود را کتاب می بینم-> من حقیقت را خود کتاب می بینم

یعنی حقیقت خودش کتابی است که نیاز به کتابهای دیگر ندارد، زمانی که حقیقت را فهمیدی خود بازگو‌کننده خود است...

۱
۲
۳
۴
۲۰