منم که روی ترا بینقاب میبینم
منم که در شب و روز آفتاب میبینم
تویی که پرده ز رخسار خود برفکندی
که تا جمال ترا بیحجاب میبینم
عجب عجب که به بیداری توان دیدن
مگر مگر که من این را به خواب میبینم
خیال جمله جهان را به نور چشم یقین
به جَنب بحر حقیقت سراب میبینم
ندانم از چه سبب تشنهام چو من خود را
به ذات و نعت و صفت عین آب میبینم
اگر شوند ز من مست عالمی چه عجب
از آنکه من همه خود را شراب میبینم
مرا به هیچ کتابی مکن حواله دگر
که من حقیقت خود را کتاب میبینم
چه باده خورد دل مغربی که من خود را
به سان نرگس مستت خراب میبینم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق و حقیقت وجود میپردازد. شاعر میگوید که او با بینقابی معشوق را میبیند و در هر شب و روز، زیبایی او را در آفتاب حس میکند. او به شگفتی میگوید که آیا این دیدن واقعی است یا خواب؟ شاعر تلاش میکند تا حقیقت را از طریق عشق و زیبایی درک کند و خود را در دریای حقیقت غرق شده ببیند. او احساس تشنگی میکند ولی در خود، آب حیات و صفات واقعی را جستجو میکند. شاعر اعلام میکند که همه چیز را به حقیقت خود میبیند و دیگر به هیچ کتاب و دانشی احتیاج ندارد، زیرا وجود خود را به اندازهای عمیق درک کرده که به مثابه شراب برایش سکرآور است.
هوش مصنوعی: من کسی هستم که تو را بدون هیچ پوششی مشاهده میکنم و در هر دو حالت شب و روز، نور تو را میبینم.
هوش مصنوعی: تو کسی هستی که پرده را از چهرهات کنار زدی تا من بتوانم زیباییات را بدون هیچ پوششی ببینم.
هوش مصنوعی: عجب است که فقط در بیداری میتوان دید، مگر این که من در خواب این را مشاهده میکنم.
هوش مصنوعی: با یقین و روشنبینی، همه چیز را مانند یک سراب در کنار دریای حقیقت مینگرم.
هوش مصنوعی: نمیدانم چرا اینقدر تشنهام، در حالی که خود را در وجود و ویژگیهایم مانند آب میبینم.
هوش مصنوعی: اگر جهانی از من مست و سرمست شود، چه جای تعجبی دارد که من همواره خودم را در حال نوشیدن شراب بیابم.
هوش مصنوعی: مرا به هیچ کتابی ارجاع نده، چون خودم حقیقت وجودم را مانند یک کتاب میدانم.
هوش مصنوعی: دل عاشق من از چه نوشیدنی سرشار است که من خود را همچون نرگسی بیتاب و مست در سرزمین تو میبینم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه شد که عالم معنی خراب میبینم
چه شد که ماه کرم در سحاب میبینم
چه شد که با همهکس اضطرار مییابم
چه شد که در همهکس اضطراب میبینم
ز سوگ طوطی سرسبز شکرینالفاظ
[...]
چه حالت است ندانم به خواب میبینم
که در کنار به شب آفتاب میبینم
منم که باز به چشم خیال دیده چنین
جمال صورت جان بینقاب میبینم
هوا معنبر و مجلس بهشت و ساقی حور
[...]
خیال روی تو دائم به خواب میبینم
مدام لعل لبت در شراب میبینم
تو نور دیدهٔ مایی تو را به تو نگرم
به چشم تو رخ تو بیحجاب میبینم
حباب و قطره و دریا و موج مییابم
[...]
صفای روی ترا از نقاب میبینم
به ماه مینگرم آفتاب میبینم
اگرچه از سر زلفش بریدهام عمری است
هنوز در رگ جان پیچ و تاب میبینم
غبار چهره خورشیدطلعتی فرش است
[...]
به تیره شب نظر آفتاب میبینم
رخ تو مینگرم یا که خواب میبینم
به غیر نقش خط از روی آبدار تو من
خط دو کون چو نقش بر آب میبینم
خراب عشق توام ورنه در عمارت خویش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.