دلم خون گشت و دلداری ندارم
غمم خون خورد و غمخواری ندارم
گرانبارم ز خود وز خلق کس نیست
کزو بر جان و دل باری ندارم
گلی نشکفت در گلزار گیتی
که از وی در جگر خاری ندارم
جهان یاراست با یارم به بیداد
ولی من در جهان یاری ندارم
سر او دارم و کاری پریشان
برون زین دو سروکاری ندارم
چگونه خواهم از وی خلوت وصل
که خود امید دیداری ندارم
به زلف کافرش بفروختم دین
وز او هم رسم زناری ندارم
رخم دینار گون کرده ست تا من
نیارم گفت زر باری ندارم
ز من زر خواست من گفتم به سوگند
که جز رخ وجه دیناری ندارم
ز عالی همتی آن گنج فخرم
که ار زرنیستی عاری ندارم
مرا مفروش در بازار دونان
که با هر سفله بازاری ندارم
به جان صاحب دیوان که در دور
برون از وی خریداری ندارم
بهاء الدین محمد کش فلک گفت
بر قدر تو مقداری ندارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر، احساس عمیق ناامیدی و تنهایی خود را بیان میکند. او از غم و اندوهی که بر دوش دارد شکایت میکند و هیچ امید و یا حامیای برای کاهش دردهایش نمییابد. با مقایسه با گلها و زیباییهای طبیعی، از این که هیچ نقطه روشنی در زندگیاش وجود ندارد، ناراحت است. او از روابط و روابط دوستیاش نیز ناامید است و به این حقیقت اشاره میکند که حتی در دنیایی پر از ناعدالتی، هنوز هم تنهاست. شاعر خود را به عنوان فردی با ارزش و با همتی بالا معرفی میکند، اما در عین حال، به او پیشنهاد فروش خود در بازار انسانها را ندهید چون او در بین افراد سطحی جایی ندارد. در نهایت، او به ذکر نام خود به عنوان «بهاء الدین محمد» میپردازد و اعلام میکند که برای چنین شخصی، ارزش و قیمتی جز خود او نیست.
هوش مصنوعی: دل من بسیار ناراحت و آزرده است و هیچ کس نیست که به من آرامش دهد. غمهای من آن چنان عمیق و دردناک هستند که هیچکس نیست که به سراغم بیاید و مرا دلداری دهد.
هوش مصنوعی: من از خودم و از مردم دیگر سنگینی میکنم و هیچکس را ندارم که بار و زحمت را از جان و دل من بردارد.
هوش مصنوعی: هیچ گلی در دنیا شکوفا نشد که من از آن در دل خود تردیدی نداشته باشم.
هوش مصنوعی: دنیا با یارم حمایت میشود و به نیکی کار میکند، اما من در این دنیا یاری ندارم که پشتیبانم باشد.
هوش مصنوعی: من تمام تمرکزم را بر روی او گذاشتهام و هیچ نگرانی دربارهی مسائل دیگر ندارم.
هوش مصنوعی: چطور میتوانم در کنه جداییام به وصالی با او بیاندیشم در حالی که خودم به دیدار او امیدی ندارم؟
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت زلف آن معشوق کافر، دین و ایمان خود را رها کردم و از او نیز دیگر رسم و نشانهای ندارم.
هوش مصنوعی: صورت من چون سکهای زرین شده است، تا جایی که من نتوانم بگویم هیچ باری ندارم.
هوش مصنوعی: از من طلا خواستند، من گفتم به سوگند که جز چهره زیبای دینار چیزی ندارم.
هوش مصنوعی: من به خاطر بلند همتیام به خود میبالم، چرا که حتی اگر هیچ مال و ثروتی نداشته باشم، از هیچ چیز بینیازم.
هوش مصنوعی: مرا در میان افراد پست و بیارزش کمفروخت و معامله مکن، چون من هیچ علاقهای به ارتباط با این گونه افراد ندارم.
هوش مصنوعی: من به جان کسی که دارای مقام و منزلت ویژهای است، قسم میخورم که در این دنیای بیرون، هیچ خریداری برای او نمییابم.
هوش مصنوعی: بهاءالدین محمد، تو را به اندازهای که شایستهات است نمیشناسم و ارزش و قدر تو برایم مشخص نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نگارا جز تو دلداری ندارم
بجز تو در جهان یاری ندارم
بجز بازار وسواس تو در دل
به جان تو که بازاری ندارم
اگرچه خاطرم آزردهٔ تست
[...]
جگر خور کز تو به یاری ندارم
ز تو خوشتر جگرخواری ندارم
بسی غم دارم و یاری ندارم
دلم خون گشت و غمخواری ندارم
به عالم غیر تو یاری ندارم
بجز عشق رخت کاری ندارم
تو را گر هست بر جایم بسی یار
به جانت من کسی باری ندارم
به کوی تو سگان را هست باری
[...]
بخاطر از کسی باری ندارم
بعالم با کسی کاری ندارم
در این گلشن که نزهتگاه جان است
تعلق با گل و خاری ندارم
نباشد قصد آزارم کسی را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.