کس نیست زین صفت که منم در بلای عشق
چون من مباد هیچ کسی مبتلای عشق
قدر بلای عشق ندانند هر کسی
جز آنکه هست بسته بند بلای عشق
تا جای عشق شد دل من جفت غم شدم
فارغ دلیست آنکه در او نیست جای عشق
روزی که خوان عشق نهادند در ازل
پیش از همه به گوش من آمد صلای عشق
تا زنده ام به تربیت عشق زنده ام
باشد بقای ذات من اندر بقای عشق
با عشق چون به خاک لحد سر فروبرم
سر برزند ز خوابگه من گیای عشق
و آنگه که بردمد ز سر خاک من گیا
بر هر ورق نوشته بود ماجرای عشق
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره تجربه عمیق و دردناک عشق و تأثیر آن بر زندگی انسان است. شاعر بیان میکند که هیچکس به اندازه او در مصیبت عشق دچار بلوا و عذاب نشده است و فقط کسانی که خود در این مسیر قرار دارند، میتوانند ارزش و عمق عشق را درک کنند. او اشاره میکند که دل او به سبب عشق پر از غم شده و تنها کسانی که عاشق نیستند، از این درد بیخبرند. شاعر همچنین به این نکته اشاره دارد که عشق نهتنها او را زنده نگه داشته، بلکه حتی در مرگ نیز میراث او، داستان عشق خواهد بود. به همین ترتیب، عشق برای او همواره با زندگی و پس از مرگش پیوندی عمیق دارد.
هوش مصنوعی: هیچ کس مانند من در مصیبت عشق نیست. من تنها کسی هستم که به این حال مبتلا شدهام و امیدوارم هیچ کس دیگر چنین حالتی را تجربه نکند.
هوش مصنوعی: فقط کسی که خود درگیر عشق است میتواند ارزش مشکلات و سختیهای ناشی از آن را بفهمد. دیگران از درون این تجربه آگاه نیستند و نمیتوانند عمق آن را درک کنند.
هوش مصنوعی: دل من به جای عشق، پر از غم شده است. کسی که دلش در آنجا نیست، از عشق بیخبر و بیدغدغه است.
هوش مصنوعی: در روزی که عشق به وجود آمد و در آغاز خلقت به همه ما معرفی شد، نخستین صدای عشق به گوش من رسید.
هوش مصنوعی: تا زمانی که زندهام، به عشق پرورش یافتهام و زندگی من به عشق وابسته است؛ بنابراین وجود من در استمرار عشق باقی خواهد ماند.
هوش مصنوعی: وقتی به عشق و محبت بپردازم و در خاک آرامگاه خود استراحت کنم، عشق دوباره از خواب بیدار خواهد شد و در کنار من خواهد بود.
هوش مصنوعی: وقتی که روز روشن شود و خاک من از نور پر شود، بر روی هر برگ گیاهان، داستان عشق من نقش بسته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مستغنی است از همه عالم گدای عشق
ما و گدایی در دولتسرای عشق
عشق و اساس عشق نهادند بر دوام
یعنی خلل پذیر نگردد بنای عشق
آنها که نام آب بقا وضع کردهاند
[...]
تا نگذری ز سر نروی از قفای عشق
سر مانده کوه قاف در این ره به پای عشق
این انجمن که بر فلکش سیر می کنی
نقشی است واژگون ز ته بوریای عشق
معمار عقل را نرسد اوج دانشش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.