گنجور

شمارهٔ ۳۶

 
حافظ
حافظ » اشعار منتسب
 

بیار باده و بازم رهان ز مخموری

که هم به باده توان کرد دفع رنجوری

به هیچ وجه نتابد چراغ مجلس انس

مگر به روی نگار و شراب انگوری

به سحر غمزه فتان هیچ غره مباش

که آزمودم و سودی نداشت مغروری

ادیب چند نصیحت کنی که عشق مباز

که هیچ نیست ادیب این سخن به دستوری

به عشق زنده بود جان مرد صاحبدل

اگر تو عشق نداری برو که معذوری

به یک فریب نهادم صلاح خویش از دست

دریغ آن همه زهد و صلاح مستوری

رسید دولت وصل و گذشت محنت هجر

نهاد کشور دل باز رو به معموری

به هر کسی نتوان گفت درد او حافظ

بدان بگو که کشیده‌ست محنت دوری



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

دیوان حافظ دانشگاه پرینستون نوشته شده به تاریخ جمادی الثانی ۹۲۶ هجری قمری » تصویر ۲۲۲ دیوان حافظ نسخه‌برداری شده در رمضان ۸۵۵ ه.ق توسط سلیمان الفوشنجی » تصویر ۲۶۱

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.