گنجور

غزل شمارهٔ ۹۹

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

دل من در هوای روی فرخ

بود آشفته همچون موی فرخ

بجز هندوی زلفش هیچ کس نیست

که برخوردار شد از روی فرخ

سیاهی نیکبخت است آن که دایم

بود همراز و هم زانوی فرخ

شود چون بید لرزان سرو آزاد

اگر بیند قد دلجوی فرخ

بده ساقی شراب ارغوانی

به یاد نرگس جادوی فرخ

دوتا شد قامتم همچون کمانی

ز غم پیوسته چون ابروی فرخ

نسیم مشک تاتاری خجل کرد

شمیم زلف عنبربوی فرخ

اگر میل دل هر کس به جایست

بود میل دل من سوی فرخ

غلام همت آنم که باشد

چو حافظ بنده و هندوی فرخ

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

نام حاشیه نویس محوظ است نوشته:

حاشیه غزل ۹۹ : احتمالا فرخ نام یکی از لشکریان زمان خافظ بوده است که با وجود دل رحیم و کاردانی ، وضع ظاهری نامتاسب و گیسوهای ژولیده داشته است چنان که در مصرع ” بود آشفته همچون موی فرخ ” به وضع آشفتگی مو ی او اشارت دارد اما در برخی مصاریع دیگر به نیکویی و فراست و نیکوکاری باطنی او اشارت کرده است تا آنجا که می گوید بود میل دل من سوی فرخ .

آری ؛ آنچه از ابیات بر می آید گویی چنان است که شاعر مانند مزاح و طنزی به وضع ظاهری نامرتب فرخ اشاره طنز آمیزی کرده باشد سپش با بیان زیبایی های باطنی، از او تفقد ودلجویی کرده باشد و نسبت به “فرخ ” اظهار ارادت و میل کرده باشد.

👆☹

صفا از مولانا صفا نوشته:

درود به همه ی دوستان فرهیخته و فرزانه

برخی یاوه گویان می گویند به جز فردوسی بزرگ و

حکیم ناصر خسرو دیگر شاعران مانند سعدی و حافظ

و مولانا هم جسن باز بوده اند و ای بسا این فرخ را هم

یکی از دوستان حافظ می دانند که با او رابطه داشته

گر چه سخت منکر می شوم با اینهمه ایشان به

کتاب ” شاهد بازی در ادبیات پارسی نوشته ی

استاد سیروس شمیسا استناد کردند که من

دریافتم دست کم مولانا ، پدرشان و شمس و

برخی دیگر سخت از امرد بازی و هم جنس بازی

بیزار بوده اند . دیدگاه شما دوست گرامی چیست ؟

برای پاسخ گویی به این نشانی مراجعه کنید

http://movlanasemirom.blogfa.com/

شاد زی و شادی گستر باش
شاد زی ، مهر ورز ، فراجهانی باش
گر خدا خواهد تا درودی دیگر بدرود.

👆☹

کمال نوشته:

باسلام و۳۰۲بخیر

یک فال برای این غزل که:
ای صاحب فال،شمادل درگروچهراه ای
خاص دارید،چه یک شخص بخصوص
باشد،چه یک مقام وا لای معنوی،چه،،،،،،
یک نویسنده شاعر،فیلسوف،وغیره به
هرحال دردل خودشخصی راعاشقانه
دوست داریدوتحسین می کنیداز،،،،،،،،
خداوندمیخواهیم که توفیق دیدار،،،،
مجالست وبهره وری ازاورابه شما،،،،،،،،
بدهد،حس شماکه برای یک فردتااین،
اندازه صمیمانه ارزش قاءل هستید،،،،
قابل تحسین است.

شب خوش

👆☹

یغما نوشته:

شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالیان:

معانی لغات غزل(۹۹)
هوای روی: در آرزوی دیدار.
هندوی زلف: زلف سیاه.
برخوردار: بهره‌مند، با نصیب.
آن، که دایم: آن زلف سیاه که دایم.
هم زانو: همنشین، اشاره به بلندی زلف که تا زانوان می‌رسد.
نرگس جادو: چشم مست و سحر کننده.
دو تا شد: خم شد.
مشک تا تاری: مشکی که از تا تارستان می‌آورده‌اند.
معانی ابیات غزل(۹۹)
(۱) دل من در آرزوی دیدار روی فرخ مانند موی او آشفته و درهم است.
(۲) غیر از زلف سیاهش کسی دیگر پیدا نمی‌شود که از روی فرخ بهره‌یی برده باشد.
(۳) (آن زلف) سیاهی نیک بخت است که پیوسته، در راه رفتن همراه او و در نشستن زانو به زانوی اوست.
(۴) نگاه سرو بوستان اگر به بالای دلکش فرخ بیفتد (ازحسد) چون بید برخود می‌لرزد.
(۵) ساقی، به یاد چشمهای فریبنده فرخ، شراب ارغوانی به من ارزانی دار.
(۶) قامت من از غم به مانند کمان خم شده و پیوسته به مانند ابروان پیوسته فرخ خمیده است.
(۷) بوی خوش زلف عنبر بوی فرخ، رایحه مشک تا تاری را شرمسار کرد.
(۸) هر آینه میل دل هرکس به جایی گرایش دارد. میل دل من به سوی فرخ است.
(۹) بنده و ارادتمند وجود کسی هستم که مانند حافظ فرمانبردار و غلام فرخ باشد.
شرح ابیات غزل(۹۹)
وزن غزل: مفاعلین مفاعیلن فعولن
بحر غزل: هزج مسدس محذوف
*
این غزل در نسخه قزوینی- غنی نیامده و در سایر نسخه‌های معتبر قدیمی وجود دارد. مرحوم دکتر خانلری آن را از حافظ دانسته و هاشم جاوید ضمن تأیید تحقیقات خانلری در صحت وجودی شخصی بنام فرخ و صحت انتساب این غزل به حافظ اضافه می‌کنند که فرخ غلامی از غلامان شاه‌شجاع بوده، درتاریخ کتبی هم نام او فرخ‌آغا ذکر شده است و سودی نیز در یک مورد فرخ را فرخ‌آغا خطاب می‌کند. باید دانست در گذشته نام فرخ برای غلامان انتخاب می‌شده و در اصل بدون تشدید بوده و به مرور ایام درمحاورات با راء مشدد گفته شده است.
درتاریخ آل‌مظفر آمده که: … (در راه فرخ‌آغا از شاه شجاع بگریخت و به شوشتر رفت.) او یکی از سرداران لشکر شاه‌شجاع در هجوم به تبریز بوده است.
همایون‌فرخ در حافظ خراباتی او را حاکم ری دانسته و می‌نویسند نامش ملک‌فرخ یا امیرفرخ و از امرایی است که با دودمان جلایری نسبت داشته لیکن درزمان سلطنت شاه‌شجاع در دستگاه او خدمت می‌کرده و در لشکر‌کشی شاه‌شجاع به آذربایجان همراه این پادشاه بوده و در این جنگ علیه سلطان حسین ایلکانی شرکت کرده و از خود دلاوریها به منصه رسانده بوده است (حافظ خراباتی، ص ۳۸۶۶- ۳۸۶۷).
اما از اینکه حافظ دراین غزل به جای آنکه از رشادت و شجاعت و سپاهی‌گری او نامی ببرد از زلف و قد و بالای او مشتاقانه تمجید می‌کند. بعید نیست که دردستگاه شاه‌شجاع، این غلام سیاه همان قرب و مقام ایاز را در دستگاه سلطان محمود داشته و در جنگها هم با شاه همراه بوده است.

****

👆☹

نگار نوشته:

یغما, سیاه به معنی برده و غلام هم هست. آیا در بیت سوم منظور از سیاه همین نوکر و غلام نیست؟ یعنی خوشا به سعادت نوکری که دایم با فرخ همراه هست.

👆☹

رضا نوشته:

دل من در هوای روی فرّخ
بود آشفته همچون موی فرّخ
روشن است که فرّخ دراین غزل ممدوح دویت داشتنی ِ حافظ بوده که دست به قلم شده وزیبائیهای صورت وسیرتِ اورا درآئینه ی این غزل منعکس نموده است. امّا اینکه این فرّخ چه کسی بوده وچه ارتباطی باحافظ داشته هیچ سند ومدرک قابل قبولی دردست نیست. بعضی اورا ازاُمرای ارتش شاه شجاع، بعضی اوراخدمتکار خوش چهره در بارگاه شاه شجاع وبعضی نیز فرّخ رابه عنوان “شاهدی” برای عیش وعشرتِ حافظ دانسته وازاین غزل سندی برعلیهِ اودرست کرده و وی رامتّهم به همجنس بازی نموده اند. درهرحال باتوجّه به فقدان سند ومدرک معتبر،هراظهارنظری درموردِ این ممدوح ِ شاعر جز حدس وگمان چیزی بیش نخواهدبود. آنچه که روشن است این است که اوهرکه بوده مورد قبول وتوجّه حافظ قرارگرفته وحافظ ازاوتعریف وتمجیدنموده است.
هوا : هوس، آرزو،میل
معنی: درآرزوی دیدار فرّخ دلِ شیدای من همچون زلفِ آشفته ی فرّخ پریشان خاطراست. دلم بیقرار وافکارم آشفته هست.
مَنال ای دل که درزنجیرزلفش
همه جمعیّت است آشفته حالی
بجز هندوی زلفش هیچ کس نیست
که برخوردار شد از روی فرّخ
هندو: اهل هند. ۲ - سیاه از هر چیز. ۳ - بنده ، غلام . ۴ - نگهبان . ۵ - مجازاً به معنای : خال ، زلف ، کفر، کافر، دزد.
برخوردار: بهره مند
معنی بیت: بجز زلفِ سیاه فرّخ که سعادتِ همیشه با اوبودن راپیداکرده وبه صورتِ زیبایش دسترسی دارد وبوسه می زند هیچکس ازاین سعادت بهره مند نیست. خوشا به اقبالِ زلفِ سیاهِ فرّخ که بختِ برخورداردارد.
درنمی گیردنیازونازما باحُسن دوست
خرّم آن کزنازنینان بخت برخوردارداشت.
سیاهی نیکبخت است آن که دایم
بود همراز و هم زانوی فرّخ
این بیت راهم می توان درادامه ی بیت قبلی درنظرگرفت هم بیتی مستقل.
معنی بیت برداشت اوّل : آن زلفِ سعادتمند که همیشه ودرهمه حال ،زانوبه زانو، همراه وهمنشینِ فرّخ است، یک هندوی خوش اقبال است که چنین شانسی نصیبش شده است.
سیاهی: یک سیاه، یک برده،یک هندو
برداشت دوّم: آن غلام وهندویی که همیشه درخدمتِ فرّخ وهمنشین اوست وازسِر وراز اوباخبراست یک غلام ِسعادتمند وکامرواست. درنظرگاهِ حافظ هرکس که به هرنوعی بانازنینان درارتباط است دارای بخت برخورداراست. حتّا اگرخاک بوده باشد!
کُحل الجواهری به من آری ای نسیم صبح
زان خاکِ نیکبخت که شدرهگذاردوست
شود چون بید لرزان سرو آزاد
اگر بیند قد دلجوی فرّخ
معنی بیت: اگرسرو که به قددلکش شهرت دارد قامتِ وبالای رعنای فرّخ راببیند ازرشک وحسرت همچون درخت بید برخودمی لرزد.
دل صنوبریم همچوبیدلرزان است
زحسرت قد وبالای چون صنوبردوست
بده ساقی شراب اَرغوانی
به یادِ نرگس جادوی فرّخ
ارغوانی: به رنگ ارغوان . سرخ . رنگی سرخ که به بنفشی زند. سرخی که به سیاهی زند. آتشگون . سرخ روشن
نرگس جادوی: چشم جادویی وفتنه انگیز
معنی بیت: ساقی شرابی آتشگون وسرخ بیاور تابه یادچشمان جادویی وارغوانی رنگ فرّخ بنوشیم.
غلام نرگسِ جمّاش آن سَهی سرم
که ازشرابِ غرورش به کس نگاهی نیست
دوتا شد قامتم همچون کمانی
زغم پیوسته چون ابروی فرّخ
معنی بیت: ازحسرت واندوهی که ازنادیدن ابروهای به هم پیوسته ی فرّخ،بی وقفه و پیوسته می خورم قامتم همانندِ کمان خَمیده ودوتا شد.
ازخَم ابروی تواَم هیچ گشایشی نشد
وَه که دراین خیال کج عمرعزیز شدتلف
نسیم مُشک تاتاری خجل کرد
شَمیم زلفِ عنبربوی فرّخ
مُشک تا تاری: مُشکِ نابِ تاتارستان که معروف بوده
شمیم: رایحه، عطر وبو
عنبر: ماده ای خوش بو که از شکم نوعی ماهی به نام عنبر به دست می آید. کنایه ازبسیارمعطّر وخوشبوی
معنی بیت: رایحه وعطر بسیاردلپذیر زلفِ فرّخ،مُشکِ تاتارستان را باآن همه شهرت واعتبارشرمسارساخت.
زلفِ چون عنبرخامش که ببویدهیهات
ای دل خام طمع این سخن ازیادببر
اگر میل دل هر کس به جایست
بود میل دلِ من سوی فرّخ
معنی بیت: هرکسی دراین دنیا یاری دارد وعشق معشوقی دردل. میل دل من نیزبافرّخ است وتنهابه اوعشق می ورزد.
هزارنقش برآید زکِلکِ صُنع ویکی
به دلپذیری نقش ِنگارما نرسد.
غلام همّت آنم که باشد
چو حافظ بنده و هندوی فرّخ
معنی بیت: هرکس همانندِ حافظ فرّخ رادوست داشته باشد وخودرا بنده وغلام فرّخ بداند من غلام اوهستم.
کس درجهان ندارد یک بنده همچوحافظ
زیراکه چون توشاهی کس درجهان ندارد.

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام