ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی
دردمندان بلا زهر هلاهل دارند
قصد این قوم خطا باشد هان تا نکنی
رنج ما را که توان برد به یک گوشهٔ چشم
شرط انصاف نباشد که مداوا نکنی
دیدهٔ ما چو به امید تو دریاست، چرا
به تفرج گذری بر لب دریا نکنی؟
نقل هر جور که از خلق کریمت کردند
قول صاحب غرضان است تو آنها نکنی
بر تو گر جلوه کند شاهد ما ای زاهد
از خدا جز می و معشوق تمنا نکنی
حافظا سجده به ابروی چو محرابش بر
که دعایی ز سر صدق جز آن جا نکنی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به معشوقی میپردازد که بیرحمی و بیاعتنایی او را بیان میکند. او در عین درد و رنجی که میکشد، از معشوق میخواهد که دست از بیمهری برداشته و نگاهی به حال او بیندازد. شاعر تأکید میکند که انصاف و رحمت از طرف معشوق ضروری است و امیدوار است که او کمی توجه به حال دلتنگان کند. در نهایت، به معشوق درخواستی از خدا میکند و از او میخواهد که از درخواستهای ناپسند پرهیز کند و تنها به می و معشوق وفادار بماند.
هوش مصنوعی: ای کسی که در قتل و آزار ما هیچ نرمش و شفقتی به خرج نمیدهی، حتی اگر سود و سرمایهات را به خطر بیندازی، باز هم احساس ترس و احتیاط نمیکنی.
هوش مصنوعی: دردمندان، به خاطر مصیبتهایی که تحمل میکنند، مانند زهر هلاهل (زهر کشنده) درد دارند. اگر این گروه خطاکار (مسبب دردها) به فکر تغییر و جبران نباشند، عواقب بدی در انتظارشان خواهد بود.
درد هایم را میتوانی با گوشه چشمی پایان دهی، این شرط انصاف نیست ک این درمان را از من دریغ کنی و من را مداوا نکنی
هوش مصنوعی: چشم ما امیدوار به توست و مانند دریا وسیع و پربار است، چرا با حضورت به ما سر نزنید و از زیبایی ما بهرهمند نشوید؟
هوش مصنوعی: هر گونه سخنی که دربارهٔ تو از دیگران میگویند، به خاطر اهداف خودشان است و تو نباید به آنها توجه کنی.
هوش مصنوعی: ای زاهد، اگر معشوق ما به تو جلوه کند، از خدا چیزی جز شراب و معشوق را درخواست نکن.
ای حافظ دعاهایت را به ابروی یار که شبیه محراب است ببر که تو هیچ جا به جز نزد یار از سر صداقت دعا نمی کنی
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
تا تو چون شانه دل چاک مهیا نکنی
پنجه در پنجه آن زلف چلیپا نکنی
بر کلاه خرد و هوش اگر می لرزی
به که نظاره آن قامت رعنا نکنی
روزگارت شود از آب گهر شیرین تر
[...]
ای که داری گله از دست فراموشی یار
ادب آن است که در خاطر او جا نکنی
صدف از خانه او قطره آبی نچشید
تکیه بر همت کم کاسه دریا نکنی
ای قدح، قلقل بسیار، کم از عربده نیست
[...]
یک نفس نیست که خون در دل شیدا نکنی
آتش آه مرا بادیه پیما نکنی
می توانی به نگه پاسخ صد مسأله داد
که حوالت به لب لعل شکرخا نکنی
تا ز دل زمزمهٔ یاصنمی می آید
[...]
لطف با دوست نه با خصم مدارا نکنی
خون این هر دو بریزی و مهابا نکنی
عاشقان راست دم و راست رو و جانبازند
قتل این قوم خطا باشد و هان تا نکنی
دل ما خسته و رنجور دو چشمت بیمار
[...]
هان که با گیسوی او یاد چلیپا نکنی
نزد لعلش سخن از روح مسیحا نکنی
معرفی ترانههای دیگر
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.