گنجور

غزل شمارهٔ ۴۵۸

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی

بی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی

در مقامی که صدارت به فقیران بخشند

چشم دارم که به جاه از همه افزون باشی

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن

شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

نقطه عشق نمودم به تو هان سهو مکن

ور نه چون بنگری از دایره بیرون باشی

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش

کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی

تاج شاهی طلبی گوهر ذاتی بنمای

ور خود از تخمه جمشید و فریدون باشی

ساغری نوش کن و جرعه بر افلاک فشان

چند و چند از غم ایام جگرخون باشی

حافظ از فقر مکن ناله که گر شعر این است

هیچ خوشدل نپسندد که تو محزون باشی

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

مصرع اول بیت پنجم در غزل دیگری تکرار شده است:
«کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
وه که بس بی‌خبر از غلغل چندین جرسی»

👆☹

اسماعیل پیرزاده نوشته:

شرط اول آن است که مجنون باشی. در واقع تنها ترین شرط همین است و اگر مجنون باشی از پس تمام شروط دیگر بر می آیی.

👆☹

محمد نوشته:

این شعر تماما مفهوم عارفانه دارد

👆☹

میر جواد خواجه الدین نوشته:

عقل انسان برخی اوقات بازدارنده است. داشتن آگاهی نسبت به عواقب و لطماتی که ممکن است بر انجام دهنده وارد آید باعث ترس از انجام کار خواهد شد. بنابراین حافظ شرط انجام کارهای خطیر را در بی باکی می داند و از نگاه اکثر مردم نیز دست زدن به کارهای بزرگ دیوانگی بحساب می آید.

👆☹

آرمان نوشته:

در حالی که هفته ی آخر حیات علامه طباطبائی سپری می شده و ایشان این را می دانسته و در این یک هفته ی آخر با کسی سخنی نمی گفته ؛ تنها ذکر لا اله الا الله را بر زبان می آورده…
مرحوم قاضی بیت ذیل را در این زمان برای علامه ضمضمه می کرده اند…

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی

👆☹

شهریار70 نوشته:

دوست عزیز حمیدرضا جان

شاید بتوان گفت مضمون بیت تکرار شده است ولی خود بیت که نه ، متاسفانه سایت گنجور اشتباه درج کرده است. از خواجه شیراز به نظر من یکی بعید است مصرعی یا بیتی از خود را در غزلی دیگر از خود تکرار کند.
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش/کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی مربوط به این غزل است در حالی که بیت ششم غزل شمارهٔ ۴۵۵ این‌گونه است :
کاروان رفت و تو در راه کمینگاه به خواب/وه که بس بی‌خبر از این همه بانگ جرسی

که البته در مصرع آخر نسخه خلخالی و به تبع آن دیوان مصحح غنی قزوینی این گونه آورده
وه که بس بی‌خبر از غلغل چندین جرسی

خواهش دارم دست کم مصرع اول یت ششم غزل شمارهٔ ۴۵۵ را تصحیح بفرمایید.

👆☹

کسرا نوشته:

بیت سوم… بیت سوم… تکرار میکنم بیت سوم … دیوونم کرده… این بیت رو سر لوحه زندگیم قرار میدم…

👆☹

محمدرضا نوشته:

بیت سوم قرابت معنایی بسیار زیادی داره با این شعر (ترانه حادثه داریوش)
چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش / هم منتظر حادثه، هم فکر خطر باش

👆☹

میلاد رومی نوشته:

سلام دوستان
قصدم ربط دادن مسائل بی ربط به هم نیست ولی به نظرم خیلی این غزل به حضرت امیر(ع)اشاره دارهخصوصا ابیات ۱و۲و۴/!
به خاطر حدیث: جمیع القرآن فی باء بسم الله و انا نقطة تحت الباء ، همه قرآن در باء بسم الله جمع شده و من نقطه تحت باء هستم.»
(امید وارم به کسی بر نخوره برداشت من از این غزل و خودمم میدونم که خط کوفی اون زمان به شکل امروزی نقطه نداشته ولی {زیرا سند در مسائل اعتقادی دردی دوا نمی‌کند چون ادله حجیت خبر مخصوص مسائل عملی و فرعی است و دلیلی بر حجیت ظن در عقائد نیست})
تشکر که وقتتان را مختص این حقیر کردید

👆☹

یکی نوشته:

همچنین پیرامون بیت دوم که باز تفسیر به رای نموده‌اید زیرا در بیت اول جنابشان خود اشاره به تنگدستی می‌کنند:
بی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی
و بعد می‌فرمایند که حال در این مقام که صدارت از آن فقیران است امید دارم که ای دل! تو از همه فقیران با تمام فقرت بزرگ مقام‌تر باشی.
حدس حقیر این است که جناب حافظ این بیت را در جواب به شاه نعمت الله ولی سروده باشند لیکن این حدس تنها گمانیست و نیازمند تحقیق تاریخی دقیق و درست.

و السلام علی من اتبع الهدی

👆☹

جلال نوشته:

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش….
استاد افتخاری با خوندن این بیت در آلبوم یاد استاد (ترانه آتش کاروان) واقعاً حق مطلب رئ خوب ادا کرده.

👆☹

شیرین شعله پاش نوشته:

مصرع دوم … تاج شاهی طلبی گوهر ذاتی بنما
چند نسخه دیده ام که بجای تخمه گوهر ذکر شده که بسیار فصیحتر و ادبیتر بنظر می آید و با ادبیات حافظ هم خوانی بیشتری دارد
ور خود از گوهر جمشید و فریدون باشی

👆☹

هادی مختاری نوشته:

پدر من از اون آدمهای قدیمی صاف و صادق و درستکار و کم حرف است که دارای لیسانس ادبیات زمان دکتر صورتگر مثلا، سالهای دهه سی تا دهه هزار و سیصد و چهل حدوداٌ و از همون سالها هم به مدت سی چهل سال دبیر دبیرستان های شیراز بودن و امروز هم پیرمردی بازنشسته، هشتاد و سه سال و ساکن خونه و مشغول گل و گیاهها و درختهاش… اینها رو گفتم که خاطره ای در رابطه با ایشان و این غزل حافظ رو براتون تعریف کنم… نوجوان که بودم، بخاطر همون شور و حال و خاصیت بچگی، حالا یا مثلا درس نمی خوندم یا فوتبال و بازی زیاد و در نتیجه صبح ها تا لنگ ظهر خواب و عصرها هم باز به گردش و بازیگوشی(البته نه از نوع بدش، درحد همون بازی و فوتبال و تا دیروقت بیدارموندن و خوابیدن تا ظهر) و خلاصه پدرم از این وضع ناراضی بود… یک روز صبح تابستون که توی حیاط و زیر درختها هم خوابیده بودیم، که همون درختها و اون حیاط مصفا و مشجر هم کار خود پدرم بود؛ لنگ ظهر و وقتی دیگه خورشید از لای درختها هم رد شده بود و وسط آسمون و مجبور به بیدار شدن و بلند شدن و رفتن توی خونه شدم؛ یهو دیدم یه کاغذ سفید بزرگ، اندازه یه برگه امتحانی مثلا، بالای رختخوابم و کنار بالشم گذاشته شده و روی آن با خط خوش نوشته شده:
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی ره، زکه پرسی، چه کنی چون باشی…
اون روز صبح و اون کاغذ و اون شعر آنچنان درحافظه من موند(و گاها هم تاثیرگذار بود در زندگیم… در مواقع و شرایط متفاوت) که هنوز بعد از سی و اندی سال هروقت این شعر و خصوصا این بیت رو می بینم یهو پرت میشم به همون سالهای کودکی و اون صبح تابستان و اون کاغذ و پدرم رو که این بیت و این روش رو برای نصیحت برگزیده بود…
آری… بزرگان چنین کنند…
(نام ایشون: آقای عبدالمهدی مختاری، از دبیران شریف و قدیمی دبیرستانهای شیراز که طی چهل سال خدمت شاگردان زیادی رو پرورش دادن و امروز هشتاد و سه ساله و بازنشست هستن..تن شون سالم و عمرشون باعزت). ممنون که این قشنگترین خاطره من رو درباره این غزل و مخصوصا این بیت زیبا خوندید. هادی، یک مرداد نود وهفت، لندن

👆☹

عمو نوشته:

سما نوشته:
“آیات …. قران؟واقعا منظور چیه از این حرف؟”

شما با این نوع تفکر چه کاری با ادبیات دارید؟
برای مزیذ اطلاع شما افتخار حافظ این است:
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

👆☹

رضا ساقی نوشته:

ای دل آن دَم که خراب از می گلگون باشی
بی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی
“خراب” هم به معنای خمار بکارمی رود هم به معنای مست، دراینجا به معنای مستِ مست
می گلگون: می سرخ رنگ،به رنگ گل سرخ
حشمت: جاه وجلال ،شکوه و عظمت
قارون: ثروتمند معروف وپسر عموی حضرت موسی که به داشتن گنج وثروت زیاد شهرت داشت لیکن بی اندازه بخیل وجاه طلب بود.
معنی بیت: ای دل آن هنگام که بانوشیدن باده ی گلگون مستِ مست شوی ودرحالتی ازبیخبری، شادمانی،بیباکی ومستی وراستی فروروی قدرحال خودرابدان که درآن حال جایگاه توصدها برابراز جاه وجلال قارون والاترست (بدان که هیچ ثروتی با شکوهترازمستی وسرخوشی نیست.مستی استغنا وبی نیازی می بخشد ودرعالم مستی ازشاه ووزیرفراغت حاصل می شود وتنها یک مستِ مستغنیست که قادراست نازبرفلک وحکم برستاره صادرکند.)
گدای میکده‌ام لیک وقت مستی بین
که ناز بر فلک و حکم بر ستاره کنم
درمقامی که صدارت به فقیران بخشند
چشم دارم که به جاه از همه افزون باشی
مقام: جایگاه
درمقامی که: دراینجا درشرایطی که ، درموقعیّتی که
صدارت: صدر نشینی، بالا نشینی،
چشم دارم: توقّع وانتظار دارم، جاه: مرتبه ومقام
دردنیای عشق همه چیزمتفاوت است.دردریا غرقه می گردند وبه آب آلوده نمی شوند، گدایی موردرشک سلطانی قرارمی گیرد،مرحله ی قرب وبُعد ازبین می رود، کُشته ی عشق زنده ی جاویدمی شود وبه جای اغنیا این فقیران هستند که برصدرمجالس تکیه می زنند هرکه فقیرترجایگاهش والاتر! البته “فقیر” دراینجا به معنی فقرمالی نیست بلکه کسیست که نیازمند است نیازمندبه توجّه وعنایت ومحبّت معشوق، فقیر به عبارتی دراینجا کنایه ازعاشق است.
معنی بیت: (ای دل، دردنیای عشق و….) در شرایط وموقعیّتی که عاشقی ونیازمندی به محبّت وعنایت معشوق،ارزش والایی محسوب می شود وهرکه عاشق تر ونیازمندتر است به مقام والاتری نایل می شود ازتوتوقّع دارم که ازهمه ی عاشقان عاشق تر و نیازمندتر باشی تا بتوانی دراین رقابت ازهمه پیشی بگیری.
به خواری منگرای منعم ضعیفان ونحیفان را
که صدرمجلس عشرت گدای رهنشین دارد
در رهِ منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اوّل قدم آن است که مجنون باشی
“منزل لیلی” کنایه ازمنزل معشوق ،سرمنزل دوست
مجنون ایهام دارد: ۱- دیوانه وشیدا،۲- عاشق معروف وافسانه ای لیلی
معنی بیت: ای دل،هشدار که درمسیررسیدن به سرمنزل معشوق، خطرات زیادی وجود دارد که بایدازآنهاعبورکنی اولیّن شرط برای گام نهادن دراین طریقِ خطرناک این است که باید باتمام وجود ودیوانه وارشیفته وشیداباشی همانگونه که مجنون شیدای لیلی بود.
خطرات مسیرعشق تمامی ندارد حتّا برای آنانکه درمعشوق فنا می شوند وازدنیا می روند نیزخطروجوددارد و ادامه ی بقا درمعشوق هرآن ممکن است موردتهدید قرار گیردبنابراین برای تداوم بقا دروجود معشوق نیزباید تمعیداتی اندیشید.
دررهِ عشق ازآنسوی فناصدخطراست
تانگویی که چوعمرم بسرآمدرفتم
نقطه ی عشق نمودم به تو هان سَهو مکن
ورنه چون بنگری از دایره بیرون باشی
“نقطه ی عشق نمودم” کنایه ازاینکه: من عشق رابه تو شناساندم وخطرات راه رابیان کردم.
معنی بیت: ای دل هشدارهایی راکه لازم بود به تویادآوری نمودم، عشق رابه تونشان دادم وتهدیدات راه رابه تو تعریف کردم دیگر خود دانی اگرلحظه ای غفلت کنی خواهی دید که دایره ی عشق راه رابرروی بسته وتو بیرون ازدایره مانده ای! می بایست دایم به هوش باشی ومراقبت‌کنی.
اگرنه دایره ی عشق راه بربستی
چونقطه حافظِ سرگشته درمیان بودی
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی
معنی بیت: زمان منتظرکسی نخواهدماند کاروان عمربی وقفه درحرکت است اکنون که تودرخواب خوش فرورفته ای کاروان به راه افتاده وفرسنگها دورشده است بیابان خطرناکی درپیش داری به تنهایی کی وچگونه خواهی توانست این راه طولانی راطی کنی؟ راه ازبیراه چگونه تشخیص خواهی داد وازچه کسی طلب راهنمایی خواهی کرد؟
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
وه که بس بی خبرازغلغل چندین جرسی!
تاج شاهی طلبی گوهر ذاتی بنمای
وَر خود از تخمه ی جمشید و فریدون باشی
گوهر: الماس ویاقوت،جوهر واصل،اصیل وباارزش
ذات: سرشت، اصالت
“تخمه” اصل، نژاد وتبار
“جمشید وفریدون” هردواز پادشاهان افسانه ای هستند که به شکوه وعظمت واقتدار شهرت دارند
معنی بیت: اگرسودای تاج وتخت پادشاهی درسرداری بایدنشان دهی که خودت شخصاً ذات اصیل وتوانمند وباارزش داری حتّا اگراز تبارفریدون وجمشید هم باشی فرقی نمی کند باید ثابت کنی که دروجود تو قابلیّت ذاتی دارد تنها ازنژادآنها بودن کفایت نمی کند.چه بسا کسی ازنژادپادشاهان نباشد ولی ذاتاً قابلیّت پادشاهی راداشته باشد.
گوهرپاک ببایدکه شودقابل فیض
ورنه هرسنگ وگِلی لوءلوء مرجان نشود
ساغری نوش کن و جُرعه بر افلاک فشان
چند وچند ازغم ایّام جگرخون باشی
“جُرعه بر افلاک فشان” کنایه ازاوج شادمانی وسرمستی
معنی بیت: ساغری بنوش ومقداری شراب ازفرط سرمستی وشادمانی به آسمان بپاش تاچند غم روزگارمی خوری ودل خود راخون می کنی؟
جرعه ی جام براین تخت روان افشانم
غلغل چنگ براین گنبدمینافکنم
حافظ از فقر مکن ناله که گر شعر این است
هیچ خوشدل نپسندد که تو محزون باشی
خوشدل: خوش قلب، اهل دل
محزون: اندوهگین
معنی بیت:
ای حافظ ازتهیدستی وفقرناله وشکایت مکن بااین اشعارناب ونغزی که تومی سرایی هیچ آدم خوشدل وشادمان راضی نخواهد بودکه توازفقررنج ببری اندوهگین مباش حتماً کسانی ازاهالی دل وخوش قلبان پیداشده وبه تومساعدت خواهند کرد.
حافظ غبارفقروعنایت زرخ مشوی
کاین خاک بهترازعمل کیمیاگری

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید