گنجور

حاشیه‌گذاری‌های هادی مختاری

هادی مختاری


هادی مختاری در ‫۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۷ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۴۵ دربارهٔ سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین » بخش ۲۷ - حکایة فی‌التّمثّل الصوفی:

تمام این حواشی که اساتید بالا درباره این شعر نوشتند، صحیح... ولی همه یکطرف، بیت شماره ۳۸ هم یکطرف...  آنجایی که سنایی عزیز میفرماید:

صوفیی کاینچنین بُوَد فن او

یک جهان کیر در کس زن او

فحشی که تمام آخوندها رو از ازل تا ابد شامل میشه و آنهم توسط آلت تناسلی کل جهان، که آنهم شامل تمام آلات تناسلی از ازل تا ابد میشود.... تصور کنید این فحش رو:  تمام آلت‌های تناسلی تاریخ بشریت، آن آلاتی که بودند و هستند و در آینده خواهند بود، همگی کلهم اجمعین در کس زن تمام آخوندهای عالم که آنهم شامل آنهایی که بودند و هستند و خواهند بود... فحش به این زیبایی و رسایی و جامعی و شمول رو تا حالا کسی شنیده بوده؟؟؟؟ آنهم فحش حق!!! احسنت بر سنایی و این بیت طلایی   

 

هادی مختاری در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۳ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۵۶ دربارهٔ صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۱۹:

چون سایه مرغان هوا در سفر خاک...
این بیت زیبا از این شعر زیبای صائب تبریزی را "امیر جعفری" در نقش آقای تجنگی در قسمت سیزدهم سریال ممنوعه خواندند و یادی از این غزل زیبا شد اما ایشان شعر را بصورت زیر خواندند :
چون سایه مرغان هوا بر گذر خاک...
که طبق تخقیقی که من کردم همان "در سفر خاک" صحیح و ثبت شده است.
** حال که درمورد این بیت شعر می نویسم خواستم احساس خودم را درموردش هم بگویم که شاعر چقدر این مفهوم آمدن و رفتن ما را در این جهان زیبا و محشر و شاعرانه و درعین حال صحیح و دقیق تشبیه و تصویرسازی کرده است...
چون سایه مرغان هوا در سفر خاک
آرام و روان.. بی صدا و بی اثر... بی ردپا...
بینهایت زیبا و دقیق...
هادی مختاری - 23 مارچ دوهزار و نوزده... لندن

 

هادی مختاری در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۸:

پدر من از اون آدمهای قدیمی صاف و صادق و درستکار و کم حرف است که دارای لیسانس ادبیات زمان دکتر صورتگر مثلا، سالهای دهه سی تا دهه هزار و سیصد و چهل حدوداٌ و از همون سالها هم به مدت سی چهل سال دبیر دبیرستان های شیراز بودن و امروز هم پیرمردی بازنشسته، هشتاد و سه سال و ساکن خونه و مشغول گل و گیاهها و درختهاش... اینها رو گفتم که خاطره ای در رابطه با ایشان و این غزل حافظ رو براتون تعریف کنم... نوجوان که بودم، بخاطر همون شور و حال و خاصیت بچگی، حالا یا مثلا درس نمی خوندم یا فوتبال و بازی زیاد و در نتیجه صبح ها تا لنگ ظهر خواب و عصرها هم باز به گردش و بازیگوشی(البته نه از نوع بدش، درحد همون بازی و فوتبال و تا دیروقت بیدارموندن و خوابیدن تا ظهر) و خلاصه پدرم از این وضع ناراضی بود... یک روز صبح تابستون که توی حیاط و زیر درختها هم خوابیده بودیم، که همون درختها و اون حیاط مصفا و مشجر هم کار خود پدرم بود؛ لنگ ظهر و وقتی دیگه خورشید از لای درختها هم رد شده بود و وسط آسمون و مجبور به بیدار شدن و بلند شدن و رفتن توی خونه شدم؛ یهو دیدم یه کاغذ سفید بزرگ، اندازه یه برگه امتحانی مثلا، بالای رختخوابم و کنار بالشم گذاشته شده و روی آن با خط خوش نوشته شده:
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی ره، زکه پرسی، چه کنی چون باشی...
اون روز صبح و اون کاغذ و اون شعر آنچنان درحافظه من موند(و گاها هم تاثیرگذار بود در زندگیم... در مواقع و شرایط متفاوت) که هنوز بعد از سی و اندی سال هروقت این شعر و خصوصا این بیت رو می بینم یهو پرت میشم به همون سالهای کودکی و اون صبح تابستان و اون کاغذ و پدرم رو که این بیت و این روش رو برای نصیحت برگزیده بود...
آری... بزرگان چنین کنند...
(نام ایشون: آقای عبدالمهدی مختاری، از دبیران شریف و قدیمی دبیرستانهای شیراز که طی چهل سال خدمت شاگردان زیادی رو پرورش دادن و امروز هشتاد و سه ساله و بازنشست هستن..تن شون سالم و عمرشون باعزت). ممنون که این قشنگترین خاطره من رو درباره این غزل و مخصوصا این بیت زیبا خوندید. هادی، یک مرداد نود وهفت، لندن

 

هادی مختاری در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۳۴ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » یوسف و زلیخا » بخش ۱۱ - در بیان آنکه هر یک از جمال و عشق مرغیست از آشیان وحدت پریده و بر شاخسار مظاهر کثرت آرمیده اگر نوای عزت معشوقیست از آنجاست و اگر ناله محنت عاشقیست هم از آنجاست:

بیت "نکو رو تاب مستوری ندارد
ببندی در ز روزن سر برآرد"
در سریال "شهریار" که زندگینامه مرحوم شهریار شاعر بزرگ تبریزی ست؛ از زبان ستارخان این بیت بصورت:
پری رو تاب مستوری ندارد
چو در بندی ز روزن سر برآرد
که البته در افواه عموم و برخی منابع به اینصورت هم ثبت شده است.

 

هادی مختاری در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۲۲ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳۲۶:

در قسمت بیست و یکم از سریال "پهلوانان نمی میرند" اثر حسن فتحی، این دوبیتی توسط یکی از بازیگرها(فریماه فرجامی) خوانده میشه و بعد میگه که این شعر از شمس قیس هست. (شمس قیس رازی)

 

هادی مختاری در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۱۵ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۵۹ - هم در ستایش او:

در بیت دوم این شعر مسعود سعد سلمان از کلمه "لهاور" استفاده کرده اند:
مرا که گوید کای دوست عید فرخ باد
نگار من به لهاور و من به نیشابور
که منظور از "لهاور"؛ شهر لاهور در پاکستان است. احتمالا غرض از آوردن نام شهر لاهور در تقابل نیشابور؛ دوری و در دوسوی دنیا بودن شاعر و نگار و دلبر ایشان است.
اتفاقا این تقابل را در منظومه "خسرو و شیرین" نظامی گنجوی هم می بینیم به اینصورت که:
ندیمی خاص بودش نام شاپور
جهان گشته ز مغرب تا لهاور
ز نقاشی به مانی مژده داده
بر سامی در اقلیدس گشاده
قلمزن چابکی صورتگری چست
که بی کلک از خیالش نقش می رست...
....
همچنین در سریال زیبا و ماندگار "دایی جان ناپلئون" ساخته ناصر تقوایی به این مصرع مسعود سعد سلمان که "نگار من به لهاور و من به نیشابور" اشاره شده که آنجا هم برای سربسر دائی جان گذاشتن و نشان دادن آگاهی اهالی محل از قصد دائی جان برای رفتن به نیشابور به جای قم و نقش بر آب کردن نقشه او استفاده شده است.

 

sunny dark_mode