غزل شمارهٔ ۴۵۵
عمر بگذشت به بیحاصلی و بوالهوسی
ای پسر جام میام ده که به پیری برسی
چه شکرهاست در این شهر که قانع شدهاند
شاهبازان طریقت به مقام مگسی
دوش در خیل غلامان درش میرفتم
گفت ای عاشق بیچاره تو باری چه کسی
با دل خون شده چون نافه خوشش باید بود
هر که مشهور جهان گشت به مشکین نفسی
لمع البرق من الطور و آنست به
فلعلی لک آت بشهاب قبس
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
وه که بس بیخبر از غلغل چندین جرسی
بال بگشا و صفیر از شجر طوبی زن
حیف باشد چو تو مرغی که اسیر قفسی
تا چو مجمر نفسی دامن جانان گیرم
جان نهادیم بر آتش ز پی خوش نفسی
چند پوید به هوای تو ز هر سو حافظ
یسر الله طریقا بک یا ملتمسی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه میتوانید معنای آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
شمارهگذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکیدرج | ارسال به فیسبوک
حاشیهها
تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.
حمیدرضا نوشته:
مصرع اول بیت ششم در غزل دیگری تکرار شده است:
«کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی»
مهدی خاتمی نوشته:
فلعلی لک آت بشهاب قبسی
دربیت ۵ حرف قافه(ی) فراموش گردیده است
نگین شکروی نوشته:
بادرود فراوان حضور جناب آقای خاتمی
بیت پنجم اقتباس از آیه ۷ سوره نمل میباشد و”س” در “قبس” به “تنوین جر” نوشته میشود تامعنی آن محفوظ بماند و “قبسی” صحیح نمیباشد.
حسین مامانی نوشته:
مجمر: عود سوزنده، که پس از سوختن بوی خوش تولید کند.
صفیر: بانگ و فریاد
شجره طوبی: نام درختی در بهشت، در اصطلاح عرفا اصول معارف و اخلاق حسنه است.
“دوش در خیل غلامان درش میرفتم
گفت ای عاشق بیچاره تو باری چه کسی”
باری: یعنی صاحب و آفریدگار: یعنی صاحب تو چه کسی است؟