گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۵

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

دامن کشان همی‌شد در شرب زرکشیده

صد ماه رو ز رشکش جیب قصب دریده

از تاب آتش می بر گرد عارضش خوی

چون قطره‌های شبنم بر برگ گل چکیده

لفظی فصیح شیرین قدی بلند چابک

رویی لطیف زیبا چشمی خوش کشیده

یاقوت جان فزایش از آب لطف زاده

شمشاد خوش خرامش در ناز پروریده

آن لعل دلکشش بین وان خنده دل آشوب

وان رفتن خوشش بین وان گام آرمیده

آن آهوی سیه چشم از دام ما برون شد

یاران چه چاره سازم با این دل رمیده

زنهار تا توانی اهل نظر میازار

دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده

تا کی کشم عتیبت از چشم دلفریبت

روزی کرشمه‌ای کن ای یار برگزیده

گر خاطر شریفت رنجیده شد ز حافظ

بازآ که توبه کردیم از گفته و شنیده

بس شکر بازگویم در بندگی خواجه

گر اوفتد به دستم آن میوه رسیده

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محسن نامجو » الکی » نامه

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

vahid نوشته:

تصویر سازی بیت دوم بی نظیر است

👆☹

فرهاد نوشته:

وحید جان مکر بیت سوم و چهارو م پنجم چیزی از بینظیر بودن کم دارند … این عزل بلکل بینظیر است در زیبایی و دلنوازی و روانی!

👆☹

امیر نوشته:

عجیب و غریبه این غزل

تنها کسی هم که این غزل رو خوانده به نظر میاد محسن نامجو باشه در ترانه ” نامه ” با شعر ” از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه ” در انتهای این ترانه نامجو به صورت عجیبی نظم پریشان و زیبای شعر حافظ رو به رخ میکشه و با استادی تمام فقط مصرع های دوم این غزل رو می خونه ، اگه نشنیده اید حتمآ گوش کنید.

👆☹

دکتر ترابی نوشته:

ببخشایید ، سهوالقلم را ، مراد انکر الاصوات بود.

👆☹

امیر نوشته:

جای بسی تاسف است که موسیقی ایرانی را انکر الاصوات می خوانید. و هنر نابغه زنده ای چون محسن نامجو را انکر الاصوات می گویید.
شعر و موسیقی مکمل یکدیگرند.
این دریچه بروی شما بسته است و درک لذتی بزرگ را از خود گرفته اید.

👆☹

شمس الحق نوشته:

جناب دکتر گویا خطاب به حضرتعالیست ! اما مشکل حقیر دو تا شد ، آقای امیر اگر لطف کنند و بفرمایند چگونه میتوان موسیقی این حضرت را شنید که ایشان نابغه اش می دانند و جناب دکتر انکرالاصوات می خوانند ، ای بسا که حقیر مقام سومی بهرشان بیابم . عیبی ندارد امیر خان در جوانی ما هم بسیاری الویس پریسلی را انکرالاصوات مینامیدند و حقیر با چشمان خود اتومبیل کورسی سفید رنگ ایشان را دیدم که دوشیزگان آنقدر بوسیده بودند که سرخرنگ شد ، در پس او بیتل ها و آنگاه نوبت پینک فلوید بود که هم هواخواهان بسیار داشتند و هم فحاشان انبوه ، هر پدیده نو را این سرنوشت است ، چنانکه شعر نو و شعر سپید در ایران چنان بوده است . بنظر این کمترین اگر بتوانیم نظر و سلیقه مخالف خود را حرمت بداریم ، آن کار مردستان است . پرگوییم را عفو بفرمایید .

👆☹

دکتر ترابی نوشته:

جناب امیر ،حساب موسیقی ایرانی را با کارهای هر مدعی نوآوری در نیامیزید
موسیقی ایرانی بخشی از هویت ملی ماست
سرگذشت شادیها و اندهان تاریخیمان است
و پاسداری از آن وظیفه همه از جمله نوابغ زنده

👆☹

امیر نوشته:

خدمت دو بزرگوار عرض کنم که بنده در مقامی نیستم که بخوام از کسی طرفداری کنم.نیازی هم به این کار نیست.لااقل نظر شخصی بنده درباره محسن نامجو را از این بابت پذیرا باشید که کسی هستم که موسیقی سنتی ایرانی را به خوبی شنیده و شناخته.و از هر نوع موسیقی بهره ای جسته.
اتفاقآ اصلآ اینگونه نیست که می فرمایید
“حساب موسیقی ایرانی را با کارهای هر مدعی نوآوری در نیامیزید”
متاسفانه ما در برابر تغییر همیشه مقاومت داریم و همیشه در برابر پدیده نو و سبکی جدید گارد دفاعی داریم.
شما اگر تحمل بفرمایید و دوست داشتید باشید کارهای محسن نامجو را با درک وی از شعر و هنر بشنوید و عینک پیش داور و قضاوت را کنار گذراید و صرفآ بعنوان یک شنونده گوش کنید مطمئنآ به نتایج متفاوتی از آنچه اکنون رسیده اید خواهید رسید.

👆☹

دکتر ترابی نوشته:

دوست گرامی ، این کمترین نیز بیش و کم با شعر و موسیقی ایرانی آشنایی دارد و هم با نو آوری و نو آوران به صدای آقای نامجو هم گوش داده ام و کوشیده ام تا فیضی ببرم تنها بدینجا رسیدم که در جستجوی نام است.
به تار آقای علیزاده گوش سپرده اید؟؟ به راستی باید گو ش سپرد و شرکت کرد و داد دل ستاند و در باره‌ی نو آوری تجدید نظرنمود.
سرفراز و شادکام بوید

👆☹

امیر نوشته:

جناب دکتر اینگونه نیست ، در جستوی نام نیست.
حرف از استاد علیزاده شد.
این متن را بخوانید خالی از لطف نیست

“برخورد صمیمانه حسین علیزاده و محسن نامجو در یک کنسرت
۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ | ۰۰:۵۲
شنیدم در یکی از کنسرت های تور آمریکا ی شما ، محسن نامجو آمده بود و اتفاقات جالبی افتاده که دوست دارم آن را از زبان شما بشنوم؟
حسین علیزاده:
بله . البته آن روز هم به جمعیت حاضر در سالن گفتم که من محسن نامجو گوش نمی کنم. ولی به هر حال کارش را شنیده بودم. در آن کنسرت ، اولین کسی که در ردیف اول نشسته بود و جلوی پای من بلند شد ، نامجو بود….نامجو با عشق و علاقه به کنسرت من آمده بود و یک گوشه نشسته بود. خیلی هم به من ابراز محبت و ارادت کرد. وقتی من قسمت اول رااجرا کردم خطاب به حاضرین گفتم که وقتی قسمت دوم کنسرت ما هم تمام شد ، ما از سالن بیرون می رویم ، اما شما آنقدر ما را تشویق کنید که دوباره روی سن بیاییم و آن وقت برایتان یک سورپرایز داریم!
این حرکت به صورت بداهه به ذهنم رسید. چون حضور نامجو حس خوبی به من داده بود . بعد از آن هم گفتم محسن نامجو در جمع ماست و از ایشان می خواهم که یک همکاری کوتاه با ما داشته باشند. اما در آن لحظه اصلا نمی دانستم که قرار است چه اتفاقی بیفتد. قسمت دوم تمام شد و همه ی مردم هم مشتاق بودند که ببینند قرار است چه کار کنیم. در پایان برنامه از نامجو خواستم که روی صحنه بیاید تا قطعه ای را با هم اجرا کنیم.
دوستان تعریف می کردند که وقتی از او دعوت کردم آنقدر احساساتی شد که شروع کرد به گریه کردن ، به طوری که هق هق می زد. اما هر کاری کردیم نامجو روی سن نیامد و حاضر نشد که کنار من و پژمان حدادی روی سن بنشیند. این هم از لطف و ادبش بود. رفتار نامجو از خیلی ها که ادعای اصالت می کنند ، اصیل تر بود و من به طور شخصی دوستش دارم. راجع به کار هم اصلا نظر من مهم نیست و کارش ربطی به ارزش گذاری من ندارد. نهایتا پایین سن یک صندلی گذاشتیم و ایشان آنجا نشست.
من ترکمن را نواختم و نامجو روی آن به صورت بداهه آواز ترکمنی خواند. خب می دانید ترکمن قطعه ای نیست که برای آواز نوشته شده باشد ، اما باید بگویم که الحق ترکمن را نامجو فهمید. وقتی شروع به خواندن کرد تحریر هایش کاملا ترکمن بود . مطمئنم که نامجو آن لحظه بوی خاک ترکمن را حس می کرد. در هر صورت شب بسیار جذاب و شیرینی شد. خب این احساس را با چه چیزی می توان عوض کرد؟ و من از خودم خیلی ممنونم که این کار را کردم!…..
از گفتگوی حسین علیزاده با حمیدرضا منبتی / ماه نامه ی ” تجربه / ش ۱”

👆☹

ام ار ام نوشته:

عرض به حضور عارض انورتون که محسن نامجو همان نجات دهنده موسیقی بود که استاد بنان در مصاحبه این نوید آمدنش رو پیش بینی کرده بود، گفته بود: “موسیقی ایرانی یک نفر رو می خواد که بیاد از این حالت روضه و غمگین و خموده درش بیاره و موسیقی کلاسیک ایرونی رو با موسیقی علمی دنیا پیوند بزنه، و از همه مهمتر موسیقی ما رو با جوونا آشتی بده.
به نظر میرسه نامجو تونسته در بخش کلاسیک همین کار رو انجام بده. عکسهای متعدد محسن نامجو با محمد رضا شجریان ، همایون شجریان، و دیگر استادان بزرگ آوازی ما ، مهر تاییدی بر نوشته‌ی اینجانب می باشد.

👆☹

محمد صادق نوشته:

بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم!
به نظر من به عنوان یک جوان علاقه مند به شعر و موسیقی ناب استاد محسن نامجو واقعا نابغه ای ست توصیف نکردنی! کسی هم اگر گوشش تاب شنیدن صدا و نوا و شیطنت های استاد نامجو را ندارد بهتر است به جای لقب دادن به این عزیز فرهیخته به فکر لقب دادن به خویش بیفتد…
در آخر، عاشقتم محسن نامجوی عزیز…

👆☹

سعید نوشته:

البته برای کسانی که ذهنی با چارچوب کلاسیک دارند فهمیدن کار های نامجو کمی سخت است. ولی به عقیده این حقیر که سالها با موسیقی سنتی و کلاسیک دمخور بوده ام آقای نامجو در شناخت موسیقی سنتی هیچ کم از استاد علیزاده و امثالهم ندارد. این در حالیست که نامجو با موسیقی جاز و بلوز و راک هم به خوبی آشناست

👆☹

مرتضی نوشته:

سلام
معنای کلمه “عتیبت” چیه ؟

تشکر

👆☹

Hamishe bidar نوشته:

عتیب: سرزنش؛ ملامت؛ عتاب
عتیبت: عتیبِ تو
میفرماید: تا کی باید ملامت چشمِ دلفریبت را تحمل کنم؟
روزی کرشمه‌ای کن ای یار برگزیده

👆☹

سندباد نوشته:

شعر فارسی خود کامل است و نیاز به مکمل ندارد.

👆☹

نجوای گم‌شده نوشته:

با سلام و عرض ادب
خطاب به دکتر ترابی عرض کنم که اگر چیزی باب میل شما نیست دلیلی برای از بین بردن و تخریب آن چیز وجود ندارد. شاید از نظر شما موسیقی راک، جاز، بلوز، متال و امثالهم هم در زمره ی همان انکر الاصوات ها که فرمودید قرار بگیرند، حال آن که عده ی بسیار زیادی طرفدار این سبک ها هستند و از شنیدن آن لذت می برند. متاسفانه عادت داریم هر چیزی را با فکر بسته و ذهنیت های اشتباه خودمان بسنجیم و نتیجه ی آن می شود همین، که کسی می آید و با نام دکتر فلان، چشم ها را بسته و دهان را باز می کند و بدون هیچ گونه شناختی، خواننده ی لایق و توانایی مثل محسن نامجو را انکر الاصوات می خواند. چه بسا محسن نامجو با این حنجره ی استثنایی، اگر سبک سنتی ایرانی را ادامه می داد هم اکنون در زمزه ی بهترین آواز خوانان ایران بود. به هر حال هنر بی عیب حرمان و مزمت خلق نیست.

👆☹

احمد هاتفی اردکانی نوشته:

با سلام به عزیزان و ادیبان
خطاب به آقای ترابی که دنبال نام نیستند و در عین حال عنوان و مدرک دانشگاهی شان را سر نامشان آورده اند.
از خدا جوییم توفیق ادب

👆☹

رِند نوشته:

درود
جناب شمس الحق
بنده به عنوان یک طرفدارِ آتشین محسن نامجو حیف دیدم شما آثارِ فاخرِ محسن نامجوی عزیز رو نشنوید
اگر مایل هستید میتوانید یا به من ایمیل بزنید یا از طریق تلگرام با من در ارتباط باشید
R3ndo0@gmail.com
@Cr4Zy
سپاس

👆☹

امیرنظیفی نوشته:

بزرگش نخوانند اهل ادب
که نام بزرگان به زشتی برد

👆☹

رامین.ک نوشته:

معنی بیت اول:
با ناز و خرام و عشوه لباس نازک زربافت را پوشید
در حالی که زیبارویان زیادی از حسادتش میخواستن یقه خودشونو بدرن

بیت دوم:
دانه های عرق که از شدت گرمایی که مشروب به دهانش انداخته بود اطراف لبش ظاهر شده بود
مثل قطره های شبنم شبیه بود که روی گلی زیبا و لطیف چکیده باشن

بقیه ابیات هم که راحت ان

👆☹

Mohammad نوشته:

خاهشا ب نامجو توهین نکنید.خیلی دوسش دارم باعث شد با موسیقی سنتی و شعرای فاخر ایران زمین اشنابشم و باعث ایجاد علاقه درمن شد.
اگر ظلمی کرده بود و ظلمش ب شما میرسید حق توهین داشتیدحال انکه استاد نامجو فقط داره کارخودشو میکنه شما دوس داری گوش کن دوس نداری توهین نکن.عاشقتم نامجوی عزیز

👆☹

رضا ساقی نوشته:

دامن کشان همی‌شد در شرب زرکشیده
صد ماه رو زرشکش جیب قصب دریده
دامن کشان: کنایه ازبی اعتنایی کردن و با ناز واِفاده راه رفتن
همی شد: تاکید بررفتن
شَرْبْ: نوعی پارچه ی کتانی نازک و لطیف که از آن دستار یا پیراهن می‌دوختند.
شربِ زر: شربی که طلاکاری شده و دربافت آن طلاکار رفته باشد. باتوجّه به پیراهن زربافتی که برتن معشوق است احتمالاً مخاطب غزل دارای مقامی والابوده است.
رشکش: ازحسادتش
جِیبْ: گریبان، یقه
قَصَب: نوعی پارچه ی ظریف که از کتان می‌بافته‌اند. احتمالاً “شَرب” ریزبافت تر ولطیف تر ازقصب بوده که حافظ آن رابرتن معشوق کرده وقَصب رابرای دیگرماهرویان اختصاص داده است.
معنی بیت: معشوق درحالی که بابی اعتنایی وبانازواِفاده می رفت ماهرویان زیادی بامشاهده ی زیبایی وجلوه ی او ازرشک وحسادت گریبان پیراهن خویش پاره کردند.
مرا وسروچمن رابه خاک راه نشاند
زمانه تاقصب نرگس قبای توبست
از تاب آتش مِی بر گِردعارضش خوی
چون قطره‌های شبنم بربرگ گل چکیده
ازتاب آتش مِی: ازگرمای حاصله ازمستی ونوشیدن می
عارض: رخسار
خوی: عرق
معنی بیت: معشوق باده نوشیده وازشدّت مستی وگرمای باده،چنان عرق کرده بود که گویی قطره های شبنم برروی گل نشسته باشد. رخسارمعشوق به “گل” ودانه های عرق به “قطرات شبنم” تشبیه شده است.
گل بررخ رنگین توتالطف عرق دید
درآتش شوق ازرخ تو غرق گلاب است
لفظی فصیح شیرین قدی بلند چابک
رویی لطیف زیبا چشمی خوش کشیده
لفظ: بیان
فصیح: روشن،شیوا ورسا
چابک:زرنگ،خوشرفتار
معنی بیت: معشوق من دارای بیانی شیوا ودلچسب، قامتی رعنا وبلند، زرنگ وخوش رفتار،رخساری لطیف وچشمانی کشیده وبادامیست.
دلم بجو که قدت همچو سرودلجوی است
سخن بگو که کلامت لطف وموزون است
یاقوت جان فزایش از آبِ لطف زاده
شمشاد خوش خرامش درنازپروریده
یاقوت: سنگی سرخ رنگ وگرانبها دراینجا کنایه ازلب یاراست. ضمن آنکه”یاقوت جان فزا” اشاره شربتیست که در آن یاقوت ساییده شده اضافه می کردند وبه منظورتقویت جسم وجان مصرف می کردند.
“ازآب لطف زاده” کنایه ازلطیف وظریف بودن، لبهایش ازشیره وعصاره ی لطف است
“شمشاد” کنایه قامت والا
معنی بیت: لبهای سرخ وآبدار همچون یاقوتش بسیارلطیف ودلربا ومفرّح دل وجان است. قامت رعنای چون شمشادِ خوش رفتارش دربسترناز پرورده شده است.
علاج ضعف دل ما به لب حوالت کن
که این مفرّح یاقوت درخزانه ی توست.
آن لعل دلکشش بین وان خنده ی دل آشوب
وان رفتن خوشش بین وان گام آرمیده
“لعل” کنایه ازلب های سرخ معشوق
معنی بیت: لبهای آبدار وسرخ اورا ببین خنده های ویرانگر و شورآفرینش راتماشاکن که چگونه دردل آدم شوروهیجان می اندازد. آن خرامان خرامان رفتنش رابنگر وآن قدم هایی که نرم و آرام می روند.
دوش گفتم بکندلعل لبش چاره ی من
هاتف غیب ندا داد که آری بکند !
آن آهوی سیه چشم ازدام ما برون شد
یاران چه چاره سازم با این دل رمیده
معنی بیت:ای دوستان چه چاره اندیشم که آن آهوی سیاه چشم رانتوانستم به چنگ بیاورم ومطیع خویش سازم اوفریب ترفندهای مرانخورد وازدامی که پهن کرده بودم بیرون رفت حال بااین دل گریزان خویش چه کنم؟
هزارحیله برانگیخت حافظ ازسرفکر
درآن هوس که شود آن نگاررام ونشد
زنهار تا توانی اهل نظر میازار
دنیا وفا نداردای نورهردودیده
اهل نظر: نظربازان، کسانی که نظرافکندن در روی زیبا حال خویش راتلطیف می کنند وبه حس وحال لطیفی می رسند.
معنی بیت: خطاب به معشوق، ای عزیزدل وای نورچشم من تا می توانی دلهای نظربازان رامیازار دنیا هیچ وفایی ندارد وبسیارناپایداراست تامی توانی دل بدست بیاور.
صد مُلک دل به نیم نظرمی توان خرید
خوبان دراین معامله تقصیر می کنند!
تا کی کشم عتیبت از چشم دلفریبت
روزی کرشمه‌ای کن ای یاربرگزیده
عتیبت: عتاب تورا،سرزنش وخشم تورا
کرشمه: حرکات دلبرانه ودلستانانه
معنی بیت: ای معشوق برگزیده وبی همتای من، تا کی باید ملامت وسرزنش توراتحمّل کنم؟ روزی ازسرلطف وعنایت کرشمه ای کن وبا عتاب مکن.
مکن عتاب ازاین بیش وجوربردل ما
مکن هرآنچه توانی که جای آن داری
گر خاطر شریفت رنجیده شد ز حافظ
بازآ که توبه کردیم از گفته و شنیده
معنی بیت: ای حبیب چنانچه ازگفته های عاشق خود آزرده خاطرشده ودل نازکت مکدّرشده است برسرآشتی بیا که ازگفته وشنیده توبه کردیم وهرگزتکرارنخواهدشد
حافظ اندیش کن ازنازکی خاطریار
برو ازدرگهش این ناله وفریادببر
بس شکر بازگویم دربندگیّ خواجه
گراوفتد به دستم آن میوه ی رسیده
“خواجه” احتمالاً تورانشاه وزیرشاه شجاع است که همیشه درفرازوفرود رابطه ی حافظ وشاه شجاع نقش میانجی داشت. دراینجا نیز ظاهراً ازتورانشاه کمک می طلبد تا تیرگیهای رابطه ی آنها رابرطرف سازد.
میوه رسیده: کنایه ازجوان رشید وپخته )احتمالاً شاه شجاع)
معنی بیت: اگردوباره (خواجه تورانشاه) میانجگری کند و دستم رابه دست آن جوان رشید ورعنا برساند شکروسپاس بسیار درحق اوخواهم کرد.
جهان به کام من اکنون شود که دورزمان
مرابه بندکی خواجه ی جهان انداخت

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام