گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۸

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

غم زمانه که هیچش کران نمی‌بینم

دواش جز می چون ارغوان نمی‌بینم

به ترک خدمت پیر مغان نخواهم گفت

چرا که مصلحت خود در آن نمی‌بینم

ز آفتاب قدح ارتفاع عیش بگیر

چرا که طالع وقت آن چنان نمی‌بینم

نشان اهل خدا عاشقیست با خود دار

که در مشایخ شهر این نشان نمی‌بینم

بدین دو دیده حیران من هزار افسوس

که با دو آینه رویش عیان نمی‌بینم

قد تو تا بشد از جویبار دیده من

به جای سرو جز آب روان نمی‌بینم

در این خمار کسم جرعه‌ای نمی‌بخشد

ببین که اهل دلی در میان نمی‌بینم

نشان موی میانش که دل در او بستم

ز من مپرس که خود در میان نمی‌بینم

من و سفینه حافظ که جز در این دریا

بضاعت سخن درفشان نمی‌بینم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جمشید پیمان نوشته:

جمشید پیمان
شبانه های من و سوزِ جانِ غمگینم
وَ دَردِ پُـر شده دراین سکوتِ سنگینم

و خلوتی که پُـر از قصّه های تنهائی ست
و بسته راه به رؤیایِ شاد و شیرینم ؛

“من و نگاه تو بود و شراره ی شادی
وَ بود خالی از اندوه ،شامِ رنگینم

و در نگاهِ تو دریایِ شوق جاری بود
و عاشقی زِ حضورِ تو گشت آئینم ”

شبانه های من و آرزوی لَختی خواب
و این که باز به رؤیای خود تو را بینم

تو رفته ای و تُـهی تر ز من نمی یابم
تو رفته ای و فرو مرده ماه و پروینم

تو رفتی و دلِ من سربه سر خزانی شد
وَ جز زباغ خیالَت گُلی نمی چینم

و بی تو سُفره ی دل را چگونه بگشایم
” ببین که اهل دلی در میان نمی بینم “*

*از حافظ :
در این خُمار، کَـسَم جرعه ای نمی بخشد
بـبـین که اهـل دلـی در میـان نمی بـیـنـم

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

من و سفینۀ حافظ که جز در این دریا
بضاعت سخن ……………… نمی‌بینم

دلنشان: ۲۴ نسخه (۸۰۱، ۸۱۶، ۸۱۸، ۸۲۱، ۸۲۵، ۸۳۶، ۸۴۳ و ۱۷ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ)

دلستان: ۱۳ نسخه (۸۰۳، ۸۱۳، ۸۱۴- ۸۱۳، ۸۲۴، ۸۳۴ و ۸ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، جلالی نائینی- نورانی وصال، حمیدیان

دلفشان: ۱ نسخه (۸۱۹)

دُرفشان: ۳ نسخه (۸۲۲، ۸۲۷ و ۱ نسخۀ بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، نیساری، سایه، خرمشاهی- جاوید

یک نسخه از ۴۲ نسخه‌ای که غزل ۳۵۰ را دارند این بیت از غزل را ندارد.
************************************
************************************

بهرام مشهور نوشته:

گمان می کنم که توانسته باشم بیت چهارم را بفهمم :
حافظ می گوید نشان اهل خدا یعنی نشان آنهایی که خدا را واقعاً باور و ایمان دارند اینست که عاشق باشند ! مفهوم عشق مهر ورزیدن به هر چیز و به هر کاری است که خروجی اش خیر باشد ! ویلیام هاروی انگلیسی گردش خون را کشف کرد چون عاشق بود و جلوه ای از آفرینش خدایی را به ما نشان داد پس حافظ می گوید آن نشان را با خود داشته باش که من ( متآسفانه آن را در مشایخ یعنی بزرگان و علمای شهر ) نمی بینم ! برای اینکه آنها از ژرفای وجود خویش عاشق نیستند

حسین شجاعی نوشته:

گمان دارم که تمامی این غزل بویژه بیتی که می گوید:
ٰبراین دودیده ی حیران من…
گذشته ازداشتن بسیاری مفاهیم عرفانی آن شکایت ازپیری وبیماری چشمی ست که باوجوداستقاده ازدو آینه(=آینک =عینک)روی(=صورت)اشخاص را درست نمی دیده ودرسراسرغزل هم تکرارکرده که نمی بینم.
بیت بعدی هم درخواننده مناظری را تداعی می کندکه ازقول پیرمردخنزرپنزری داستان بوف کوربدفعات شرح داده شده است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام