گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۹

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام

مجلس انس و حریف همدم و شرب مدام

ساقی شکردهان و مطرب شیرین سخن

همنشینی نیک کردار و ندیمی نیک نام

شاهدی از لطف و پاکی رشک آب زندگی

دلبری در حسن و خوبی غیرت ماه تمام

بزمگاهی دلنشان چون قصر فردوس برین

گلشنی پیرامنش چون روضهٔ دارالسلام

صف نشینان نیکخواه و پیشکاران با ادب

دوستداران صاحب‌اسرار و حریفان دوستکام

بادهٔ گلرنگ تلخ تیز خوشخوار سبک

نقلش از لعل نگار و نقلش از یاقوت خام

غمزهٔ ساقی به یغمای خرد آهخته تیغ

زلف جانان از برای صید دل گسترده دام

نکته‌دانی بذله‌گو چون حافظ شیرین سخن

بخشش‌آموزی جهان‌افروز چون حاجی قوام

هر که این عشرت نخواهد خوشدلی بر وی تباه

وان که این مجلس نجوید زندگی بر وی حرام

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ملیحه رجایی نوشته:

شراب لعل فام = شراب قرمز
حریف = همدم ،هم پیاله
مدام = پیوسته
شُرب = نوشیدن
ندیم = همنشین پیاله
شاهد = زیبا روی
رَشک = غِبطه
غیرت = رَشک و حسد
بزمگاه = محفل عیش
دلنشان = آرام بخش
فردوس = بهشت
پیرامون = اطراف
روضه دارالسلام = باغ مینو وبهشت
صف نشینان = کسانی که در مجلس بزرگان اجازه نشستن دارند.
نیک خواه = نیک اندیش
پیشکاران = خدمتگزاران
دوستداران صاحب اسرار = عاشقان رازدار
حریفان دوستکام = هم پیابه ها که به یاد د وستان پیاله به دست گیرند.
تلخ تیز = شراب صد در صد خالص
نُقل = چیزی از شراب که برای تغییر ذایقه می خوردند ، مزه
لعل نگار = لب محبوب
نَقل = جابه جایی ، انتقال
یاقوت خام = یاقوت خالص
نُقلش از لعل نگار و نَقلش از یاقوت خام = شرابی که شیرینی اش از لب یار و جامش از یاقوت خاص بود.
غمزه = عشوه، ناز
یَغما = تاراج
خِرَد = عقل
آهیخته = از نیام کشیده، برهنه
تیغ = شمشیر
تباه = نابود، حرام
حاجی قوام = وزیر ابواسحاق

سلحشور نوشته:

معنی بیت : باده گلرنگ تلخ تیز خوش خوار سبک
نقلش از لعل نگار و نقلش از یاقوت خام
شراب سرخ رنگ و تلخ و تند و خوشخوراک و سبک ; نُقلی که به عنوان مزه و شیرینی با آن می خورند از بوسه معشوق و حکایتی که در ضمن نوشیدن آن گفته می شود از یاقوت خام ،باده تیز: شراب گیرا، مؤثر،باده سبک شرابی که به راحتی جذب شود و آثار بدی مثل سردرد و خماری نداشته باشد،نُقل : آنچه بعد از شراب از ترشی و شیرینی و کباب و جز اینها می خورند، مزه ،نَقل : روایت ، قصه گوئی ،یاقوت خام در برهان قاطع کنایه از لب معشوق معنی شده است ، ولی مسلماً این معنی با مفهوم کلی مصراع دوم سازگار نیست زیرا در همان مصراع از لعل نگار که همان لب معشوق است نام برده ، و تکرار بلافاصله آن بی معنی خواهد بود; در صورتیکه اگر یاقوت خام را شراب معنی کنیم ، که بی وجه هم نیست ، با لعل نگار که به عنوان شیرینی ذکر شده ، مناسبت کامل خواهد داشت ; با این یادآوری که آنچه به یاقوت تشبیه می شود شراب است و خام صفت شراب قرار می گیرد و ربطی به یاقوت نخواهد داشت : شراب خام ،و معنی بیت اینکه نوشیدن شرابی تلخ و خوشگوار و بی خمار، با بوسه های لب معشوق به عنوان چاشنی ، و حکایت گوئی از یاقوت خام یعنی شرح حال شراب و حوادثی که در طول زمان بر آن گذشته ،،،

حسین نوشته:

در این شعر حتی یک بیت عرفانی و معنوی نیز وجود ندارد!
شعریست در وصف مجلس عیش و عشرت کاملا زمینی!!
آن هم از آن نوعش که اسلام با آن موافق نیست!!!
… .

ناشناس نوشته:

حسین جان که میگی یه بیت عرفانی هم تو این شعر نیست…….کی گفته تو تفسیر کنی این شعرو اخه…..عرفا به زور میفهمن حافظ چی میگه تو که دیگه ععدی نیستی….

حسین نوشته:

جناب نا شناس ، با سلام ! :
لطفا بنده و دیگران را از مطالب معنوی و عرفانی یاد شده در این غزل آگاه کنید .

ایام به کام .

محسن آقا نوشته:

برای کسی که تو بارگاه موسی بن جعفر داره کار میکنه و داره دلخسته میشه
این شعر نای با وصف شرایط عاشقانه ای که شخص دارد ، خارج شدن از این شرایط مرگبار را مرگ میداند
محشره حافظ ، محشر

کنجکاو نوشته:

با سلام
این غزل توصیفی از یکی از مهمانی های شبانه حاجی قوام تمغاچی کار گزار مالی شاه شیخ ابو اسحاق اینجوست
دوستان فراموش نکنند که منبع درآمد مالی حافظ و دیگر شعرا در آن زمان شرکت در مهمانی های شبانه بزرگان درباری و خواندن شعر و گرفتن صله و انعام از آنها بوده است بنا بر این دوستان در اشعار عاشقانه حافظ بدنبال مفاهیم عرفانی نگردند که تمام آنها عین واقعیت است

کنجکاو نوشته:

با سلام خدمت دوستان
این غزل توصیفی از یک مهمانی شبانه حاجی قوام تمغاچی کارگزار مالی شاه شیخ ابو اسحاق اینجوست که مضامین و تعبیرهای آن در کنار غزلهای رندانه حافظ جای دارد
دوستان علاقمند به عرفان فراموش نکنند که منبع در آمد حافظ و دیگر شعرای آن زمان شرکت در مهمانی های شبانه بزرگان درباری و خواندن شعر و گرفتن پاداش یا صله و انعام از درباریان بوده است و تمام اشعار عاشقانه حافظ بجز واقعیت چیز دیگری نیست و دوستان در هر غزل حافظ بدنبال مفاهیم عارفانه نگردند

جواد نوشته:

این شعر وصف بهشت است دوستان من

فرهاد نوشته:

به به عجب شعر عرفانی :) “بادهٔ گلرنگ تلخ تیز خوشخوار سبک” یعنی‌ فقط یه اهل فنّ میتونه تشخیص بده حافظ چقدر تکنینکی شراب خوب ر توصیف کرده … زنده باد

سعدی دوست نوشته:

فرهاد گرامی،
عرفان شناخت است، اما شناخت همان دمی که باید غنیمتش بداریم!!، ساقی شکر دهان با تیغی آهخته به یغمای خرد، شاهدی رشک آب زندگی، بزمگاهی برتر از فردوس، باده گلرنگ و نقلی از لعل نگار
در باره نکته دانی و شوخ طبعی زیاد سخت نمی گیرم!!

پوری نوشته:

جسارتا عرض شود شعر عرفانی رو کسی تفسیر میکنه که هم از ادب و ادبیات بهره مند باشه و هم دستی گرم بر آتش عرفان داشته باشه در غیر این صورت فقط از اهنگ شعر لذت میبره .
و عرفای بزرگ کشورش رو در چند خط در نوشتار حاشیه به زیر تیغ ه قدرنشناسی نمیبره . چنانکه پیداست در اشعار جناب مولانا هم چون جناب حافظ بسیار تشبیه عشقبازی و می خواری هست اما بخاطر اثرهای چون فیه مافیه و مثنوی معنوی کسی به جناب مولانا که در دیوان شمس مداوم دم از می و میخوارگی میزنه از این تهمتهای ناروا نمیزنه ولیکن جناب حافظ و حکیم عمر خیام همیشه انگشتنمای نا دانستگی های ما بودن . امیدوارم من و شما و همه روزی به درک کتب عرفانی و مذهبی برسیم و درباره انچه نمیدانیم نظرات قطعی ندیم یا لااقل به بررسی و بحث بپردازیم نه اینکه توهین کنیم . من از همه بزرگواران عذر میخوام اگر بی ادبی از این حقیر سر زد شما به بزرگی خودتون منو ببخشید

رضا نوشته:

عـشـق‌بــازیّ و جــوانــیّ و شـــرابِ لعل فام
مـجـلـس اُنـس و حـریـفِ هـمـدم و شـُرب مُدام
جلا وصفایِ”مجلس اُنس”دردیوان ِ حافظ همانندِ جلاوصفای یک قطعه ازبهشت است که برروی زمین افتاده باشد. مجلسِ اُنس می تواند دونفره وبینِ عاشق ومعشوق یا حلقه ای رندان ِ هم نظر وهمدل وهم مرام بوده باشد. مباحثی که درمجلس ِ اُنس مطرح می شود، بسیارخصوصی،مهرآمیز وفوق العاده سِرّیست. نامحرم دراین مجلس راه ندارد وکاملن محرمانه است.
این غزل همانندِ یک تابلو نقّاشی رنگارنگ است. منظره ای دل انگیز ازمَحفلِ موردِ دلخواهِ حافظ که درسراسرغزلیّاتش، آرزومندانه انتظار دارد بیشتر اوقاتش را این چنین بگذراند. هرکس بسته به عقاید و باورهایش، میل دارد اوقاتِ فراغت وتفریحاتِ خودرا بگونه ای خاص بگذراند. حافظ نیزهمواره خوشباشی، خوشگذرانی وعشقورزی راسعادت ودولت می داند وبا این رفتارهاست که به هدفهاوآرزوهای خود نزدیک می شود.
ازنگره وبینش ِ حافظ،بهترین شکلِ ممکن یک زندگیِ ایده آل ، داشتن ِ جوانی،مشغول بودن به عشقبازی،بهره بُردن از همراهی ،همدلی وهمدمی ِ حریفی باذوق، پرداختن به میگساری ومستی است.
ابیات همه یکدست ودرراستایِ تشریح ِ مجلس ِ فاضله ای هست که حافظ همیشه درآرزوی آن بوده است. شاید هم هرگز چنین مجلسی را حافظ تجربه نکرده باشد وازشدّتِ علاقمندی، درکارگاهِ تخیّل ِ خویش خَلق کرده است. همان کارگاهی که احتمالاً پیکرِ پاکدامنی چون پیرمُغان درآنجا تراشیده شد وخَلق گردید. به هر روی این مجلس، مَجلس ِ ایده آل ِ حضرت حافظ است. دَم غنیمتی ،عیش وعشرت وشادی جویی وعشق ونیک پنداری نکاتیست که شاعر دراین غزل به ماگوشزد می کند تاغفلت نکنیم که عمربسی زودترازآنچه که ما تصوّر می کنیم می گذرد…. ببینیم دراین مجلس ِ افسانه ای، امورات بر چه مَبنایی پیش می رود وزمان چگونه سپری می گردد؟
معنی بیت : قابل ِ ذکراست که معانی تمامِ ابیاتِ این غزل درادامه ی یکدیگر ومکمّل ِهمدیگرند و بابیتِ پایانی کامل می شوند.گویی که تمام این غزل یک جمله است.
….جوانی باشد وعشقبازی باشد وشرابی سرخ رنگ وناب، همدمی همدل، صمیمی، مَحفلی خیال انگیزاننده ودلگشاینده وجان فزاینده….
سـاقـی شـَکـّر دهان و مـطـرب شیـریـن سـخـن
هـم‌نـشیـنـی نـیک کـردار و نـَـدیــمـی نـیــک نـام
ساقی ِشکـّردهانی که هم شیرین گفتاراست، هم لبان ِ نوشین ومکیدنی دارد. ساقی ِ حافظ خوش سیمای وخوش حرکات وخوش ذوق است. هم شرابِ گیرا وناب می دهدهم خودش با زیبائیها وجاذبه هایی که دارد، دیگران راسرمست وبانشاط می سازد.دستانِ لطیف ومهربانی دارد وساعد وساق هایش سیمین گون است. قامتش به سرو می ماند وچشمانش فتنه انگیز وسِحرآمیز.
نَدیم : هم‌صحبت وهم نشین وهمدم
همه چیز دراین مَحفل عالی، ایده آل وبی نقص است. محفل سرشار ازنشاط وشادی، زیبایی، نیک پنداری،شیرین گفتاری ونیکو رفتاری موج می زند.
شـاهـدی از لـطـف و پــاکـی رشـک آب زندگی
دلــبـــری در حـُسـن و خـوبــی غیــرت مـــاه تـمـام
“شاهد”معشوق ِزیبا روّیست که دراین محفل روی ازجفابرگردانیده وبا عاشقانش به لطف ومهربانی رفتارمی کند. جلوه گری ِ معشوق دراین بَزم، ازجنس ِ لطف ومحبّت، وپاکی ِ این معشوق موردِ حسادتِ آبِ حیات است. این معشوق به همه ی مجلسیان لطف وعنایت دارد امّا هرزه نیست.پاکیزه وروحانیست.
رشک : حسادت ، مورد حسادت
آب زندگی : آب حیات که خضر و اسکندر درپی آن به ظللمات رفتند ، اسکندر به آن دست نیافت ولی خضر از آن نوشید و عمر جاودان یافت.
دلبر : نگار ، یـار
حُسن : جَذبه وزیبایی ، نیکویی
غیرت ِ ماهِ تمام یعنی اینکه حسادت وَرزی درحدِّماه بَـدر ماه شب چهاردهم است. همه چیز درحدِّ اعلاست.قُوّه یِ دلبری ودلستانی ازاین والاتر و گیراتردرهیچ کجا وهیچ کس وجود ندارد!
بَـزمـگـاهـی دلـنـشـان چـون قـصــــر فـردوس بـریـن
گلـشـنـی پـیـرامـُنـش چـون روضــه‌ی دار الـسّــلام
بَزمگاه : مجلس جشن شادی و طَرَب دلنشان : دلنشین ، خوشآیند
قصر : خانه ای فراخ وبهشتی و سَرایی با شکوه
فردوس :کلمه ای کاملاً فارسی که واردِ قرآن شده است ، اصل آن در زبان پهلوی “پردیس” است به معنی ِبهشت
بَرین : برترین ، بالاترین
گلشن : باغ گل ، گلزار
پیرامـُنش : پیرامونش ، اطرافش
روضه : باغ
دارالسّلام : خانه‌ی آرامش و سلامتی بی هیچ اندوه وغمی. “روضه‌یِ دارالسّلام” یکی از باغـهـای بهشت است.
رونق وصفای ِاین مجلس همانگونه که درابتدای سخن اشاره شد،رونق ِ قطعه ای ازبهشت درروی زمین است. به همین سبب گفته شد که شاید این بَزمی که حافظ به شرح آن مشغول است رویایی وخیالی بوده باشد.
صـف‌نشینان نیکخواه و پـیـشـکاران بـا ادب
دوسـتـداران صـاحـب اسـرار و حریـفـان دوسـتــکام
صف‌نشینان:مهمانانی که با ادب ومتانت نشسته اند همه خیرخواهِ همدیگروخوش نیّت هستند.
پیشکار : خدمتگزار ، مسئول پـذیرایی ، کسی که شراب در مجلس می‌گرداند. صاحب اسرار: راز دار
دوستان هرچه رازدارترباشند آرامش وامنیّت به اوج خودمی رسد.
دوستـکام : مهربان ، کسی که به نفع دوست، ازکام ِ خود چشم پوشی می کند. کاری انجام می‌دهد تا دوست را کامیاب وشادکام ‌کند. حافظ خود چنین کسیست درجایی دیگرمی فرماید:
میل ِ من سوی وصال وقصدِاوسوی فراق
تَرکِ کام ِ خودگرفتم تابرآید کام ِ دوست
امّا دراینجا خوشبختانه معشوق نیز ازروی لطف ومهربانی، عاشقانش راکام می بخشد.
باده‌ی گلرنگِ تلخ تیزِخوشخوار سبک
نـُقلش ازلَعل نگارونـَقـلـش ازیاقوت خام
تـیـز: برّنده ، تـُنـد
خوشخوار : گـوارا
سبک : سهل الهضم
باده ای که دراین بزم به میهمانان داده می شود ویژگی های یک باده یِ ناب را دارد. باده ومِی هرچه تند وتیز وتلخ باشد به همان میزان مستی وگیراییِ بیشتری خواهد داشت امّا کمترکسی قادربه نوشیدن باده یِ تلخ وتیر است. دراین بَزم هرچند که باده تند وتلخ است امّا چنان بامهارت تهیّه شده که خوشگوار وگواراست ونوشیدن ِ آن به راحتی نوشیدن شربتی شیرین است،ضمنِ آنکه گیراییِ آن نیز فوق العاده ست وآثار منفی مثل ِ سردرد وخُماری وتشنگی ندارد.
منظوراز”نـُقل” نُقل ونبات و تنقّلاتیست که هنگام شرابخواری،برای ازبین بُردن ِ مَزه ی تلخی شراب می خورند، مثلِ ماست و ترشی وخیارشوروانواع میوه وشیرینی لَعل : استعاره از لب
نگار : معشوقه
نُقل ونباتِ این بَزم بوسه ایست که ازمعشوق می ستانند. یعنی به جای تنقّلات، پس ازسرکشیدن ِ جام شراب، یک بوسه ازمعشوق می گیرند.
نـَقل : دومعنی دارد: ۱- بازگویی و روایتِ مطلبی ازکسی یاچیزی، ۲َ جابجا کردن ازیک نقطه ومکان به جایی دیگر، حَمل ونَقل کردن
یاقوت :دراصل از سنگهای گرانبها به رنگِ قرمز ، استعاره از شراب ، یا استعاره از لبِ معشوق
یاقوتِ خام : سنگِ قیمتی نتراشیده. اگریاقوت را استعاره ازشراب بگیریم یعنی شرابِ خام. یعنی صحبتهایی که درآن بَزم بین میهمانان رَد و بَدل می شد درموردِ شرابِ خام وپیرامونِ آن بود!اغلبِ شارحان چنین برداشتی کرده اند ونتوانسته اند به منظور اصلیِ شاعر پِی ببرند. این برداشت اصلاً حافظانه نیست. درمجلسی چنان باشکوه ورویایی، سخنانش این چنین بی بَها وبیهوده، درموردِ خام بودن وچگونگی پخته شدن ورسیدنِ شراب!!! نه نه این برداشت درست نیست.
پس باید دست به رمزگشایی کرد تادانست که منظورشاعر از: “نَقلش ازیاقوتِ خام” چه می تواندبوده باشد.؟
اوّل بایست ببینیم “یاقوتِ خام” چگونه یاقوتیست؟ سنگی سرخ رنگ که هنوز دست ِ آدمی بدان نرسیده، تراش نخورده وبِکر وطبیعی هست. حال اگر”یاقوتِ خام” رااستعاره از “لبِ معشوق” بگیرم معمّا حل می شود. لبِ یارسرخ رنگ است، طبیعی هست یعنی آب ورنگ نخورده ،بی آرایش سرخرنگ است. امّا “لب” چگونه می تواند تراش نخورده باشد؟! آری اتّفاقن منظور حافظِ رند دقیقن همین تراش نخوردن ِ این یاقوت(لب معشوق) است.یعنی تروتازه هست. این معشوق تازه به بلوغ رسیده است.لبش بِکراست وبالبِ کسی تماس نداشته،این لبِ خوشرنگ ِ تازه، میان ِلب ودندان یک عاشق نیافتاده وتراش نخورده است!. پس روایت وصحبت هایِ میهمانان، پیرامون این “یاقوتِ خام” (لبِ بکر و طبیعی ِ معشوق که صیقل نخورده) است.گرچه این معنا بسیارحافظانه ودرخورشان ِ این مجلس هست ورضایتِ خاطر حافظ دوستان ِ عزیزرافراهم می کند. امّا یک برداشتِ دیگراز همین مصرع دوّم می توان حاصل کرد:
“نَقل”را اگربه معنای انتقال وحَمل کردنِ شراب بگیریم “جام” به ذهن متبادر می گردد. حالا به جای نَقل “جام” را جایگزین کرده ودوبارمی خوانیم.:
نُقلش ازلعلِ نگار وجامَش ازیاقوتِ خام
یعنی شراب دراین مجلس درظرف هایی که بصورتِ طبیعی ازیاقوتِ صیقل نخورده بودند توزیع می شد. جامهایی ازجنسِ یاقوتِ بکر وطبیعی. غمزه‌ی ساقی به یغمایی خرد آهخته تیغ
زلف جانان از برای صیدِ دل گسترده دام
غمزه : ناز و کرشمه
ساقی : کسی که شراب می‌دهد ، در اینجا استعاره از معشوق است.
یغما : غارت گری،
آهخته : آهیخته،از نیام بیرون کشیده وآماده برای فرودآمدن است.
“تیغ” استعاره از “مژه” است .
غمزه وعشوه ساقی ِ این بزم، باتیغ بُرّان ِمُژگان وابرو، جان ِ خردِ میهمانان راگرفته وهمه را مجنون وشیدای ِ خودساخته است.
زُلف معشوق نیز حلقه های دام را گسترانیده ودرحالِ صید کردن ِدلهای عاشقان است.
نـکتـه‌دانی بذله گو چون حافظ شیـریـن سخـن
بخـشش آموزی جهان افـروز چون حاجی قوام
حاجی قوام از دوستان ِ صمیمی ِ حافظ وازبزرگان و نیکوکاران بنام شیراز و مورد لطفِ بسیار شاه شیخ ابواسحق بوده است. قوام الدین حاجی حسن تمغـاجی پسر ناصر الدین مظفر ، وی در دوران حکومت خاندان “اینجو” در فارس محصّل مالیات و وزیر شاه شیخ ابواسحق بود ، ۳۰ سال ار اویل عمر “حافظ” مصادف با ۳۰ سال از اواخر عمر “حاجی قوام” است ، “حاجی قوام” به کرم و بخشش ، ادب پروری و برپایی مجالس شعر و شادی و شرابخواری مشهور بوده است “جهان افروز” در اینجا به معنی مشهور بودن در جهان است .
حافظ به ظاهر دراین غزل به توصیفِ محافلی که توسّطِ اوبرگزارمی گردیده پرداخته است. ولی روشن است که این چنین محفلی رویایی، درحقیقت وجود نداشته ودرکارگاهِ خیال شاعرخَلق شده است. شاعربه سببِ ارادتی که به حاجی قوام داشته، مبالغه وغلوّ راچاشنی سخن نموده است.
نکته پردازی وشوخ طبعی ِ حافظ وروایت ِ کردن حکایت های لطیف،به این مجلس صفای دیگری می داده است. بانی مجلس نیز ازخیّرین ونیکوکاران مشهور شهربوده ورونق ِ مجلس رافزونی می بخشیده است.
هر که این عشرت نخواهد خوشـدلی بـر وی تباه
وانکه این مجلس نجوید زندکی بر وی حرام
عشرت :خوشباشی و خوشگذرانی ، شادی و شادخواری
تباه : نیستی و نـابـودی
“بـاد” یعنی “امید که چنین باشد” ولی دراین بیت پایانی، ازآخرِجمله به ضرورتِ وزن حذف شده است.
همه‌ ی ِ توصیف هایی که ازآغاز غزل تا پایان ازشرایط واوضاع واحوال ِ مجلس شد تماماّ به همّت واراده ی ِ حاجی قوام،مهیّاست وای برکسی که این شادی و جشن را نخواهد ودنبال چنین محفلی نگردد. شادمانی بر او رَوا نیست زندگانیش حرام باشدوبیهوده سپری گردد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام