گنجور

 
قدسی مشهدی
 

تا بود گریه کی آباد شود خانه ما؟

جغد را پای به گل رفته به ویرانه ما

ما از آن سوختگانیم که معمار ازل

طرح آتشکده برداشت ز کاشانه ما

عشق پیوسته به دنبال دلم می‌گردد

شعله آید به طلبکاری پروانه ما

جرم می خوردن ما نیست کم از طاعت کس

کار صد توبه کند گریه مستانه ما

چون تهی دیده که آرد به کسی روی نیاز

چشم بر چشم صراحی زده پیمانه ما

حرف دیوانه شنیدن ز خردمندی نیست

عاقلان گوش نکردند بر افسانه ما

چون سپندی که بود بر سر آتش قدسی

هرگز آرام نگیرد دل دیوانه ما