گنجور

 
قدسی مشهدی

اگرچه خدمت مسجد نشد حواله ما

چراغ میکده روشن شد از پیاله ما

به سنگ خاره چه می‌کرد بازوی فرهاد

نمی‌گشود اگر راه تیشه ناله ما

ز عکس چهره ما زرد شد رقم ور نه

به آب زر ننویسد کسی رساله ما

چو کاسه‌ای که به آن می ز خم برون آرند

به می درون و برون شسته شد پیاله ما

حدیث مختصر اولی‌ست ور نه چون قدسی

هزار شرح فزون داشت هر مقاله ما