به پیامی که کند باد صبا یاد مرا
روم از دست ندانم که چه افتاد مرا
به کمند سر زلف تو گرفتار مباد
آنکه خواهد کند از قید تو آزاد مرا
دشمنی کر پی بیداد مرا یاد کند
به از آن دوست که هرگز نکند یاد مرا
دوش وقت سحر از حسرت گل مرغ چمن
نالهای کرد که آورد به فریاد مرا
آن ستم کرد شب هجر که در روز وصال
نتوان کرد به صد عذر ستم شاد مرا
شاد از آنم به خرابی که چو ویران گردد
خانه چون گل نتوان ساختن آباد مرا
آنچنان دور فتادم ز خرابات که دوش
سبحه چون آبله از دست نیفتاد مرا
نکنم ترک نظربازی خوبان قدسی
به جز این شیوه نیاموخته استاد مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر دربارهی عشق و اندوه جدایی صحبت میکند. شاعر از سختیهای فاصله و یاد معشوق میگوید و اینکه چگونه یاد او برایش آزاردهنده است. او احساس میکند که همچون پرندهای اسیر در قید زلف محبوب خود است و آرزو دارد که از این قید رها شود. در عین حال، یادآور میشود که دشمنی که او را فراموش کند، کمتر از دوستی است که همیشه در یاد او باشد. شاعر به حسرت و تنهایی خود در زمان جدایی اشاره میکند و با نالهای از درد دلش پرده برمیدارد. او همچنین بیان میکند که هیچ چیزی نمیتواند او را از شکوه و زیبایی هستی و عشق دور کند و همچنان به عشق و زیبایی معشوق خود وفادار است.
هوش مصنوعی: باد صبا پیامی را به من میرساند که باعث میشود فراموش کنم چه بر سرم آمده است. از دست میروم و نمیدانم چه بلایی بر سرم آمده است.
هوش مصنوعی: مبادا کسی که میخواهد مرا از عشق و جاذبههای موی تو رها کند، موفق شود.
هوش مصنوعی: دشمنی که از روی نابینایی به من ظلم میکند، بهتر از دوستی است که هرگز به یادم نیست.
هوش مصنوعی: به تازگی در سحرگاه، پرندهای از غم و حسرت گل چمن از دل نالهای سر داد که صدایش مرا به وجد آورد.
هوش مصنوعی: در شب جدایی، ظلمی بر من رفت که در روز وصال و دیدار، هیچ عذری نمیتواند آن را جبران کند، و با این حال، این وضعیت باعث خوشحالی من است.
هوش مصنوعی: من از خرابی خوشحالم، زیرا وقتی که خانه ویران شود، دیگر نمیتوان آن را به حالت آباد و خوب خود برگرداند.
هوش مصنوعی: آنقدر از محیط و فضای خراباتی فاصله گرفتم که شب گذشته، دانههای تسبیحی که در دست داشتم، همچون لکههایی روی پوستام جدا نشدند.
هوش مصنوعی: من از تماشای زیباییهای خوبان آسمانی دست نمیکشم، زیرا معلم من جز این شیوهی عشق و دلربایی چیزی به من نیاموخته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نوری از روزن اقبال درافتاد مرا
که از و خانۀ دل شد طرب آباد مرا
ظلمت آباد دلم گشت چنان نورانی
کآفتاب فلکی خود بشد از یاد مرا
وین همه پرتوی از خاطره مخدوم منست
[...]
تا بر آنقامت و بالا نظر افتاد مرا
بس ملولست دل از سرو و زشمشاد مرا
در هوای لب شیرین تو ایخسرو حسن
شد بتلخی ز بدن روح چو فرهاد مرا
تا رقم بربقم از نیل صبوحی زده ئی
[...]
دست گیرید درین واقعه کافتاد مرا
که نماندست کنون طاقت بیداد مرا
راز من جمله فرو خواند بر دشمن و دوست
اشک ازین واسطه از چشم بیفتاد مرا
هرگز از روز جوانی نشدم یکدم شاد
[...]
روز اوّل که به چشمت نظر افتاد مرا
وای از چشم تو زان باده که در داد مرا
چشم مست تو چو بنیاد خرابی بنهاد
دست جور تو برافکند ز بنیاد مرا
به وفا با غم سودای تو تا بستم عهد
[...]
چون گشاید ز چمن خاطر ناشاد مرا؟
هست گلبن به نظر، خانه صیاد مرا
تا شد از علم نظر شمع سوادم روشن
جنبش هر مژه شد سیلی استاد مرا
بارها از سخن خویش به چاه افتادم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.