گنجور

شمارهٔ ۴۰۴

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

ز بس که دشمن نظّاره پریشانم

چو شمع گشته به یک جای جمع، مژگانم

نشد ز سیل سرشکم خراب، کوی بتان

امین کشتی نوحم، اگرچه طوفانم

ز عشق، رابطه‌ام نگسلد به مردن هم

گواه دعوی من بس، بقای پیمانم

شدم به دوختن چاکهای سینه، رضا

که هیچ‌کس نبرد پی به داغ پنهانم

به غیر، وصل تو دیدن چنان بود دشوار

که ترک وصل نماید به غایت آسانم

فراخ روزی غم را ز تنگسال چه غم؟

همیشه نعمت غم حاضرست بر خوانم

چو شعله در بدنم خون همیشه می‌رقصد

ز شوق آنکه کند غمزه تو قربانم

چنان گرفته دل همدمان ز صحبت من

که غنچه گشته، گل چیده، در گریبانم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام