ز بس که دشمن نظّاره پریشانم
چو شمع گشته به یک جای جمع، مژگانم
نشد ز سیل سرشکم خراب، کوی بتان
امین کشتی نوحم، اگرچه طوفانم
ز عشق، رابطهام نگسلد به مردن هم
گواه دعوی من بس، بقای پیمانم
شدم به دوختن چاکهای سینه، رضا
که هیچکس نبرد پی به داغ پنهانم
به غیر، وصل تو دیدن چنان بود دشوار
که ترک وصل نماید به غایت آسانم
فراخ روزی غم را ز تنگسال چه غم؟
همیشه نعمت غم حاضرست بر خوانم
چو شعله در بدنم خون همیشه میرقصد
ز شوق آنکه کند غمزه تو قربانم
چنان گرفته دل همدمان ز صحبت من
که غنچه گشته، گل چیده، در گریبانم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنج عشق سخن میگوید. او به احساسات عمیق و درونیاش اشاره میکند که باعث پریشانی و غمگینیاش شده است. او به تصویر شمعی اشاره میکند که در میان شور و هیجان احساساتش محو و محترق شده است. شاعر میگوید با وجود تمام چالشها و طوفانها، عشق او پایدار است و هیچ چیزی نمیتواند او را از عشقش جدا کند. همچنین او به غم و درد پنهان خود اشاره میکند و میگوید که هیچ کس نمیتواند آن را درک کند. در نهایت، او به تأثیر عشق بر وجودش اشاره میکند و بیان میکند که عشقش چنان عمیق است که حتی درد و غم را نیز بر سر سفرهاش میآورد.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه دشمن زیادی به من نگاه میکند، مثل شمعی شدهام که در یک جا جمع شده و ذوب میشود، مژگانم نیز به همین دلیل در هم ریخته و پریشان است.
هوش مصنوعی: به خاطر اشکهایی که ریختم، خانهام ویران شد. در این شرایط، راه نجات و امید من به محبت معشوقان است، هرچند که در این راه با سختیها و طوفانها روبرو هستم.
هوش مصنوعی: عشق من به قدری عمیق است که حتی مرگ هم نمیتواند آن را از هم بگسلد. این را به عنوان شاهدی بر ادعای خود میدانم و به پایداری پیمانم اطمینان دارم.
هوش مصنوعی: به خاطر درد پنهانی که در سینهام دارم، به دوختن زخمهایم مشغول شدم، طوری که هیچکس نتواند به عمق این ناراحتی پی ببرد.
هوش مصنوعی: دیدن غیر از وصل تو برایم چنان دشوار است که ترک این وصال برایم بسیار آسانتر میشود.
هوش مصنوعی: اگر روزی فراخ و خوب باشد، چرا باید نگران تنگنای زمانی و مشکلات باشم؟ همیشه نعمت و شادی در زندگیام حاضر است.
هوش مصنوعی: مثل شعلهای که در درونم میسوزد، خونم همیشه از شوق و هیجان مینوردد، به خاطر آنکه تو با ناز و غمزهات مرا قربانی کنی.
هوش مصنوعی: دل دوستانم به اندازهای از صحبتهای من گرفته شده که انگار گلهایی که چیده شدهاند، حالا در گریبان من مانند غنچه بسته شدهاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر آن جواهر کز روزگار بستانم
چرا دهم به خس و خار ار نه بستانم
به دست چپ بدهم آن گهر که در یک سال
بهای صد گهر از دست راست بستانم
چو تیر هر جا ناخوانده گر همی نروم
[...]
ز هر بدی که تو دانی هزار چندانم
مرا نداند از آن گونه کس که من دانم
به آشکار بدم در نهان ز بد بترم
خدای داند و من ز آشکار و پنهانم
تن من است چو سلطان معصیتفرمای
[...]
بعهدهای گذشته امین من آن بود
که شعر خوانم بر آنکه سیم بستانم
بقحطسالی افتادم از هنرمندان
که گر بیان کنم آنرا بشرح نتوانم
اگر بیابم آنرا که شعر دریابد
[...]
خوشی خوشی تو ولی من هزار چندانم
به خواب دوش که را دیدهام نمیدانم
ز خوشدلی و طرب در جهان نمیگنجم
ولی ز چشم جهان همچو روح پنهانم
درخت اگر نبدی پا به گل مرا جستی
[...]
یکی یهود و مسلمان، نزاع میکردند
چنان که خنده گرفت از حدیثِ ایشانم
به طَیرَه گفت مسلمان: گر این قبالهٔ من
درست نیست، خدایا، یهود میرانم
یهود گفت: به تورات میخورم سوگند!
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.