گنجور

 
قدسی مشهدی

اگر به عشق نباشد درست، پیمانم

به عهد زلف تو کافر نیم، مسلمانم

من و دیار محبت، که هرکجا رفتم

به دولت غمت آماده بود سامانم

برای من شده نازل ز عرش، مصحف عشق

حدیث مهر و وفا آیتی‌ست در شانم

به این که چشم تری بوده پیش ازین آنجا

همیشه در نظر آید خیال کنعانم

به جان دوست که جز بر رضای دوست مرا

قدم نرفته، وگر رفته هم پشیمانم

چو گل به روی خسان تا نبایدم خندید

چو غنچه معتکف خلوت گریبانم

ز سرگرانی بختم ز بس ملال رسید

بود ز سایه دستار، دل هراسانم

ز خاک عشق، گیاهی نمی‌دمد ناقص

تمام داغ بود، لاله بیابانم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مسعود سعد سلمان

هر آن جواهر کز روزگار بستانم

چرا دهم به خس و خار ار نه بستانم

به دست چپ بدهم آن گهر که در یک سال

بهای صد گهر از دست راست بستانم

چو تیر هر جا ناخوانده گر همی نروم

[...]

سوزنی سمرقندی

ز هر بدی که تو دانی هزار چندانم

مرا نداند از آن گونه کس که من دانم

به آشکار بدم در نهان ز بد بترم

خدای داند و من ز آشکار و پنهانم

تن من است چو سلطان معصیت‌فرمای

[...]

کمال‌الدین اسماعیل

بعهدهای گذشته امین من آن بود

که شعر خوانم بر آنکه سیم بستانم

بقحط‌سالی افتادم از هنرمندان

که گر بیان کنم آنرا بشرح نتوانم

اگر بیابم آنرا که شعر دریابد

[...]

مولانا

خوشی خوشی تو ولی من هزار چندانم

به خواب دوش که را دیده‌ام نمی‌دانم

ز خوشدلی و طرب در جهان نمی‌گنجم

ولی ز چشم جهان همچو روح پنهانم

درخت اگر نبدی پا به گل مرا جستی

[...]

سعدی

یکی یهود و مسلمان، نزاع می‌کردند

چنان که خنده گرفت از حدیثِ ایشانم

به طَیرَه گفت مسلمان: گر این قبالهٔ من

درست نیست، خدایا، یهود میرانم

یهود گفت: به تورات می‌خورم سوگند!

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه