اگر به عشق نباشد درست، پیمانم
به عهد زلف تو کافر نیم، مسلمانم
من و دیار محبت، که هرکجا رفتم
به دولت غمت آماده بود سامانم
برای من شده نازل ز عرش، مصحف عشق
حدیث مهر و وفا آیتیست در شانم
به این که چشم تری بوده پیش ازین آنجا
همیشه در نظر آید خیال کنعانم
به جان دوست که جز بر رضای دوست مرا
قدم نرفته، وگر رفته هم پشیمانم
چو گل به روی خسان تا نبایدم خندید
چو غنچه معتکف خلوت گریبانم
ز سرگرانی بختم ز بس ملال رسید
بود ز سایه دستار، دل هراسانم
ز خاک عشق، گیاهی نمیدمد ناقص
تمام داغ بود، لاله بیابانم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و وفاداری است. شاعر بیان میکند که اگر عشق نباشد، پیمانش نیز بیاعتبار است و خود را کافر میداند. او به سفر در دیار محبت اشاره میکند و اینکه در هر جایی به عشق معشوقش آماده بوده است. عشق برای او مانند نازل شدن وحی از آسمان است و او در پی رضایت معشوقش زندگی میکند. شاعر همچنین احساس تنهایی و اندوهی عمیق را به تصویر میکشد، به طوری که نمیتواند مانند گل بخندد و در عجب است که چرا در زندگیاش، خاری از عشق نمیروید. بهطور کلی، این شعر به عمق احساسات شاعر و وابستگی عاطفیاش به معشوقش میپردازد.
هوش مصنوعی: اگر عشق به درستی وجود نداشته باشد، من به پیمان و وعدهای که با موهایت دارم، نه کافر هستم و نه مسلمان.
هوش مصنوعی: من و سرزمین عشق، هرجا که رفتم، غم تو همواره به استقبال من آمده و برایم فراهم بوده است.
هوش مصنوعی: برای من، از جایگاهی بلند و عالی، کتاب عشق و داستانهای محبت و وفا نازل شده است که خود نشانهای از مقام من میباشد.
هوش مصنوعی: به این که چشمانم همیشه یادآور سرزمینی است که پیش از این در آنجا بودهام، فکر کن.
هوش مصنوعی: من به جان دوستم سوگند میخورم که قدمی جز رضایت او برنداشتهام و اگر هم قدمی برداشتهام، اکنون از آن پشیمانم.
هوش مصنوعی: مانند گلی که زیباییاش را فقط برای خوبان نشان میدهد، نباید به بیارزشیها لبخند زدم. من همچون گلبرگهای بستهای هستم که در خلوت خود، به سر و سامان درونم پرداختهام.
هوش مصنوعی: از روی بیحوصلگی و ناامیدی، به خاطر ناراحتیهای زیاد، تحت تاثیر مشکلاتی هستم که مثل سایهای سنگین، دل مرا دچار ترس و اضطراب کرده است.
هوش مصنوعی: عشق مانند خاکی است که اگر ناقص و ناتمام باشد، نمیتواند گیاهی برویاند. من هم مانند لالهای هستم که در بیابان و در داغ و گرما قرار دارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر آن جواهر کز روزگار بستانم
چرا دهم به خس و خار ار نه بستانم
به دست چپ بدهم آن گهر که در یک سال
بهای صد گهر از دست راست بستانم
چو تیر هر جا ناخوانده گر همی نروم
[...]
ز هر بدی که تو دانی هزار چندانم
مرا نداند از آن گونه کس که من دانم
به آشکار بدم در نهان ز بد بترم
خدای داند و من ز آشکار و پنهانم
تن من است چو سلطان معصیتفرمای
[...]
بعهدهای گذشته امین من آن بود
که شعر خوانم بر آنکه سیم بستانم
بقحطسالی افتادم از هنرمندان
که گر بیان کنم آنرا بشرح نتوانم
اگر بیابم آنرا که شعر دریابد
[...]
خوشی خوشی تو ولی من هزار چندانم
به خواب دوش که را دیدهام نمیدانم
ز خوشدلی و طرب در جهان نمیگنجم
ولی ز چشم جهان همچو روح پنهانم
درخت اگر نبدی پا به گل مرا جستی
[...]
یکی یهود و مسلمان، نزاع میکردند
چنان که خنده گرفت از حدیثِ ایشانم
به طَیرَه گفت مسلمان: گر این قبالهٔ من
درست نیست، خدایا، یهود میرانم
یهود گفت: به تورات میخورم سوگند!
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.