یاد باد آن کز گلی در سینه خاری داشتم
بر سر مژگان ز خون دل بهاری داشتم
وقت آن زلف پریشان خوش، که از سودای او
خاطر جمع و دل امیدواری داشتم
تا غمش در سینه بود، اسباب عیشم کم نبود
روزگار خوش، کزو خوش روزگاری داشتم
تا نشستم در میان بزم، وقتم خوش نشد
وقت خوش آن بود کز مجلس کناری داشتم
آستین از لطف بر آیینه قدسی کشید
ورنه کی از یار بر خاطر غباری داشتم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ یادآوری لحظات شیرین و عشق گذشته است. شاعر به یاد میآورد که چگونه در دل خود احساسات و آرزوهایی داشت که با عشقش مرتبط بود. او به زیبایی زلف محبوبش اشاره میکند و یادآور میشود که تا زمانی که غم عشق در دلش وجود داشت، خوشیهایی داشت. با این حال، زمانی که در بزم و جمع حاضر میشود، دیگر آن شادی را احساس نمیکند و متوجه میشود خوشی واقعی زمانی بود که در کنار محبوبش بود. در نهایت، اشاره میکند که هیچ عطری از یار بر دلش نمانده و تنها خاطرات گذشته را به یاد میآورد.
هوش مصنوعی: به یاد میآورم که از گلی در دل، خاری داشتم و بر مژگانم، اشکی از دل شکسته بهاری داشتم.
هوش مصنوعی: زمانی که موهای آشفته و زیبا از محبوب، مرا از دغدغهها دور کرده بود و دل llena از امید بودم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که غم او در دل من بود، زندگیام کم از شادی نبود و روزگار خوشی داشتم که به خاطر او داشتم.
هوش مصنوعی: زمانی که در جمع نشستم، لحظاتم خوشایند نبود. لحظاتی خوب و دلپذیر را تجربه کردم که در کناری و دور از جمع بودم.
هوش مصنوعی: دست نیکی بر آینه مقدس کشیده شد وگرنه من چگونه میتوانستم از محبوب یاد و نشانی داشته باشم؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای خوش آن روزی که در دل مهر یاری داشتم
سینه ای پرسوز چشم اشکباری داشتم
یادباد آنگه که فارغ بودم از باغ و بهار
درکنار از اشک گلگون لاله زاری داشتم
کور بادا دیده بختم خوش آن روزی که من
[...]
خرم آن روزی که من با دوست کاری داشتم
با وصال او به شادی روزگاری داشتم
داشتم، باری از این اندیشه کاید جان برون
بر زبان راندن نمی آرم که یاری داشتم
تن چو گل صد پاره شد، از بس که غلتیدم به خاک
[...]
روزگاری روی در روی نگاری داشتم
راستی را با رخش خوش روزگاری داشتم
همچو بلبل می خروشیدم بفصل نوبهار
زانک در بستان عشرت نوبهاری داشتم
خوف غرقابم نبود و بیم موج از بهر آنک
[...]
دوش، آغوش و بر و بوس و کناری داشتم
تا به هنگام سحر در بر نگاری داشتم
اختیارم باده خوردن بود و آغوش و کنار
از برای آنکه در دست اختیاری داشتم
شاهدی شوخی شگرفی شکری شیرین لبی
[...]
یاد ایامی که در دل خار خاری داشتم
در جگر چون لاله داغ گلعذاری داشتم
از تهی پایی به هر صحرا که راهم می فتاد
از سر هر خار امید بهاری داشتم
سکه فرمانروایی داشت روی چون زرم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.