گنجور

شمارهٔ ۲۶۸

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

هنوزم از مژه، کار سحاب می‌آید

هنوز دجله به چشمم سراب می‌آید

ز دل به جز کف خاکستری نماند و هنوز

نفس ز سینه چو دود از کباب می‌آید

به آفتاب هم این خیرگی گمانم نیست

که با فروغ رخت از نقاب می‌آید

کسی که دی ز مقیمان کعبه بود، امروز

ز راه میکده مست و خراب می‌آید

کسی که رفته به دریای عشق، می‌داند

که کار سیل ز یک قطره آب می‌آید

درین محیط ز انداز موج دانستم

که بر سفینه شکست از حباب می‌آید

نسیم زلف تو بر گل وزیده پنداری

که بوی نافه چین از گلاب می‌آید

ز ره به وعده وصل بتان مرو قدسی

که تشنه با لب خشک از سراب می‌آید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام