هنوزم از مژه، کار سحاب میآید
هنوز دجله به چشمم سراب میآید
ز دل به جز کف خاکستری نماند و هنوز
نفس ز سینه چو دود از کباب میآید
به آفتاب هم این خیرگی گمانم نیست
که با فروغ رخت از نقاب میآید
کسی که دی ز مقیمان کعبه بود، امروز
ز راه میکده مست و خراب میآید
کسی که رفته به دریای عشق، میداند
که کار سیل ز یک قطره آب میآید
درین محیط ز انداز موج دانستم
که بر سفینه شکست از حباب میآید
نسیم زلف تو بر گل وزیده پنداری
که بوی نافه چین از گلاب میآید
ز ره به وعده وصل بتان مرو قدسی
که تشنه با لب خشک از سراب میآید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با اشاره به زیباییها و دردهای عشق و دلتنگیهایش، تصاویری از طبیعت و احساسات انسانی ارائه میدهد. شاعر از ترکیب احساساتی همچون سراب و خاکستری دل، به تصویر کشیده که همچنان امید و تمایل به زیبایی وجود دارد. او به مستی و شیدایی عشق اشاره میکند و میگوید کسانی که به عشق رسیدهاند، میدانند که حتی یک قطره آب هم میتواند طوفانی به پا کند. در پایان، شاعر از زلف محبوب و بوی خوش آن سخن میگوید و این احساس را به تشنگی و اشتیاق انسانها برای وصال میپیوندد.
هوش مصنوعی: هنوز هم با یک نگاه از چشمان معشوق، احساس میکنم که باران میبارد و دریاچه دجله در چشمانم به شکل سراب نمایان میشود.
هوش مصنوعی: از دل چیزی جز خاکستری باقی نمانده و هنوز نفسها همانند دودی از کباب از سینه بیرون میآید.
هوش مصنوعی: من فکر نمیکنم که حتی آفتاب هم به این روشنایی دست یابد، زیرا نور چهرهات از پشت پرده میجوشد.
هوش مصنوعی: کسی که قبلاً در کنار کعبه و در حال عبادت بود، حالا از راه میکده و در حال مستی و نابودی برمیگردد.
هوش مصنوعی: کسی که وارد دنیای عشق شده است، به خوبی میفهمد که حتی یک قطره آب میتواند باعث ایجاد سیل و طغیان شود.
هوش مصنوعی: در این فضا از حرکت موج متوجه شدم که آسیب به کشتی ناشی از حبابهای آب است.
هوش مصنوعی: نسیم زلف تو بر روی گلها میوزد و این طور به نظر میرسد که بوی خوشی که از نافه چین به مشام میرسد، در واقع بوی گل محمدی است.
هوش مصنوعی: ای قدسی، به راهی نرو که به وعدهٔ وصال معشوقان میرسد؛ زیرا کسی که تشنه است و لبهایش خشکیده، از سراب میآید و به حقیقت نمیرسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز بس که در نظرم آفتاب میآید
ز چشمِ مردمکِ دیده آب میآید
همیگذشت به تعجیل و خاطرم میگفت
فرو گریز که مستِ خراب میآید
کبوتری که نشیمنگهش هوایِ دل است
[...]
از آن به چشم ترم بیحجاب میآید
که کار آینه گاهی ز آب میآید
اگرچه دیده به پایت نمیتوانم سود
خوشم که اشک منت تا رکاب میآید
چو بینمت نتوانم که ضبط گریه کنم
[...]
مرا تعجب از آن پُرحجاب میآید
که در خیال چه سان بینقاب میآید
ز نارسایی بخت سیاه در عجبم
که چون به خانه من آفتاب میآید
به حرف بیاثر ما که گوش خواهد کرد
[...]
ز دل غبار به چشم پر آب میآید
همین متاع ز ملک خراب میآید
مپرس مرغ چمن را که سوختهست ای گل؟
ز آتش تو چو بوی کباب میآید
ز فوت تشنهلبان ره تو در گوشم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.