گنجور

شمارهٔ ۲۳۳

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

گر گشایم لب دمی، عالم پر افغان می‌شود

گر کنم دور آستین از دیده، طوفان می‌شود

پنبه برخواهم گرفت از داغهای خویشتن

مژده ده پروانه را کامشب چراغان می‌شود

تا مباد از پیش من بر هم خورد بازار ابر

گریه کمتر می‌کنم روزی که باران می‌شود

تا به کام دل درم من هم گریبانی چو شمع

تا به عطف دامن از چشمم گریبان می‌شود

چون زلیخا قدر یوسف را چه می‌داند کسی

گر خریدار او نباشد مصر کنعان می‌شود

سیل اشکم خشت دیگر بر زمین افکند، ازان

هر خراب، آباد و هر آباد، ویران می‌شود

صد دل آشفته قدسی می‌خورد بر یکدگر

تا به امداد صبا، زلفی پریشان می‌شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام