کی دواجو بود آن دل که ز دردش دم زد
داغ بیدردی آنم که دم از مرهم زد
با خرد روز ازل بر سر سودا بودم
عشق پیش آمد و سودای مرا برهم زد
محنت هجر تو داند که چه با جانها کرد
شعله عشق تو داند که چه در عالم زد
گوش کس باخبر از زمزمه شوق نبود
عشقت آن روز که ناخن به دل آدم زد
ملک دنیا نبود منزل ارباب سرور
هرکه افتاد درین کوچه، در ماتم زد
دست اکرام تو بود آنکه سحرگاه ازل
خوان بیفکند و صلا بر همه عالم زد
عشق میگفت به گهواره دلم خوش طفلیست
که در اول قدم، از پایه اعلا دم زد
با جنون بود مرا سلسله پرشوری
عقل گم باد که این سلسله را بر هم زد
تا سر از جیب برآورد دلم چون قدسی
دست در دامن آن طره خم در خم زد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از جدایی میپردازد. شاعر از دلی میگوید که در خفا از درد عشق ناله کرده و از بیدردی خود شکایت میکند. عشق، او را از مسیر شناخت و خرد دور کرده و به غم و شور و شوق هدایت کرده است. او به شدت تحت تأثیر مصیبت دوری معشوق قرار دارد و به یاد میآورد که عشق در سایه دل آدمی بود و شیرینی و تلخی عشق را به طور عمیق حس کرده است. در نهایت، شاعر به شدت تحت تأثیر عشق و جنون ناشی از آن قرار دارد و حضور معشوق را عظیمترین نعمتها میداند.
هوش مصنوعی: آیا دل کسی که واقعاً دردی را احساس کرده باشد، به دنبال دارو میرود؟ من که به درد نمیکشم و فقط از درمان صحبت میکنم.
هوش مصنوعی: در آغاز روزگار، من به فکر و اندیشهام مشغول بودم، اما عشق ناگهان وارد زندگیام شد و همهی آروزها و خیالهایم را تحت تأثیر قرار داد.
هوش مصنوعی: درد فراق تو تنها به جانها آشناست و شعله عشق تو میداند که چه تحولی در جهان ایجاد کرده است.
هوش مصنوعی: هیچکس از آرزوهای درون دل باخبر نبود، وقتی عشقت به قدری عمیق شد که به دل آدم زخم زد.
هوش مصنوعی: در این دنیا، از آنِ کسانی نیست که مقام و اعتبار دارند؛ هر کسی که به این مسیر پا گذاشت، در غم و اندوه به سر میبرد.
هوش مصنوعی: در آغاز صبح آفرینش، دستان مهربانی تو بودند که سفره وجود را گشادند و ندای زندگی را به همه جهان رساندند.
هوش مصنوعی: عشق به من میگفت که دل من مانند گهوارهای است و مانند کودکیست که در آغاز راه، از جایگاه والا صحبت میکند.
هوش مصنوعی: جنون مرا در خود غرق کرده و عقل پرشور من را به گمراهی کشانده است و این آشفتگی باعث شده که همه چیز به هم بریزد.
هوش مصنوعی: وقتی دلم از جیب بیرون آمد، مانند فرشتهای دستم را در دامن آن طرهای که در آن پیچ و تاب دارد، قرار دادم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خواست تا صورت خود را بنماید معشوق
خیمه در معرکه آب و گل آدم زد
در ازل پرتوِ حُسنت ز تجلی دَم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوهای کرد رُخَت دید مَلَک عشق نداشت
عینِ آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
عقل میخواست کز آن شعله چراغ افروزد
[...]
چون صبا شانه درآن طره خم در خم زد
سلک جمعیت شوریده دلان برهم زد
تار هر موی کز آمد شد آن شانه گسست
با رگ جان من آن را گرهی محکم زد
تا ز راهت ننشیند به رخ غیر غبار
[...]
هر که در کوی خرابات ز رندان دم زد
باید اول قدم خود به سر عالم زد
نزد رندان خرابات که صد جان به جویست
نتوان بیش ز انفاس مسیحا دم زد
ناصح ار مرهم پندم به دل ریش نهاد
[...]
شادی عشق تو هنگامه غم برهم زد
شور حسنت نمکی بر جگر آدم زد
شب ز دیدار تو گردید به مهر آبستن
جامه بر سنگ ز سور رخ تو ماتم زد
شهد لب های تو دکان طبیبان در بست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.