می را چو آب، لعل تو بر خود حلال کرد
گویا که خون بیگنهانش خیال کرد
حالی نداشتم که توان گفت، بی شراب
ساقی به یک پیالهام از اهل حال کرد
بلبل دم از خصومت طوطی زند، مگر
آیینه را ز عکس رخت گل خیال کرد؟
در بالشیم روز به روز از هوای تو
آخر هوای سرو تو ما را نهال کرد
مجنون چرا هوایی صحرا بود، مگر
لیلی بر او کرشمه به چشم غزال کرد؟
بر صفحه زمانه، سخن را ز بیکسی
هر سر بریده همچو قلم پایمال کرد
قدسی کسی که دوستی از خلق چشم داشت
اوقات خویش صرف خیال محال کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به تبیین احساسات عاشقانه و زخمهای عاطفی میپردازد. شاعر میگوید که می مانند آب لعل (مثل شراب قرمز) و برای او حلال است، گویی بیگناهی کشته شده است. او از حال و هوای بیشرابش میگوید و اینکه ساقی تنها با یک پیاله او را مشعوف کرده است. بلبل و طوطی به نوعی دشمنی اشاره دارند و شاعر به تأمل در زیبایی معشوق و تأثیر آن بر زندگی خود میپردازد. عشقش به معشوق مانند درختی است که در روزهای مختلف رشد میکند. او به داستان مجنون و لیلی اشاره میکند، نشان میدهد که عشق باعث میشود انسانها در جستجوی زیباییها و آرزوها بروند. در نهایت، شاعر از بیکسی و حسرت خودش میگوید و اینکه کسانی که خود را به دوستی با آدمها محدود کردهاند، در واقع وقت خود را به خیالهای غیرممکن اختصاص دادهاند.
هوش مصنوعی: می به مانند آب، در حضور لعل تو برای خود مجاز شده است، گویی که خون بیگناهانی را که در خاطر دارد، به یاد میآورد.
هوش مصنوعی: حالی نداشتم که بتوانم چیزی بگویم، اما با یک پیاله از شراب ساقی، وضعی برایم ایجاد شد که از اهل حال شدم.
هوش مصنوعی: بلبل در مورد دشمنی طوطی صحبت میکند، مگر اینکه تصویر زیبای تو را در آینه به گل تشبیه کند؟
هوش مصنوعی: هر روز در خواب و خیال تو غوطهور هستیم و با یاد تو، مانند درختی جوانه میزنیم.
هوش مصنوعی: مجنون چرا دلش هوای بیابان را کرد؟ مگر این که لیلی با نگاه زیبا و فریبندهاش او را مجذوب کرده باشد؟
هوش مصنوعی: در دنیای زمان، سخن و حرفها در اثر تنهایی و عدم توجه به گونهای نادیده گرفته شدهاند، همچون قلمی که بر روی زمین زیر پا میرود و از بین میرود.
هوش مصنوعی: کسی که انتظار دوستی از مردم داشت، وقتش را صرف آرزوهای غیرممکن کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خنجر کشید و عربده با اهل حال کرد
آن ترک مست بین که چه با خود خیال کرد
حسنش یکی هزار شد و آمد از سفر
خوش آن هوا که پرورش این نهال کرد
هر شیوه یی ز صورت او معنییست خاص
[...]
مسکین طبیب، چاره دردم خیال کرد
بیچاره را ببین: چه خیال محال کرد؟
کی می رسد خیال طبیبان بدرد من؟
دردم بدان رسید که نتوان خیال کرد
دارد هزار تفرقه دل در شب فراق
[...]
مجنون نظر به شوخی چشم غزال کرد
یاد آمدش ز وحشت لیلی وحال کرد
در روزگار حسن تو از خجلتی که داشت
گل آب ورنگ خود عرق انفعال کرد
گل کرد چون شفق ز گریبان ودامنش
[...]
عارف خدای دید در اصنام و حال کرد
زاهد زحق ببست دو چشم و جدال کرد
با زاهدان خام نجوشند عارفان
آنکه این خیال پخت خیال محال کرد
زاهد برو که نیست مرا با کسی نزاع
[...]
روزیکه نقشگردش چشمت خیالکرد
نقاش خامه از مژههای غزال کرد
مشاطهای که حسن ترا زیب ناز داد
از دوده چراغ مه و مهر خال کرد
امکان نداشت پرده درد رمز آن و این
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.