گنجور

 
قدسی مشهدی

عجب قیدی‌ست عشق سخت بنیاد

مبادا گردنی زین قید، آزاد

همین دانم که کارم رفته از دست

نمی‌دانم که کارم با که افتاد

ز غم مردم، که چون من کشته گردم

که خواهد خواست عذر تیغ جلاد؟

ز بس ویرانه‌جویی، بعد مردن

ز خاکم خانه نتوان کرد بنیاد

نهد در سینه، دل بر پای غم، رو

شناسد صید آنجا قدر صیاد

مرا گر خانه ویران کرد، شاید

که گردد آسمان را خانه‌آباد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ناصرخسرو

ز جور لشکر خرداد و مرداد

تواند داد ما را هیچ‌کس داد؟

محال است این طمع هیهات هیهات

کس دیدی که دادش داد خرداد

ز بهر آنکه تا در دامت آرد

[...]

باباطاهر

ز دست دیده و دل هر دو فریاد

که هر چه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز پولاد

زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از باباطاهر
سوزنی سمرقندی

الغ عارض ز . . . ن گربه افتاد

جهانرا گنده گردانید از باد

چرا خاکش نپوشیدند بر روی

که باگه این کند گربه چو افتاد

گه گربه بعهد ارسلان خان

[...]

انوری

اگر عالم سراسر ظلم گیرد

نیابد هیچ مظلوم از فلک داد

همه ظلم از نجوم و از فلک دان

که لعنت بر نجوم و بر فلک باد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه