گنجور

شمارهٔ ۱۷۴

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

کی بی توام نظاره به چشم آشنا شود؟

بنمای روی خود که مرا دیده وا شود

سوی در تو کعبه روان پی نمی‌برند

گر سنگشان به زیر قدم توتیا شود

نرگس دهد پیاله خالی به دست تو

از بس که پیش چشم تو بی دست و پا شود

یکرنگم آنچنان که به شمشیر آفتاب

باور مکن که روز من از شب جدا شود

افتد ز اضطراب دل من در اضطراب

پهلوی من، به بزم تو آن را که جا شود

بر روی دوستان به نظر زنده‌ام چو شمع

میرم، اگر به هم مژه‌ام آشنا شود

بیرون شدم ز بزم تو از حرف بوالهوس

مرغ از چمن رمیده ز رشک صبا شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام