گنجور

 
قدسی مشهدی

طایر عشقم و از شعله پرم ساخته‌اند

مگر از جوهر فیض نظرم ساخته‌اند؟

به تماشای تو چون قطره خون اهل نظر

هر نفس از مژه‌ای جلوه‌گرم ساخته‌اند

پیشتر زانکه پراکنده شود بوی بهار

به نسیمی ز قدح بی‌خبرم ساخته‌اند

چه عجب گر شود از شعله غم تازه گلم

عشقم و زآب و هوای دگرم ساخته‌اند

قدسی آن بی‌سروپایم که چو خورشید، بتان

محو جاوید در اول نظرم ساخته‌اند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
اسیر شهرستانی

یکدلم گرچه پریشان نظرم ساخته اند

گوشه گیرم که چنین در به درم ساخته اند

از نفس ماندم و پرواز به دادم نرسید

مگر از پرده دل بال و پرم ساخته اند

تا در آیینه دیگر نشناسم خود را

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه