چون غنچه دلم از نم خون زنگ برآورد
خون دل من عاقبت این رنگ برآورد
نه غنچه این باغم و نه لاله این دشت
عشق از چه سیهبختم و دلتنگ برآورد؟
در بزم تو امشب به دلم خوش اثری داشت
هر نغمه که مطرب ز رگ چنگ برآورد
ننشست موافق به کسی نقش مرادم
با هرکه در صلح زدم جنگ برآورد
هرگز نشد از لذت دیدار تسلی
حرص نگهت چشم مرا تنگ برآورد
آهم به وفا کرد ترا گرمتر از من
دود دلم آتش ز دل سنگ برآورد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر احساسات عمیق و دردناک خود را از عشق و جدایی بیان میکند. او از دل شکستهاش سخن میگوید که حتی با وجود غنچه و لاله، در دنیای عشق خود را گم کرده است. در جمع و بزم معشوق، نغمهها تأثیر عمیقی بر دلش میگذارند، اما هیچکس نمیتواند به دل او نزدیک شود. او به شدت به معشوق وابسته است و نگاهش او را رنج میدهد. در نهایت، شاعر اشاره میکند که آه و ناراحتیاش به شدت او را میسوزاند و دلی داغ و آتشین به وجود آورده است.
هوش مصنوعی: قلب من مانند غنچهای است که از اشک و غم پدیدار شده و در انتها، رنگهای درد و رنج را به نمایش گذاشته است.
هوش مصنوعی: من نه گلِ این باغ هستم و نه لالهی این دشت. از چه دلیل و غمی به این حالت دلتنگی گرفتار شدهام؟
هوش مصنوعی: امشب در محفل تو هر صدایی که مطرب از سازش درمیآورد، تأثیر خوبی بر قلبم گذاشت.
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانست با من همنظر شود و به دیدگاه و ارادهام نزدیک بیفتد. هر کسی که با من در صلح بود، ناگهان بر مشکلات و جنگها افزوده شد.
هوش مصنوعی: هرگز دیدن تو نتوانسته است که مرا از حرص و شوق نگه دارد، و چشمم به خاطر عشق تو روز به روز تنگتر میشود.
هوش مصنوعی: نالهام به خاطر محبت تو، از دلِ سوزان من، شعلهای بیشتر از خودم به پا کرد. دود قلبم آتش را از دل سنگی بیرون آورد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا غمزه شوخ تو بما جنگ برآورد
لعل لبت از خون دلم رنگ برآورد
برگریه و زاری و فغان من درویش
صد ناله زار از دل چون چنگ برآورد
با یاد گل روی تو ای سرو گلندام
[...]
دود از دل من باده ی گلرنگ برآورد
زین خرقه ی تر آینه ام زنگ برآورد
هر بار نمی برد چنین مطربم از دست
این بار ندانم که چه آهنگ برآورد
عشق آمد و در چاه فراموشیم افگند
[...]
چندان شب غم آه دل تنگ برآورد
کآیینه صبح از نفسش زنگ برآورد
سرگرم به رسوایی عشقیم که ما را
ز اندیشه ناموس و غم ننگ برآورد
در خرمن صبر من دیوانه زد آتش
[...]
گل آمد و لعلم ز دل سنگ برآورد
اشک ز تماشای چمن رنگ برآورد
می خواست ز مرغان چمن شور برآرد
یک نغمه مغنی به صد آهنگ برآورد
عشق آمد و در شهر دل آیین خرد دید
[...]
از طوطی من روی سخن رنگ برآورد
این آینه را حرف من از زنگ برآورد
از ننگ طمع نام نبود اهل سخن را
این طایفه را نام من از ننگ برآورد
فریاد کز این نغمه شناسان مخالف
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.