خواهد دل من شربت دیدار و دگر هیچ
این است علاج دل بیمار و دگر هیچ
هرچند که در کلبه ما دیده گشایی
عشق است رقم بر در و دیوار و دگر هیچ
هرچند ملک نامه اعمال مرا دید
نام تو رقم دید به طومار و دگر هیچ
گر زیر کهن دلق مرا خلق بجویند
یابند همین رشته زنار و دگر هیچ
جز زمزمه عشق نداند دل قدسی
موجود شد از بهر همین کار و دگر هیچ
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر بیان میکند که تنها خواسته و آرزوی او دیدار محبوب است و هیچ چیز دیگری برایش اهمیت ندارد. او اشاره میکند که عشق در همه جا حضور دارد، حتی در کلبهی او، و نام محبوبش در نامه اعمالش ثبت شده است. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که عشق، تنها صدای دل است که او را به وجود آورده و همه چیز را در زندگیاش معنا میبخشد.
هوش مصنوعی: دل من فقط به دیدار تو نیاز دارد و هیچ چیز دیگری نمیخواهد؛ این تنها درمانی است برای دل بیمار من و هیچ چیز دیگری.
هوش مصنوعی: هرچند که در کلبه کوچک ما، عشق به وضوح نمایان است و بر در و دیوار نوشته شده، اما هیچ چیز دیگری وجود ندارد.
هوش مصنوعی: هرچند که ملک (فرشته نویسنده اعمال) تمامی کارهای من را مشاهده کرد، اما وقتی نام تو را در نامهام دید، دیگر هیچ چیز دیگر برایش اهمیت نداشت.
هوش مصنوعی: اگر مردم به دنبال ببینند که زیر لباس کهنهام چه چیزهایی نهفته است، تنها همین زنار را پیدا میکنند و چیز دیگری نخواهند یافت.
هوش مصنوعی: دلهای مقدس هیچچیزی جز عشق را نمیشناسند و تنها به خاطر این عشق به وجود آمدهاند و هدف دیگری ندارند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
منصور و اناالحق زدن و دار و دگر هیچ
ماییم و لبالب شدن از یار و دگر هیچ
گر ره به مراسم کده ی عشق بیابی
الماس بنه بر دل افگار و دگر هیچ
بر لوح مزارم بنویسید پس از مرگ
[...]
ماییم و خیال دهن یار و دگر هیچ
قانع شده با نقطه ز پرگار و دگر هیچ
از هر سخن نازک و هر نکته باریک
پیچیده به فکر کمر یار و دگر هیچ
در عالم افسرده ز نیکان اثری نیست
[...]
شیخ است و خودآرایی بسیار و دگر هیچ
چون صبح، همین شانه و دستار و دگر هیچ
رهزن به تو تعلیم دهد شیوه ی تجرید
در دست همین رشته نگه دار و دگر هیچ
یوسف نه متاعی ست که او را بگذارند
[...]
ماییم و همین آرزوی یار و دگر هیچ
قاصد برسان مژدهٔ دیدار و دگر هیچ
هر مشکلی از دولت عشقت شده آسان
دل مانده، همین عقدهٔ دشوار و دگر هیچ
ما از طمع وصل تو در عشق گذشتیم
[...]
دل را به تمنّا ز تو دیدار و دگر هیچ
قانع بتماشاست ز گلزار و دگر هیچ
دارم ز تو امید که از بعد وفاتم
آئی بمزارم همه یک بار و دگر هیچ
بس ناوک دلدوز تو آمد بمن ای گل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.