گنجور

 
حزین لاهیجی

ماییم و همین آرزوی یار و دگر هیچ

قاصد برسان مژدهٔ دیدار و دگر هیچ

هر مشکلی از دولت عشقت شده آسان

دل مانده، همین عقدهٔ دشوار و دگر هیچ

ما از طمع وصل تو در عشق گذشتیم

بگذر ز هم آغوشی اغیار و دگر هیچ

طرفی که من از عشق بتان بسته ام این است

در خاک برم حسرت دیدار و دگر هیچ

سهل است اگر چرخ نگردد به مرادم

محروم نگردد کسی از یار و دگر هیچ

مستی ست،که درمان دل سوختهٔ ماست

ساقی برسان ساغر سرشار و دگر هیچ

برتاب حزین ، از دو جهان دیدهٔ دل را

عشق است درین دایره، درکار و دگر هیچ