گنجور

 
قدسی مشهدی

نظر بر آینه خوبان چو بی‌نقاب کنند

ز شوق، آینه را مضطرب چو آب کنند

مراد خلق ز یک دیدن تو حاصل شد

دگر نماند دعایی که مستجاب کنند

چه طالع است ندانم که صبح عاشق را

چو شام، پرده رخسار آفتاب کنند

به روز حشر نماند سیاه‌نامه کسی

اگر سیاهی بخت مرا حساب کنند

ز تیرگی نشمارند در حساب شبش

ز عمر، روز خوشم را گر انتخاب کنند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مسعود سعد سلمان

چو مردمان شب دیرنده عزم خواب کنند

همه خزانهٔ اسرار من خراب کنند

نقاب شرم چو لاله ز روی بردارند

چو ماه و مهر سر و روی در نقاب کنند

رخم ز چشمم هم چهرهٔ تذرو شود

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
ادیب صابر

سخنوران که تو را درسخا سحاب نهند

همی ثنای سخای تو بر سحاب کنند

زمانه غرقه طوفان سیم و زر گردد

گر اختران ز سخای تو فتح باب کنند

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه