کی حرف ملامت شکند خاطر ما را؟
خصمی به چراغم نبود باد صبا را
در سایه دیوار خودم خفته غمی نیست
گر بر سر من سایه نیفتاد هما را
یا منع من از دیدن رویش منمایید
یا دیده گشایید و ببینید خدا را
گردیده بلا رام مبادا رمد از دل
زنهار به دردم مکن اظهار دوا را
یا رب ز چه از خرمن ما برنکند دود
برقی که بسوزد به دل خاک گیا را
بر چهره ز خوناب کسی رنگ نبیند
گر ناخن غیرت نخراشد دل ما را
احباب تسلی به خیال تو نگشتند
انصاف صلایی نزد این مشت گدا را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق فردی است که در حال مواجهه با درد و غم است. شاعر به ناتوانی انسان در برابر قضا و قدر اشاره میکند و از تجربیات خود در مواجهه با مشکلات و جداییها مینویسد. او از خدا خواهان درک و تسکینی برای دردهایش است و در عین حال به توقعات و ناامیدیهای خود اشاره میکند. در نهایت، شاعر از دوستانش میخواهد که در این لحظات سخت او را درک کنند و به او محبت کنند. این شعر ترکیبی از احساسات عاشقانه، دلتنگی و جستجوی امید است.
هوش مصنوعی: چه کسی میتواند ما را از دغدغهها و قضاوتها بگریزد؟ دشمنی وجود نداشت، بادی که به آرامی وزید.
هوش مصنوعی: در کنار دیوار خودم آرامش دارم و هیچ غمی ندارم، حتی اگر سرنوشت به من سایه نیفکند.
هوش مصنوعی: یا اجازه ندهید که من چهرهات را ببینم، یا چشمانتان را باز کنید و خدا را ببینید.
هوش مصنوعی: بلا یا مشکل نمیتواند تغییر کند؛ امیدوارم که این ناراحتی از دل من دور شود. از تو میخواهم که در مورد درد من صحبت نکنی و درمان را نشان ندهی.
هوش مصنوعی: خداوندا، چرا آتش و دود از محصول ما برنمیخیزد تا خاک و گیاه را بسوزاند؟
هوش مصنوعی: اگر کسی از خون و گریه زار باشد، هیچ رنگی بر چهرهاش نمایان نخواهد شد، مگر این که غیرت ما را آنقدر بیدار کند که دلمان را آزرده سازد.
هوش مصنوعی: دوستانم نتوانستند با یاد تو دلداری پیدا کنند. انصافاً صدای بلند این جمع گدایان به گوش نمیرسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر راه بود بر سر کوی تو صبا را
در بندگیت عرضه کند قصه ما را
ما را بسرا پرده ی قربت که دهد راه
بر صدر سلاطین نتوان یافت گدا را
چون لاله عذاران چمن جلوه نمایند
[...]
ای عید رخت کعبه دل اهل صفا را
هر لحظه صفایی دگر از روی تو ما را
تو کعبه حسنی و سر زلف تو حرم روح قدس را
در موقف کون تو مفام اهل صفا را
لبیک زنان بر عرفات سر کویت
[...]
چون کعبهٔ وصل تو مقامست صفا را
در قبلهٔ خود آی، تا بپرستیم خدا را
چون غنچه کسی یافت هوای سر کویت
کاندر دل تنگش نبود راه هوا را
تو تازه بهاری و به سودای تو چون گل
[...]
رحمی بکن آخر به من خسته خدا را
از حد مبر آخر به دلم جور و جفا را
زین بیش نماندهست مرا طاقت هجران
آخر نظری کن به من از لطف، خدا را
یک شب ز سر لطف، تو بر وعده وفا کن
[...]
سیمین ذقنا سنگدلا لاله عذارا
خوش کن به نگاهی دل غم پرور ما را
این قالب فرسوده گر از کوی تو دور است
القلب علی بابک لیلا و نهارا
آزرده مبادا که شود آن تن نازک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.