گنجور

 
قدسی مشهدی
 

کی حرف ملامت شکند خاطر ما را؟

خصمی به چراغم نبود باد صبا را

در سایه دیوار خودم خفته غمی نیست

گر بر سر من سایه نیفتاد هما را

یا منع من از دیدن رویش منمایید

یا دیده گشایید و ببینید خدا را

گردیده بلا رام مبادا رمد از دل

زنهار به دردم مکن اظهار دوا را

یا رب ز چه از خرمن ما برنکند دود

برقی که بسوزد به دل خاک گیا را

بر چهره ز خوناب کسی رنگ نبیند

گر ناخن غیرت نخراشد دل ما را

احباب تسلی به خیال تو نگشتند

انصاف صلایی نزد این مشت گدا را

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.