گنجور

 
قدسی مشهدی
 

دلبستگی نماند به وارستگی مرا

وارستگی مباد ز دلبستگی مرا

آسودگی به شربت مرگم علاج کرد

دشمن طبیب گشت درین خستگی مرا

کردم ز عشق شکوه تلافی نمی‌شود

سوزند اگر به آتش وارستگی مرا

روزی که جامه بر قد احباب دوختند

عشقت قبول کرد به شایستگی مرا

ترسم ز نازکی شکند شیشه دلم

در بر کش ای نسیم به آهستگی مرا

قدسی روم طفیل حریفان به بزم او

هرگز نخواند یار به دانستگی مرا