گنجور

شمارهٔ ۴۴

 
غبار همدانی
غبار همدانی » غزلیات
 

جلوه کند به باغ اگر سرو بلند قامتش

سرو زپا فتد که تا کس نکند ملامتش

بار دگر گر افتدم دامن وصل او بکف

باز رها نمیکنم تا نکشم ندامتش

عاشق زار خویش را تیر هلاک گو بزن

از تو کسی نمیکَشد گر بِکُشی غَرامتش

تا مگر از جفای او شکوه همی بدو کنم

کاش بجلوه دیدمی قامت در قیامتش

تا به نظر نیایدت کبک و خرام دلکشش

شیوۀ رفتنش ببین حالت استقامتش

سستی عهد او نگر محکمی وفای من

او زخدا هلاک من خواهد و من سلامتش

باد صبا غبار من گر ببرد ز تربتم

در سر کوی او بود جایگه اقامتش

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محمد در ‫۳ ماه قبل، سه شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۱۵ نوشته:

فکر کنم به تقلید از این غزل سعدی بوده
آن که هلاک من همی‌خواهد و من سلامتش
هر چه کند ز شاهدی کس نکند ملامتش
میوه نمی‌دهد به کس باغ تفرج است و بس
جز به نظر نمی‌رسد سیب درخت قامتش
داروی دل نمی‌کنم کان که مریض عشق شد
هیچ دوا نیاورد باز به استقامتش
هر که فدا نمی‌کند دنیی و دین و مال و سر
گو غم نیکوان مخور تا نخوری ندامتش
جنگ نمی‌کنم اگر دست به تیغ می‌برد
بلکه به خون مطالبت هم نکنم قیامتش
کاش که در قیامتش بار دگر بدیدمی
کانچه گناه او بود من بکشم غرامتش
هر که هوا گرفت و رفت از پی آرزوی دل
گوش مدار سعدیا بر خبر سلامتش

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.