گنجور

 
قاسم انوار
 

السلام علیک، یا سندی

«انتموا سیدی و مستندی »

در تو دل عاشقست و حیرانست

«قد تحیرت فیک، خذ بیدی »

از ازل در تو مست و حیرانند

جمله جانها، که شاهد ابدی

گرچه دل خرده دان و زیرک بود

گنگ شد پیش صدمت صمدی

همه ذرات شاهدند که تو

شاهد جان و واهب خردی

هله! ای منکر طریقت عشق

عاشقان زبده اند و تو زبدی

منکر راه شیر مردانی

سگ به از تو، اگر درین عددی

گفت حق: «صد عن سبیل الله »

تو ازان زمره ای، ازان صددی

قاسمی در فنای محض رسید

از تجلی حضرت احدی