گنجور

 
قاسم انوار
 

جعل را چند ازین تحسین و تمکین؟

جعل اماره راهست و بد دین

جعل را گفتم: از سرگین گذر کن

بساتینست در صحن بساتین

جعل گفتا که: چون سرگین ببویم

مرا خوشتر ز تشمیم ریاحین

چنانم بوی سرگین تازه دارد

که شبنم در سحر بر برگ نسرین

جعل خود راست می گوید، چه گویم؟

که خود اصلش ز سرگینست و چامین

جعل در اصل خودضالست اما

ندارد آدمی این رسم و آیین

جعل گر آدمی بودی نبودی

ز طبع خویشتن در سجن سجین

جعل در اصل ذاتش کور بهتر

که کوری بهتر است از چشم کژبین

ریز، ای ساقی جان، بهر قاسم

شراب ارغوان در جام زرین