گنجور

 
قاسم انوار
 

پیر مغان کجاست؟ که آن مرد دوربین

چون فکر در دل آمد و چون شیر در کمین

هرجا که هست پیر مغان، با هزار جان

ما را همیشه روی نیازست بر زمین

وصفش چگونه گویم و شرحش چسان دهم؟

آنرا که آفتاب عیانست بر جبین

هرچا که بینمش همه جانم جهان شود

زان مهر ذره پرور و زان ماه نازنین

با روی او حکایت «ایاک نعبد» است

با خوی او شفاعت «ایاک نستعین »

عالم بشیوه های ملاحت گرفته است

آن ماه دل فروز من، آن شاه راستین

پیر مغانه گفت و غلط گفت، قاسمی

پیر مغان مگوی، که نوریست راست بین