وشق بکیش چو این قصه گفت گرمانه
زخشم بر تن وی موی گشت چون خنجر
بطیره گفت کتان کرده است این خنکی
منش زهم بدرم تا شود هباوهدر
که باشد او بجهان باردلت انبانی
که دستمال زن و مرد هر دو شد یکسر
کسی کجاست بگوید بآن چنان تن سست
کری نهاده برو پیش هر کسی شده تر
که ای کتان زچه در پوستین موئینه
زسردی افتی آخر برو حصیر مدر
نمانده تاب مراو را وزین نمط بابرد
شویم دست و یقه سال و ماه باصرصر
زکیش ماست که پرتیرترکش جوزاست
زآس ماست که شد آسمان بمه انور
سزد زوصله مازیب و زینت شاهان
که هست صندلی و تختمان مکان و مقر
مگر به بیشه کت شیر در نهالی نیست
که چون پلنگ بما گشته اند خشم آور
دریم رخت حریر و لباس خاراشان
بضرب نیره قندس بحرب زیر و زبر
یکی دواند بکامو که زود بشتابی
چه گر به شانه کنی مو چه گر کلت بر سر
ز آستین نمد نیز برتراشیدند
یکی کلاه که جاسوسشان بود به خبر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که درباره خشم و ناپایداری اوضاع صحبت میکند. شخصیت اصلی در حال بیان احساسات خود و نگرانی از وضعیت خود و اطرافیان است. او با اشاره به خنکایی که از کتان میآید و حس سردی در بدنش، به نوعی به ضعفهایی که در جامعه وجود دارد اشاره میکند. همچنین به تضادهایی که بین وضعیت زن و مرد وجود دارد، میپردازد و این که چگونه تنهایی و ناامیدی در میان افراد گسترش یافته است.
شاعر به تصویر کشیدن یک جامعه نامشخص و ناگوار میپردازد که در آن هرکس هدفی ندارد و به همدیگر کمک نمیکنند. در نهایت، او دعوت به اتحاد و توجه به حال یکدیگر میکند و نمایشگر چالشهای انسانی در دورهای پرآشوب و سخت است.
هوش مصنوعی: اگر کسی به تو بگوید که داستان من این طور است، پس چنان زخمی بر تن او ایجاد میشود که موهایش از درد مانند خنجری در میآید.
هوش مصنوعی: بطیره گفت که این لطافت ناشی از آرامش بیدلیل است. من از این حس و حال فرار میکنم تا به سرزمینی دیگر بروم.
هوش مصنوعی: کس دیگری در این دنیا نمیتواند مانند تو باشد، که مانند یک کیسه، هم نیازهای زن و هم مرد را به یکباره برآورده میکنی.
هوش مصنوعی: کسی هست که بگوید به آن شخص که با تن ضعیف و ناتوانش، به سوی هر کس دیگر رفته است؟
هوش مصنوعی: ای کتان، چرا در لایهی پشمی و گرم اینقدر سردی و خنکی؟ بهتر است که به حصیر بروی و از این وضعیت خارج شوی.
هوش مصنوعی: دیگر توان تحمل من باقی نمانده و از این وضعیت خسته و مضطرب شدهام. درگیر روزها و ماهها هستم و حس و حال خوبی ندارم.
هوش مصنوعی: از دل ما جوشیده و زلال است که مانند تیر از جو، آسمان روشن و نورانی شده است.
هوش مصنوعی: باید به زیبایی و شکوه مازیب ببالیم و زینت شاهان را ارج نهیم، چرا که جایگاه ما همانند صندلی و تخت شاهانه است و در واقع، ما نیز دارای مکانی با احترام و منزلت هستیم.
هوش مصنوعی: آیا در این جنگل بیهیکل شیر، که همچون پلنگها خشن شدهاند، درختی وجود دارد؟
هوش مصنوعی: لباس خواب من از حریر است و لباس او پر از دانههای خار. قندهای نرم و شیرین در جنگ به هم میخورند و به هم میپیچند.
هوش مصنوعی: شخصی به طرز شتابزدهای در حال دویدن است و به او میگوید که هرچه سریعتر حرکت کند. فرقی نمیکند که موهایش را به چه حالتی درآورد یا اسلحهاش را در دست بگیرد، مهم این است که سریعتر به مقصد برسد.
هوش مصنوعی: از آستین نمد، کلاهی درست کردند که جاسوسشان بود و اخبار را برایشان میآورد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چگونه برخورم از وصل آن بت دلبر
که سوخت آتش هجرش دل مرا در بر
طمع کند که ز معشوق برخورد عاشق
بدین جهان نبود کار ازین مخالفتر
از آنکه عاشق نبود کسی که دل ندهد
[...]
فسانه گشت و کهن شد حدیثِ اسکندر
سخن نو آر که نو را حلاوتیست دگر
فسانهٔ کهن و کارنامهٔ به دروغ
به کار ناید رو در دروغ رنج مبر
حدیثِ آنکه سکندر کجا رسید و چه کرد
[...]
بنوبهار جوان شد جهان پیر ز سر
ز روی سبزه بر آورد شاخ نرگس سر
خزان جهان را عهد ار چه کرده بود کهن
بهار عهد جهان باز تازه کرد ز سر
هوا نشاند ببرگ شکوفه در، یاقوت
[...]
پلی شناس جهانرا و نو رسیده براو
مکن عمارت و بگذار و خوش ازو بگذر
کرا شنیدی و دیدی که مرگ دادامان
ز خاص و عام و بدو نیک و از صغیر و کبر
اگر هزار بمانی و گر هزار هزار
[...]
بفال سعد و خجسته زمان و نیک اختر
نشسته بودم یک شب بباغ وقت سحر
ز باختر شده پیدا سر طلایۀ روز
کشیده لشکر شب جوق جوق زس خاور
فلک چو بیضۀ عنبر نمود و انجم او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.