دارم دلی ز غصه گرانبار بودهای
بر خویشتن ز آبله چیزی فزودهای
دل آن بلا کزو نفسی برق خرمنی
بخت آنچنان کزو اثر مرگ دودهای
از بهر خویش ننگم و دارم ز بخت چشم
خود را در آب و آینه رخ نانمودهای
گمنام و زهد کیشم و خواهم به من رسد
در رخت خواب شاه به مستی غنودهای
خواهم ز خواب بر رخ لیلی گشایمش
چشمی نگه به پرده محمل نسودهای
خواهم شود به شکوه و پیغاره رام من
در گونهگون ادا به زبانها ستودهای
با دین و دانش چو منی تا چهها کند
سجاده و عمامه ز صنعان ربودهای؟
با دوستان مباحثه دارم ز سادگی
در باب آشنایی تا آزمودهای
خجلت نگر که در حسناتم نیافتند
جز روزه درست به صهبا گشودهای
در بزم غالب آی و به شعر و سخن گرای
خواهی که بشنوی سخن ناشنودهای
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از غم و تنهایی خود سخن میگوید و از بار سنگین دلش شکایت میکند. او از آنچه بر خود میگذرد و جمعآوری ناامیدیها و آرزوهای برآوردهنشدهی خود، دلگیر است. شاعر به بینامی و زهد خود اشاره کرده و به آرزوی رسیدن به عشق اشاره میکند. او همچنین از ناتوانی در بیان خود و احساس گناه در مقابل خوبیهایش میگوید، و خواستار شنیده شدن و پذیرفته شدن در جامعه است. در نهایت، او دعوت به شرکت در خوشیها و بحثهای عمیق میکند و به دیگران میگوید که از سخنانش بهرهمند شوند.
هوش مصنوعی: دل من از غم سنگین شده و تو با دردهای خود چیزی به آن اضافه کردهای.
هوش مصنوعی: دل آن زخم و بلا است که به خاطر آن، جانم مانند برق در میان خوشبختیام درخشید، چنان که آن زخم، اثری از مرگ و سیاهی به جا گذاشت.
هوش مصنوعی: به خاطر خودم شرمندهام و از سرنوشت، چشمانم را در آب و آینه به تماشا نمیگذارم، زیرا صورت خود را نشان ندادهام.
هوش مصنوعی: من در حالتی ناشناخته و با روحیهای زاهد هستم و آرزو دارم که در خواب شاه، حالتی مستانه به سر ببرم.
هوش مصنوعی: میخواهم از خواب بیدار شده و چشمانم را به روی چهرهی لیلی بگشایم، نگاهی به او بیفکنم که هنوز پردهی حجابش کنده نشده است.
هوش مصنوعی: میخواهم در زیبایی و شگفتی به آرامش برسم و در قالبهای مختلف احساسات و سخنانی که گفتهام، ستایش شوم.
هوش مصنوعی: با وجود دین و دانش مانند من، سجاده (نماز) و عمامه (روحانیت) چه کارهایی میتوانند انجام دهند، وقتی که تو از صنعان (خداوند) چیزهایی را گرفتهای؟
هوش مصنوعی: با دوستانم دربارهی سادگی و آشنایی گفتگو میکنم، تا اینکه کسی را که تجربهاش را آزمودهام بشناسم.
هوش مصنوعی: نگرانم از اینکه در اعمال نیکی که انجام دادهام، فقط روزهام به خاطر شرابی که نوشیدهام، قبول شده است.
هوش مصنوعی: در مهمانی حاضر باش و به شعر و گفتگو بپرداز، اگر میخواهی چیزی بشنوی که هنوز نشنیدهای.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای شمع اگر نه محنت عشق آزموده ای
از راه دیده راز دلت چون نموده ای
پروانه را بسوختی و یافتی جزا
تخمی که کاشتی بر آن خود دروده ای
از عاشقان تو رسته تری زانکه روزها
[...]
گرچه به هر سخن دلم از تن ربودهای
با این همه بگوی، که جانم فزودهای
چشمت به غمزه بردن دلها نمونهایست
تا تو بدین بهانه چه دلها ربودهای!
رویت درون پرده و صد پرده چاک از او
[...]
زان تازه خط سبز که بر لب فزودهای
هوش و خرد به تازگی از ما ربودهای
خضر است آن نه خط که ز لعل حیاتبخش
دیگر به آب زندگیش ره نمودهای
خط و لبت که خضر و مسیحند همنفس
[...]
ای آنکه در نصیحت ما لب گشودهای
معلوم میشود که تو عاشق نبودهای
هر طعنهای که بر دل آزرده کردهای
بر زخم ما جراحت دیگر فزودهای
گفتی: اگر دل تو ربودم به صبر کوش
[...]
روی تو را ندیده دلم را ربوده ای
در دلبری چه چابک و چالاک بوده ای
دین ودلی سراغ ندارم دگر به کس
غارت همی ز بسکه دل ودین نموده ای
داری کجا ز حالت شب های ما خبر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.