گنجور

 
غالب دهلوی

دارم دلی ز غصه گران‌بار بوده‌ای

بر خویشتن ز آبله چیزی فزوده‌ای

دل آن بلا کزو نفسی برق خرمنی

بخت آنچنان کزو اثر مرگ دوده‌ای

از بهر خویش ننگم و دارم ز بخت چشم

خود را در آب و آینه رخ نانموده‌ای

گمنام و زهد کیشم و خواهم به من رسد

در رخت خواب شاه به مستی غنوده‌ای

خواهم ز خواب بر رخ لیلی گشایمش

چشمی نگه به پرده محمل نسوده‌ای

خواهم شود به شکوه و پیغاره رام من

در گونه‌گون ادا به زبان‌ها ستوده‌ای

با دین و دانش چو منی تا چه‌ها کند

سجاده و عمامه ز صنعان ربوده‌ای؟

با دوستان مباحثه دارم ز سادگی

در باب آشنایی تا آزموده‌ای

خجلت نگر که در حسناتم نیافتند

جز روزه درست به صهبا گشوده‌ای

در بزم غالب آی و به شعر و سخن گرای

خواهی که بشنوی سخن ناشنوده‌ای

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مجد همگر

ای شمع اگر نه محنت عشق آزموده ای

از راه دیده راز دلت چون نموده ای

پروانه را بسوختی و یافتی جزا

تخمی که کاشتی بر آن خود دروده ای

از عاشقان تو رسته تری زانکه روزها

[...]

امیرخسرو دهلوی

گرچه به هر سخن دلم از تن ربوده‌ای

با این همه بگوی، که جانم فزوده‌ای

چشمت به غمزه بردن دل‌ها نمونه‌ای‌ست

تا تو بدین بهانه چه دل‌ها ربوده‌ای!

رویت درون پرده و صد پرده چاک از او

[...]

جامی

زان تازه خط سبز که بر لب فزوده‌ای

هوش و خرد به تازگی از ما ربوده‌ای

خضر است آن نه خط که ز لعل حیات‌بخش

دیگر به آب زندگیش ره نموده‌ای

خط و لبت که خضر و مسیحند هم‌نفس

[...]

هلالی جغتایی

ای آنکه در نصیحت ما لب گشوده‌ای

معلوم می‌شود که تو عاشق نبوده‌ای

هر طعنه‌ای که بر دل آزرده کرده‌ای

بر زخم ما جراحت دیگر فزوده‌ای

گفتی: اگر دل تو ربودم به صبر کوش

[...]

بلند اقبال

روی تو را ندیده دلم را ربوده ای

در دلبری چه چابک و چالاک بوده ای

دین ودلی سراغ ندارم دگر به کس

غارت همی ز بسکه دل ودین نموده ای

داری کجا ز حالت شب های ما خبر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه